محرم الحرام است . آن گاه که خورشید به کربلا می کوچد و خیمه های نور کنار فرات برپا می گردند. آن گاه که فرشتگان برسرمی کوبند و آسمان ، لحظه ایی چشمان ترش را از زمین برنمی دارد.
کوفیان ، مهمان نوازی هایشان را کرده اند و دیگر کودکی در کربلا ، آب نمی نوشد . مشک ها شرمسارند و خیمه ها هنوز در آتش بی وفایی شعله ورند .
سرزمین بزرگ عشق را هیچ جای دیگری جز کربلا نجویید . این را تمام نیزه ها و شمشیرهای شکسته ، فریاد کشیده اند . علمدار سپاهی که دندان هایش ، مشک می برد و خطابه های زینب ، قرن هاست که فریاد کشیده اند .
محرم است و دلدادگان سوی نینوا می روند ، به سوی سرزمینی که ماه هنوز بالای سر دشت هایش ، بیدار مانده است و هر روز ، عاشورا دارد . به دشتی که تا ابد محزون و تب دار و پریشان خواهد ماند.
محرم است . امام ، قرآن می خواند و آیه به آیه سیراب می گردد و ماه ، گوش هایش را سخت به زمین می چسباند و بی خواب است.
بر خانه قلبم پرچم سرخ "یا حسین" آویخته ام و سیاه پوشیده ام و خود را درعطر اسپندهایی که هوا را مه آلود کرده اند ، غرق می کنم . اشک ها اجازه نمی خواهند و مدام برسیاهی لباسم ، چکه چکه می کنند . صدای طبل و و زنجیر و نوحه می آید . صدای سم اسبانی بی شماری که از دور ، نزدیک می شوند .
مسلم بن عقیل و قیس بن مسهر ، شهادت نامه هایشان را از دستان خیانت کوفه می گیرند . از نامردانی که چراغ خانه هایشان تا ابد خاموش خواهد ماند .
نقاب ها بر زمین می افتد و مشک ها ، تیرباران می شوند . یال اسبان در میدان کارزار ، از خون عاشقان رنگین می گردد و فرشتگان ، بر آسمان کربلا ناله سرمی دهند .
کسی نمی داند بر امام عشق در وداع با برادرش عباس چه گذشت . از تیر سه شعبه و کودک شش ماهه کسی چیزی نمی داند . از گلوی تشنه و دستان عاشق ترین ساقی تاریخ ، از کمان های گستاخی که بی پروا تیر می اندازند و از لشکر تاریکی که روبروی امام عشق ، صف می بندند .
آه ... محرم الحرام است و خورشید سرخ تر از همیشه می تابد و هوای تفتیده کرب و بلا ، عرق ریزان نفس می کشد . حسین با یارانش ، رو به کعبه می ایستند تا بندگی شان را اقامه ببندند ... عاشقانه ترین نماز جماعت تاریخ برپا می شود و صحرا ، خواب شمع های روشن می بیند و سراسیمه چشمانش را می گشاید .
سربازان ابلیس می آیند و صدای بارش تیرها برمی خیزد ، صدای کمان هایی که عهد می شکنند . خانه آسمان تاریک می گردد و عاشورا در رگ دشت جاری می شود.
انگار باد در بیابان نوحه می خواند و زمین در شعله های بلند تب می سوزد و زینب می ماند با فرات خروشانی که در سینه اش جاریست. انگارعمه تاریخ در میان انبوه نیزه های شکسته ، فرزند مظلوم بی بی دو عالم را می خواند . انگار کوفیان دیگر مهمان نوازی هایشان را کرده اند .
محرم الحرام است ... دیگر خورشید در صحرای خون و عشق ، بر نیزه قرآن می خواند .



نظر شما