در گفتگو با حجت الاسلام والمسلمین محمدمهدی تسخیری به بررسی ابعاد شخصیت علمی و اخلاقی وی پرداختیم. تسخیری از سال 1997 تا 2001 رایزن فرهنگی ایران در لبنان بوده و در این مدت مراوداتی با جرداق داشته است. وی که مدیرعامل خبرگزاری تقریب، نمایندگی سازمان تبلیغات اسلامی در لبنان و نمایندگی ولی فقیه در سپاه لبنان را برعهده داشته، عضو اتحادیه دانشمندان جهان اسلام است.
*آقای تسخیری، شما از چه زمانی با آقای جرداق آشنا شدید؟
من سال 76 از نزدیک با ایشان آشنا شدم، البته از قبل کتابها و نوشته های ایشان را مطالعه کرده بودم اما از وقتی که سفرهایم به لبنان آغاز شد با ایشان بیشتر آشنا شدم و گاهی ماهی یک بار جلساتی 2- تا 3 ساعته با هم داشتیم و درباره مسائل مختلف فرهنگی صحبت می کردیم، چون بنده از سال 76 تا 80 به عنوان رایزن فرهنگی ایران در لبنان فعالین می کردم برای مشورت و یا تبادل آراء و برای شرکت در مراسمی که به مناسبتهای فرهنگی در داخل ایران و یا لبنان برگزار می شد با ایشان گفت و گو داشتیم، اما در سالهای اخیر این ارتباطات کمتر شد، چون بنده در ایران بودم و گاهی که به لبنان سفر می کردم با ایشان دیداری داشتم.
* دیدگاه ایشان درباره مسائل فرهنگی چه بود؟
جورج جرداق شخصیت فرهنگی و علمی بود. ایشان یک مسیحی ارتدوکسی بود و معمولا ارتدوکسها ذهنیت آزادتری دارند یعنی نسبت به دیگر طوایف مسیحی از ذهنیت بازتری برخوردارند. لذا خیلی راحت تر از بقیه با ادیان و مذاهب دیگر رابطه فکری برقرار کنند. همچنین دکتر جرداق از نبوغ خاصی برخوردار بودند، در یکی از جلسات ایشان گفت که من قبل از سیزده سالگی نهج البلاغه، دیوان احمد بن حسین مُتِنَبّی، مجمع البحرین ناصیف یازجی را از حفظ بودم البته فؤاد جرداق، برادر بزرگ ایشان که استاد، شاعر و ادیب بود که بیشتر ایشان را تشویق می کرد که سراغ ادبیات اسلامی بروند چون ایشان فارغ التحصیل دانشکده ادبیات عرب بود و در فلسفه و ادبیات عرب استاد بود و در بسیاری از دانشکده های لبنان تدریس می کرد. اینکه شخصی در 13 سالگی چنین حافظه ای داشته باشد و در 18 سالگی اولین کتاب خود را با عنوان «فاغنر والمرأه: فاغنر و زن» را تألیف می کند. این شخصیت توانست جای خود را در جامعه فرهنگی لبنان باز کند. معمولا تولیدات لبنان فرهنگ و تبلیغات آن است برای همین می بینید که بیش از 60- تا 70 درصد شبکه های رادیو تلویزیون جهان عرب را لبنانی ها اشغال کرده اند و دانشکده تبلیغات لبنان از دانشکده پزشکی مهمتر است. اینکه کسی در آن جو فائق شود و خودش را نشان دهد، نشان دهنده قدرتمندی اوست.
این روحیه فرهنگی که جرداق داشت، باعث شد جذب سلطان بلاغت شود. وقتی نام علی و نهج البلاغه می آمد، ایشان احساس طرب می کرد، فکر می کرد در حال پرواز است و تا این آخر عمرشان با همین روحیه بودند. ایشان 60 سال پیش کتاب معروف 5 جلدی خود را با عنوان «الامام علی صوت العدالة الانسانیه: امام علی فریاد(ندای) عدالت انسانی» را تألیف کرد که در پنج جزء علی و حقوق بشر، علی و انقلاب فرانسه، علی و سقراط، علی و عصر خویش، علی و قومیت عرب ترجمه شد. به خاطر نگارش این اثر مراجع نجف اشرف جایزه بهترین کتاب را به ایشان دادند.
*در مورد این اثر و نحوه نگارش آن چیزی از ایشان نپرسیدید؟
یادم هست در یکی از گفتگوهایی که با ایشان داشتم، گفتم چطور شد که شما سراغ نوشتن این کتاب رفتید؟، چطور شد که الامام علی صوت العدالة الانسانیه را تألیف کردید؟، او که عشقش به نهج البلاغه و ادبیات نهج البلاغه و شخص حضرت علی بود. ایشان به غیر از حضرت علی(ع) برای شخص دیگری کتاب ننوشت، حتی بسیاری به ایشان گفتند که درباره خلیفه دوم و یا فلانی کتاب بنویس اما ایشان گفتند: من حضرت علی(ع) را چیزی دیگر می بینم. تعبیری که ایشان درباره حضرت علی(ع) دارند قابل مقایسه با شخص دیگری نیست. ایشان می گوید علی یک صیغه جهانی است. یک تکوین الگوی اندیشه انسانی است که تمام قوانین ثابت طبیعت از او نشأت می گیرد و زمان و مکان نه زیاد و نه کم در این جوهر ندارد.
یکبار از ایشان پرسیدم که چطور شد این مجموعه را تألیف کردید؟ ایشان می گفت که من یک زمانی مقالاتی را در روزنامه ها می نوشتم و یک روز کشیش محله مان کسی را به دنبالم فرستاد، آن زمان 23 یا 24 ساله بود. از من پرسید: جورج این مقالاتی که در روزنامه می نویسی تتمه ای هم دارد؟ گفتم: بله دارد. گفت: می توانی اینها را در قالب کتاب بنویسی؟ گفتم: بله! اتفاقا مقالات زیاد است و دوست دارم آنرا کامل کنم و به صورت کتاب درآورم. کشیش پرسید: پس مشکل چیست که این کار را نمی کنی؟ گفتم: من مشکلم، پول است اگر داشتم، کتابم را چاپ می کردم. آن کشیش به من گفت که من پول چاپ کتاب را به تو می دهم و این کار را کرد و جرداق گفت که من رفتم این کتاب را چاپ کردم. معمولا اولین چاپ کتاب سودی ندارد اگر کتاب خوب و مهمی باشد اگر سودی برای نویسنده داشته باشد در چاپ دوم و سوم و بعد اتفاق می افتد ولی جرداق می گفت ظرف 6 ماه همه کتاب به فروش رفت و سهم خودم را که گرفتم و به سراغ کشیش رفتم و پول را به او دادم و او سؤال کرد: پسرم این چیست؟ گفتم یادت هست من فلانی هستم که قرار شد از مقالاتم کتابی درباره حضرت علی(ع) بنویسم؟ گفت: می دانم، اما این پول چیست؟ گفتم: این همان پولی است که از شما قرض کردم. کشیش تبسمی به من کرد و گفت: بلند شود برو پسرم من که با تو معامله نکردم من با کسی دیگر معامله کردم. من گفتم این پول را چه کنم؟ گفت: هر کاری می خواهی با آن بکن. من که این پول را به تو ندادم من با کس دیگری معامله کردم. این خاطره ای است که خود ایشان برای من نقل کرد در رابطه با کیفیت نوشتن کتاب و منتشر شدن آن.
*چگونه شد که اینقدر مجذوب امام علی(ع) شد؟
جورج جرداق شخصیتی ادیب، عارف، شاعر، فیلسوف، زاهد بود. می دانید که ایشان گیاهخوار بود، تعریف می کرد که بچه که بودم و وقتی مورچه ها وقتی نزدیک انبار گندم ما می آمدند که دانه های گندم را به لانه خود ببرند دلم برای آنها می سوخت، می رفتم از انبار برای آنها گندم می آوردم و دم لانه آنها می گذاشتم تا آنها این همه راه را طی نکنند تا خسته شوند. پدرم یکبار دید و مرا دعوا کرد که این چه کاری است که روزی ما را به اینها می دهی؟ گفتم که اینها گناه دارند و این همه راه می آیند برای چند دانه گندم و من کار اینها را سبک می کنم. این گویای لطافت و عطوفت روحیه ایشان نسبت به مخلوقات است، چه برسد نسبت به انسانهاست. این روحیه لطیف و ظریف او باعث می شد که فطرت او تجلی پیدا کند و به همین خاطر مجذوب نمونه عالی تجلی فطرت که حضرت علی(ع) که همان روح بلند پیامبر(ص) است شود.
*نگاه او به وضعیت فرهنگی جهان اسلام چه بود؟
گاهی ایشان از وضعیت فرهنگ و موقعیت شخصیتهای فرهنگی در عالم شرق گله مند بود و می گفت: من اگر در غرب بودم هر ورقی از کتابهای من را به طلا می خریدند اما چه کنم که عاشق شرق هستم و مایل نیستم به غرب بروم. ایشان یک نوشته هایی داشت بنام «امریکیات» یعنی آنچه که آمریکا انجام می دهد که به شکل طنز بود یعنی سیاستهای آمریکا را با طنز زیرسؤال می برد. می دانید ایشان یکی از شعرای مقتدری بود که معمولا خوانندگان و نمایشنامه نویسان بزرگ جهان عرب به ایشان مراجعه می کردند و لذا وقتی مطلبی را می نوشت عربها می گفتند که جرج جرداق مطلب نمی نویسد بلکه مجسمه سازی با کلمات را به ما ارائه می دهد، و حقیقتا هم این گونه بود، حتی کتاب«روائع نهج البلاغه» را شما ببینید درست است کلام حضرت علی(ع) را نقل می کند اما کلماتی را که در کنار کلمات حضرت علی(ع) قرار می دهد به مانند چراغی است که دُرّهای گرانبها را به انسانها نشان می دهد. این قدرت ادبی و فرهنگی این شخصیت است که باعث شده وقتی به منبع علم و عشق و زهد و صفا وصل شد جاودان شد.
*فضای فکری آن منطقه و یا کل لبنان چگونه بود که باعث شد یک مسیحی، در کودکی نهج البلاغه را بشناسد؟
لبنان، مخلوطی از مسیحی از شاخه های مختلف و طوایف مختلف مسلمان است. تا مدت زمانی حاکمان فکری لبنان مسیحیون بودند یعنی قبل از اینکه مسلمانان جایگاه فکری و فرهنگی را احاطه کنند همه چیز دست مسیحی ها بود. اگر در گذشته نه چندان دور کل جمعیت شیعیان لبنان را می گشتید 7-8 نفر استاد دانشگاه پیدا نمی کردید. این حرف من مربوط به 60- 70 سال پیش است. آن زمان شخصیتهای فرهنگی و ادبی و شعرا و... از خانواده های مسیحی بودند و یا در دانشکده ها و مدارس مسیحی تربیت شده بودند، حتی در این فضا جوانان و دانشجویان و علاقه مندان را تشویق می کردند که برای تقویت ادبیات عربی حتما نهج البلاغه را حفظ کنید، غالبا شعرای عرب چه معاصران و چه قدما، نهج البلاغه را مطالعه نکرده باشد و این نه با انگیزه دینی بلکه به انگیزه ادبی به سراغ این کتاب می رفتند اما به صورت خود به خودی، ادیبی وقتی عبارات حضرت علی(ع) را می خواند متوجه شود که این کلمات فوق سخن بشر است، لذا جورج جرداق در این فضای فکری و فرهنگی زندگی می کرد و برادر بزرگتر او که خود ادیب بود وقتی هوش و ذکاوت جورج را دید تشویق کرد که شعر متنبّی و نهج البلاغه را حفظ کند. جرداق می گفت وقتی از مدرسه فرار می کردم می رفتم زیر درخت، نهج البلاغه را حفظ می کردم. جامعه اسلامی شعرا و فرهنگیان ما اگر همراه قرآن، نهج البلاغه را مطالعه می کردند، حتی اگر تدبر نمی کردند، دُرّهای گرانبهایی در آن در زمینه های مختلف حقوقی، اجتماعی، سیاسی، تربیتی، جهادی و ... می یافتند، لذا جورج جرداق فرزند چنین جامعه ای است. امروزه شعرا و نویسندگان بزرگی در جهان عرب مانند جبران خلیل جبران، جوزف الهاشم، غسان و ... داریم که شعر و نوشته هایشان متأثر از نهج البلاغه است. در لبنان به دلیل اینکه قدرت فرهنگی بیشتری داشتند لذا مسیحیت لبنان بیش از اهل سنت و متأسفانه بیش از شیعه نسبت به نهج البلاغه و فرمایشات حضرت علی(ع) اهتمام داشتند که هم یاد بگیرند و هم ادبیات خود را تقویت کنند.
*چون شما از نزدیک با ایشان ارتباط داشتید می توانید به این سؤال پاسخ دهید که آیا ایشان فقط به حضرت علی(ع) نظر داشتند و به دیگر ائمه اطهار(ع) یا به مسئله مهدویت توجه داشته است؟
من یادم می آید سالها قبل آیت الله امامی کاشانی به بیروت تشریف آوردند و به دیدن آقای جرداق رفتیم. آن زمان آیت الله امامی کاشانی در پی این بود که کتاب 12 جلدی درباره حضرت مهدی(ع) در رد کتاب احمدالکاتب بنویسد که در زمینه امام زمان تشکیک کرده بود، نمی دانم چاپ این کتاب به کجا انجامید. ایشان به جاهای زیاد رفت پیش رهبران مارونی ها، پروتستانها، و ارتدوکسها و ... و از جمله نزد جورج جرداق رفتیم. ایشان از جورج جرداق سؤالی کرد، آیت الله امامی کاشانی گفتند نظر شما در مورد امام زمان(عج) یا حجت زمان چیست؟ و جرج جرداق جواب داد و گفت: من معتقدم که زمین نمی تواند خالی از حجت باشد، البته نویسنده دیگری از جهان عرب هست که مسیحی است بنام «سلیمان کتّانی» که درباره پیامبر(ص) حضرت فاطمه(س) تا امام موسی کاظم(ع) مطلب نوشتند اما جورج جرداق جز درباره حضرت علی(ع) در مورد دیگر ائمه مطلبی ننوشتند، چون ایشان عشق خاصی به حضرت علی(ع) داشتند. ایشان وقتی درباره حضرت علی(ع) مطالعه کرده بود دیگر به سراغ چیز دیگری نرفت. شاید بر این باور بود که ائمه اطهار(ع) همان شجره طیبه ای هستند که به حضرت علی(ع) متصل هستند و دوتایی وجود ندارد و این عقیده را می توان از نوشته های ایشان دریافت کرد و به همین دلیل است که حتی با پرداخت پول گزافی که به ایشان پیشنهاد شده بود که درباره برخی از خلفا مطلب بنویسد به شدت رد کرد و گفت: من فقط علی(ع) را دیدم دیگر نمی توانم در مورد کس دیگری غیر از علی(ع) فکر کنم، لذا زندگی بسیار زاهدانه ای داشتند که وقتی وارد منزل ایشان می شدید فقط موجی از کتاب را می دیدید.
البته نمایشنامه ای در مورد امام حسین(ع) نوشته بودند و قرار بود من آنرا به زبان فارسی منتشر کنم از ایشان خواستم که نمایشنامه را به من بدهد اما چهار ماه لابهلای کتابهایش می گشت ولی نتوانست آنرا پیدا کند و متأسفانه من نتوانستم این نمایشنامه بگیرم که به فارسی چاپ کنم.
*در مورد مسائل سیاسی روز چه دیدگاهی داشتند؟
وقتی نگاهش به حکام عرب منطقه می رسید می گفت حاکمیت حضرت علی(ع) کجا و اینها کجا؟ می گفت: من وقتی حاکمیت علی(ع) و روح علی(ع) را دیدم دیگر نمی توانم این عناصری که حالت حاکمیت مجازی دارند را به عنوان انسان بشناسم؛ چه رسد به عنوان حاکم.
*درباره محتوای این 5 جلدی که تحت عنوان اصلی «الامام علی صوت العدالة الانسانیه» منتشر
شده توضیحاتی می دهید یعنی ایشان چگونه امام علی را با انقلاب فرانسه یا سقراط مقایسه
کردند و اصلا هدفش از این کار چه بود؟
در علی و حقوق بشر، مبانی حقوق بشر که توسط سازمان ملل و یا دیگر مجامع جهانی نوشته شده را با مبانی که حضرت علی(ع) داشت مقایسه کرد و در این رابطه می گوید کسی که رهبر مسلمانان و حاکم و امیر است وقتی خبری می شنود که خلخالی را از یک یهودیه برده اند گفت: اگر انسان اینجا از این خبر بمیرد حق دارد. جرداق می گوید کجا نمونه ای در تاریخ دارید که انسان در زمانی که عصبیتهای طایفه ای و قومیتی سیطره دارد انسان نسبت به غیر، چنین حرفی بزند. جورداق معتقد است که حقوق واقعی انسان حقوقی است که حضرت علی(ع) مطرح می کند. یا در بحثی که درباره حضرت علی(ع) و انقلاب فرانسه دارد، درباره ملاکهایی که در انقلاب فرانسه وجود دارد و یا ملاکهایی که حضرت علی(ع) درباره جریانهای مختلفی چون معاویه، طلحه و زبیر و عایشه و... در جنگهای صفین و جمل و... داشت و می خواستند با حضرت سازش کنند اما حضرت، عدل و حق را ملاک قرار داد، لذا مقوله معروف جرداق به مانند «عقاد» این بود که حضرت علی(ع) به خاطر شدت عدالتش به شهادت رسید و جرداق می گوید ما کجا چنین نگاهی را در انقلاب فرانسه می بینیم؟ بلکه برعکس انقلاب فرانسه در بسیاری جهات توافقاتی را با عناصر مخالف خود ایجاد کرد تا به قدرت برسد و وقتی به قدرت هم می رسند چقدر در قوانین شان تبعیض وجود دارد اما به قوانینی که حضرت علی(ع) وضع کردند نگاه کنید.
درباره بحث سقراط و امام علی(ع) هم جرداق می گوید: نگاه سقراط فیلسوفانه و نظریه پردازانه است ولی امام علی(ع) تنها نظریه پرداز نیست بلکه نظریه پردازی است که نظر او با عملش تطبیق دارد. جرداق معتقد است که تفاوت حضرت علی(ع) با سقراط نه تنها در باب نظریات بلکه در این است که گفته ها و نظریاتی که بیان می شود را در قالب عمل در نظر می گیرد.
یکی از ظلمهای تاریخ در حق علی(ع) این است که در زمان ایشان، آنهایی که باید علی(ع) را درک می کردند کم بودند. شاعر عرب می گوید: چه بگویم درباره کسی که جایگاهش جایگاه پیامبران است و اگر بگویم بشر است خلاف گفتم و اگر بخواهم صفت خدایی به او بدهم که کفر گفته ام لذا شخصیتی است که عقل از درک او عاجز است و آنگاه کار به جایی می رسد که برخی می آیند و می گویند علی و فلانی، و حضرت را با سایر کسانی که همزمان اش بودند مقایسه می کنند و جرداق معتقد است بزرگترین ظلمی که در زمان امام علی(ع) صورت گرفت این بود که ایشان را با دیگران مقایسه کردند. به این معنی که نمی توان حرکت معنوی و اخلاقی را با سنجشهای مادی سنجید. جرداق می گوید نمی توان حضرت علی (ع) را با دیگران مقایسه کرد مقایسه زمانی امکان پذیر است که ترازها یکی باشد. یا جرداق درباره قومیت عربی اشاره دارد به اینکه برخی از عناصر، وقتی به قدرت رسیدند چگونه قومیت گرایی و قبیله گرایی کردند اما وقتی علی(ع) قدرت پیدا کرد به بشریت به عنوان بشریت نگریست و آیا چنین شخصیتی در عالم وجود دارد که سفید و سیاه و عرب و عجم و...در نگاهش یکی باشند. حضرت علی(ع) کسی که تربیت اش، علم اش، زهدش، جهادش و... الگوی بشریت در هر جایی است، لذا جرداق معتقد است علی(ع) یک موجود جهانی نمونه برای اندیشه انسانی است و جوهر این شخصیت هیچ گاه وابسته به زمان و مکان نبوده و نخواهد بود یعنی تا زمانی که بشریت براساس فطرت انسانی اش حرکت کند الگوی برتر از علی(ع) نخواهد داشت.
*نظر جورج جرداق درباره انقلاب اسلامی و امام خمینی(ره) چه بود؟
البته ایشان در این موارد سخنان زیادی داشته است. فکر می کنم یکبار زمان رایزنی فرهنگی آقای سالار به ایران سفر کردند و دیداری با مقام معظم رهبری داشتند. جورج جرداق حالتی داشت که هیچ گاه سوار هواپیما نمی شد و همیشه از مسیر زمینی سفر می کرد. تنها یکبار سوار هواپیما شده بود و آن هم زمانی بود که آقای عبدالعزیز بابتین بزرگداشتی برای سعدی در تهران و شیراز برگزار کرد و خلاصه با لطایف الحیلی ایشان را با هواپیما به ایران آوردند و این اولین و آخرین باری بود که ایشان سوار هواپیما شدند و در این زمان بود که دیداری با مقام معظم رهبری داشتند و ایشان درباره این سفرش به من گفت: که من به حوزه علمیه رفتم و با علما گفتگوهایی داشتم.
جرداق معتقد بود انقلاب اسلامی حرکتی است که هنوز برای جهان معاصر کشف نشده است و به نظرش روزنه امید بزرگی بود برای اینکه انسانها بتوانند دوباره به تمدن انسانی خودشان دست یابند و البته جرداق به من گفت که این حرکت امام خمینی(ره) که حزب مستضعفین را اعلام کرد عالی ترین حرکت بود که به نظرم باید به زمانی برسیم که تمام جمعیت جهانی ما براساس محور مستضعفان بیش برود و به آیه قرآن اشاره کرد که «وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ» و معتقد بود که این فرمایش حضرت امام(ره) منبعث از همین آیه قرآنی است و می گفت: من بر این باورم که روزی مستضعفین حاکم خواهند شد و حالا ممکن است کمونیستها یک تعبیری از آن داشته باشند و غربیان تعبیری دیگر، اما آنچه مسلم است اینکه در آینده مستضعفان در عالم حاکم خواهند شد.
جورج جرداق آزاده ای بود که هیچ گاه قید مذهب و دین و یا قومیت عربی و یا حدودهای جغرافیایی باعث نشد که حرف حق و عدالت را نزند. انسان زمانی باید وزن خودش را مشخص کند تا مشخص شود چه مقداری ارزش دارد و حاضر است به چه قیمتی خود را بفروشد. به جورج جرداق شاید ثروت زیادی را پیشنهاد دادند تا شخصیت دیگری از حضرت علی(ع) را مطرح کند اما هرگز چنین نکرد کما اینکه ما شخصیت هایی از اهل سنت و دیگر ادیان داشتیم که هم درباره ائمه اطهار(ع) و حضرت علی(ع) و هم درباره دیگران مطلب نوشتند اما جرداق هرگز جز برای حضرت علی(ع) مطلبی ننوشت و تبلیغ نکرد.



نظر شما