به گزارش قدس آنلاین، امروز 21 اردیبهشت ماه سال 1394، مصادف است با سی و چهارمین سالگرد شهادت «سرلشگر شهید فرامرز عباسی»، فردی که در منطقه طالقان و در نزدیکی شهر کرج به دنیا آمد و به چهره ای ماندگار در دیار خراسان تبدیل شد.
فرامرز نامش در شهر مشهد آشناست، اما کمتر کسی است که خودش را بشناسد، اما همین اندک افرادی هم که نسبت به او شناخت دارند ميگويند : «شهيد فرامرز عباسي، انسان بزرگواری بود» و هر كسي با يک برخورد كوتاه، متوجه حسن خلق و نيكويي در رفتار و کردارش مي شد. فرامرز نامش در امورات خير به برکت غیرت و خود گذشتگی همین شهدای گرانقدر است که، امروزه به موفقیتهای بسیاری در کشور رسیدهایم.
حال میخواهیم به همین بهانه فرامرز عباسی را بهتر و بیشتر بشناسیم و به خصوص برای کسانی که فقط نامش را شنیدهاند و هیچ اطلاعی از آوازهاش ندارند، به همین منظور گفتوگویی را با «هما یزدیان»، همسر این شهید والا مقام صورت دادهایم که در ادامه میخوانید:
*در آغاز از بیوگرافی خود و ازدواج و زندگی مشترکتان با شهید فرامرز عباسی برای مخاطبان ما بگویید؟
اینجانب «هما یزدیان» همسر امیر سرلشگر شهید فرامرز عباسی هستم، در سال 1349با وی که در ارتش خدمت میکرد ازدواج کردم و در آن زمان درجه سروانی را داشت.
در ابتدا در شهر مشهد ساکنین بودیم و سپس در شهرهای تهران، سنندج، شیراز و شهرهای مرزی سکونت داشتیم و مجدداً پس از مدتی به مشهد بازگشتیم و فرامرز در «لشکر 77 پیروز ثامن الائمه (ع)» مشغول به خدمت شد.
ثمره زندگی من و فرامرز دو فرزند به نام های رامش و آرش است. دخترم دندانپزشک بوده و چند سالی هم هست که ازدواج کرده است و ثمره زندگی مشترکش هم دو فرزند 2 قلوی دختر است. همچنین پسرم هم که پزشک عمومی بوده و در حال حاضر هم در مقطع تخصصی پزشکی اورژانس مشغول به گذراندن تحصیلات تکمیلی است.
*از سختیهایی که در آن دوران داشتید بگویید و اینکه چگونه با آنها مقابله کردید؟
در نبود همسرم در طی این 34 سال مشکلات زیادی را داشتهایم، که قادر به توصیف آنها نیستم. ولی همیشه حضورش را در کنار خودم و فرزندانم حس میکردم و در بسیاری از مشکلات هم خودش راهگشای من و فرزندانش بوده است.
*در دوران جنگ تحمیلی ارتباط شما با شهید عباسی چگونه بود؟
فرامرز با شروع جنگ تحمیلی در سال 1359 بلافاصله با اولین گروه اعزامی از لشکر 77 وارد مناطق عملیاتی شد و در بهمن همان سال یک بار به مرخصی آمد که پس از مدت کوتاهی مجدداً به منطقه اعزام شد.
فرامرز مردی بسیار وظیفه شناس، با محبت، مهربان و خانواده دوست بود. در هنگام بازگشتهایش به شوخی به او میگفتم، نمی شود که نروی؟ و در پاسخ اخمی میکرد و میگفت: تو همسر یک سرباز هستی و باید قوی و محکم باشی اگر من نروم، پس چه کسی میخواهد برود؟!
*لطفا از خاطرات خود و آخرین خاطرات شهید اگر ممکن هست خاطره ای را بفرمایید؟
در دوران زندگی مشترکمان دیدارهای خاطره انگیزی را داشتیم که در هرکدامشان لحظاتی ماندگار و به یاد ماندنی ثبت شد؛ اما در این میان، روايت آخرين ديدارم با فرامرز هم بسیار جالب توجه بود، ملاقاتی تاریخی که دیگر هيچگاه تکرار نشد.
«شوهرم در همان اولين ماههای شروع جنگ و در آبان سال 1359 عازم جبههها شد، در بهمن ماه همان سال بود که چند روزي پيش ما آمد و در اولين روزهاي اسفند دوباره راهي خط مقدم جنگ شد آن زمان وقتي که به مرخصي آمد من و همه اعضای خانواده با در دست داشتن دستههای گل به استقبالش رفتيم و وقتي هم که رفت با فرامرز خداحافظي کردم و او را به خدا سپردم. اما پس از آن دیگر هيچ وقت برنگشت، تا لحظهای که خبر پروازش به سوی یار را به ما دادند.
* از همرزمان و چهرههای شاخصی که با شهید عباسی در ارتباط بودند هم نام ببرید؟
همرزمان زیادی داشت که از جمله آنها میتوانم به شخصیتهایی مانند: «امیر سرتیپ سروری» و «امیر سرتیپ صدیق زاده»، که در لشکر 77 شناخته شده و قابل احترام هستند نام ببرم و حتی در اینجا جا دارد که یادی هم از سرهنگ یعقوب رنجبر که از دوستان صمیمی و قدیمی فرامرز هستند میکنم که «یکی از طراحان عملیات غرور آفرین حصر آبادان» بودند.
*شهید عباسی در چه عملیاتهایی حضور داشت و در کدام عملیات به درجه رفیع شهادت رسید؟
ایشان در عملیات «آزاد سازی سوسنگرد» نقش چشمگیری داشتند، که در سال 1359 انجام شد و زمینه ساز عملیاتی دیگر هم شد، مانند: «شکست حصر آبادان و آزاد سازی خرمشهر» و یکی از طراحان این عملیات هم بود و در 21 اردیبهشت سال 1360بر اثر اصابت ترکش خمپاره به درجه رفیع شهادت رسید و حتی قبل از به ثمر رسیدن، شیرینی آزاد سازی حصر آبادان به این توفیق الهی نائل آمد.
یک روز قبل از شهادتش تلفنی با او صحبت کردم که قرار شد فردای آن روز به مشهد بیاید و منتظرش بودم و با هر صدای زنگی از جا می پریدم. ابتدا فرد درجه داری به منزل ما آمد که متوجه تنها بودن من شد و چیزی نگفت و رفت.
سپس برادرانش یکی یکی از تهران به مشهد آمدند و انگار که همه موضوع را میدانستند ولی آن را به من بازگو نمیکردند.
*در پایان به عنوان یک همسر شهید چه سخنی را با مردم دارید؟
از مردم خوب کشورم انتظار دارم که از خون فرامرز و امثال او به خوبی پاسداری کنند، زیرا تمامی شهدای این مرز و بوم برای آزادی و جاودانگی ایران عزیز از جان خود گذشتند و حتی خود در این راه ارزشمند بزرگ شدند، ولی فرزندانشان را هرگز ندیدند.
*پدرمان الگویی نمونه برای یارانش بود
«آرش عباسی» پسر سرلشگر شهید فرامرز عباسی، در خصوص ویژگیها و خصوصیات بارز پدرش گفت: پدرم انسانی وظيفه شناس، برجسته و مهربان بود و هنوز هم همگان از خوبی هايش ياد میکنند.
«رامش عباسی» دختر سرلشگر شهید فرامرز عباسی هم درباره دوستان و همرزمان پدرش هم ابراز داشت: همه یاران پدرم به نيکی از او ياد مینمایند و از خصوصیاتش به عنوان الگوی خود در جهت خدمت رسانی بهتر و مطلوب تر استفاده میکنند و در همه کارهای خود از این شیوهها بهره میبرند.




نظر شما