وداع با آقای شهید ایران

 امام رضا(ع) خودش آرزوی من رو می دونه!
زمان مطالعه: ۱ دقیقه

 

احمد عبدا...زاده مهنه: شله زرد نذری مادر همه را دور هم جمع کرده است. غایب جمع، زن دایی است که برای خدمت هفتگی به حرم امام رضا (ع) رفته است. دایی مجتبی که آماده می شود برود زن دایی و «مهرزاد» را بیاورد، می گوید که مهرزاد هم گاهی برای کمک به مادرش، به حرم می رود. ناگهان چیزی به ذهنم می آید و به دایی می گویم که می خواهم با مهرزاد درباره حرم رفتنش مصاحبه کنم.
مهرزاد که از راه می رسد، می گوید: «بابام گفته می خواین باهام «مباحثه» کنین». بعد از شیطنت های کودکانه، سراغم می آید، در برابرم که نشسته است، صاف می ایستد و خیلی جدی و با دقت به پرسشهایم پاسخ می دهد. چیزی که در این پاسخهای کودکانه توی چشم می زند، صداقت است؛ همان چیزی که یادمان می رود با خودمان به حرم ببریم.

خودشون رو الکی گم می کنن

زن دایی هر هفته در گوشه ای از حرم، همدم مهربان زائرانی می شود که در وسعت بارگاه امام مهربان، راه را گم کرده اند و راهنمایی می خواهند. بیشتر این زائران گمشده، کودکانی هستند که از پدر و مادر جدا افتاده و آنان را به دفتر گمشدگان می آورند. کودکان گمشده ای که راحت گریه می کنند، بر خلاف ما که سالهاست دست صاحبمان را رها کرده و گم شده ایم و ککمان هم نمی گزد:
*خودت رو معرفی کن.
**مهرزاد زارع هستم، کلاس اول 1.
*وقتی می ری حرم، چه جوری به مامانت کمک می کنی؟
**هر وقت که حرم شلوغه، مثلاً بچه ها خیلی زیادن، اونجا بچه ها رو ساکت می کنم.
*کدوم بچه ها رو؟
**هر کی که می ره توی حرم، این جوری سُر می خوره، دعواش می کنم.
*بچه ها رو برای چی می آرن اونجا؟
**برای اینکه خودشون رو الکی گم می کنن، بعدش باید بیان اونجا.
*یعنی چی الکی گم می کنن؟
**یعنی اینکه مامانشون داره نماز می خونه؛ مثلاً اون ها پا می شن می رن یه جای دیگه.
*وقتی بچه ها رو می آرن اونجا، مامانت چه کار می کنه؟
**مامانم می گه که شماره تلفنی دارین؟ اسمش رو توی کامپیوتر ثب... (مردد می شود) تایپ می کنه، بعدش دیگه به مامان و باباشون زنگ می زنه، بعدش مامان و باباشون می آن اونجا.
*وقتی که اسمشون رو توی کامپیوتر تایپ می کنه، بعدش بچه ها می رن کجا؟
**می ذارن که همون جا باشن تا مامان و باباشون بیان، یه ورقه ای رو امضا کنن.

امام رضا (ع) خودش می دونه

چه زائران خوبی هستند برای امام رضا (ع) این بچه ها که ساده و راحت با آقا حرف می زنند:
*وقتی حرم می ری، چه دعایی می کنی؟
**مریض ها رو شفا بده.
*دیگه چی؟
**هر کی که آرزو داره، خدا آرزوهاش رو ... چیز کنه ... برآورده کنه.
*خودت چه آرزویی داری؟
*(کمی این پا و آن پا می کند) حالا به آرزوی من چه کار دارین؟
*خب اگه دوست داشتی آرزوت رو بگو.
**نه، نمی گم.
*به خود امام رضا (ع) هم نمی گی؟
**امام رضا (ع) خودش می دونه.
*وقتی که دعا می کنی، می گی آرزوی همه رو بده، نمی گی آرزوی من رو هم بده؟
**آرزوی همه رو بده؛ یعنی آرزوی من رو هم بده دیگه!
*دوست داری وقتی بزرگ شدی، خادم بشی توی حرم؟
**آره.
*می دونی خادم یعنی چی؟
**یعنی کسی که به حرم کمک می کنه.
*دوست داری وقتی بزرگ شدی، چه جوری کمک کنی به حرم؟
**همین جوری که مامانم کمک می کنه.

خادم کوچولو

اول تصور می کنی که برای مصاحبه با یک بچه 7 ساله نیازی نیست پرسشهای خودت را از قبل یادداشت کرده باشی. ولی بچه ها آن قدر صاف و بدون حاشیه حرف می زنند که سؤال کم می آوری. چند لحظه بعد از تمام شدن حرفهای من، مهرزاد برمی گردد که: «یادتون رفت بپرسین شغلم چیه؟» این بار می نشینم و پرسشهایم را می نویسم:
*خب، شغلتون چیه؟
**(با هیجان) خادم کوچولو.
*خادم کوچولو یعنی چی؟
**یعنی اینکه به خادم ها کمک می کنم.
*وقتی که می ری پیش مامانت کمک می کنی، دوست های مامانت بهت چی می گن؟
**بهم می گن چقدر شال گردنت قشنگه! چقدر کلاهت قشنگه!
*دیگه چی؟
**بهم می گن چقدر اسمت قشنگه!

شب ها سوت نزنیم!

کافی است کارهای خوب بکنی و به حرف شیطان گوش ندهی تا امام رضا (ع) خوشحال شود؛ همین:
*امام رضا (ع) رو چقدر دوست داری؟
**خیلی.
*برای چی؟
**برای اینکه امام رضا (ع) به مردم کمک می کرده، به مردم فقیر کمک می کرده ... خیلی خوب بوده.
*امام رضا (ع) امام چندمه؟
**هشتم.
*دیگه درباره امام رضا (ع) چی می دونی؟
**هیچی.
*دیدی بعضی ها توی حرم گریه می کنن؟ مثلاً وقتی که دارن دعا می کنن یا نماز می خونن ...
*(با صداقت تمام) نه.
*ما باید چی کار کنیم که امام رضا (ع) خوشحال بشه؟
**کارهای خوب بکنیم، به حرف شیطون گوش ندیم، شب ها سوت نزنیم ... دیگه ... همین.
*اگه چی کار کنیم امام رضا (ع) ناراحت می شه؟
**شب ها سوت بزنیم، به حرف شیطون گوش بدیم، دیوارها رو خط خطی کنیم.
*کی بهت گفته اگه شب ها سوت بزنی کار بدیه؟
**مامانم، با مامانیم (مادربزرگش).

دعای من رو به امام رضا (ع) برسونین

نزدیک ما نشسته و دارد با حالتی نگاه می کند که دلم را می سوزاند. لابد با خودش فکر می کند که «خوش به حال مهرزاد! اسم و عکسش را توی روزنامه چاپ می کنند.» دلم نمی آید «امیررضا» - پسر کوچک دایی مصطفی، دایی ارشد - در این حسرت بماند:
*اسم و فامیل؟
**امیررضا زارع هستم، کلاس چهارم 1.
*شما وقتی می ری حرم چی کار می کنی؟
**من به امام رضا (ع) سلام می دم، دعا می کنم، نماز می خونم. می گم امام رضا مریض ها رو شفا بده. فرج آقا امام زمان (عج) رو نزدیک تر بفرما.
*فرج یعنی چی؟
**یعنی هر چه زودتر امام زمان (عج) بیاد به شهر ما.
*برای چی هر چه زودتر بیاد؟
**به خاطر اینکه اگه بیاد، دیگه همه جنگ ها تموم می شه. همه مردم با صلح و دوستی با هم هستن.
*دیدی بعضی ها توی حرم گریه می کنن؟
**آره.
*چرا گریه می کنن؟
**برای امام رضا (ع) گریه می کنن.
*مگه امام رضا (ع) گریه داره؟
**بله. مثلاً کتابهای توی حرم رو می خونن که معنی هاش رو بلدن و گریه می کنن.
*مثلاً چیه توی اون کتابها؟
**دعا درباره بعضی از نفرها (منظورش زیارتنامه است)، زیارت عاشورا، دعای کمیل و ... این ها رو می خونن، شاید بعضی هاشون گریه کنن، شاید بعضی هاشون گریه نکنن.
*خودت تا حالا گریه کردی توی حرم؟
**(صادقانه) نه.
*فرض کن الان رفتی حرم. چه آرزویی یا دعایی داری؟
**آرزو دارم که هر چه زودتر آقا امام زمان (عج) بیان و در درس هام موفق باشم. پدر و مادرم و همه زنده باشن ... همین.
*درباره زندگی امام رضا (ع) چی می دونی؟
**می دونم که امام رضا (ع) خیلی مرد خوبی بوده که آخرش با ظلم و ستم، بعضی از نفرهای ستمگر کشتنشون.
*می دونی کی امام رضا (ع) رو کشته؟
**نه دقیقاً.
*چرا امام رضا (ع) رو دوست داری؟
**چون امام هشتم ماست و توی شهر مشهده. چون امام رضا (ع) به همه کمک می کرده، به نفرهایی که فقیر بودن یا گرسنه بودن، کمک می کرده. (ناگهان چشمانش برقی می زند) فکر کنم امام رضا (ع) بوده که بهش می گفتن ضامن آهو. که جایی می رفته، یک شکارچی می خواسته آهویی رو بکشه. بعد امام رضا (ع) می آد به اون شکارچی تذکر می ده و اون آهوها رو رها می کنه و امام رضا (ع) رو ضامن آهو هم می گن. امام رضا (ع) خیلی مهربون بودن.
*وقتی می ری حرم، می تونی زیارتنامه بخونی؟
**بیشتر جاهاش رو می تونم. بعضی جاهاش رو اگه نتونستم از بابام می پرسم.
*از زیارت امام رضا (ع) چه خاطره ای داری؟
**یه بار رفتم حرم امام رضا (ع) برای کبوترهای امام رضا(ع) گندم ریختم. بعد گفتم که برین دعای من رو به امام رضا (ع) برسونین.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • علي IR ۱۷:۰۰ - ۱۳۹۰/۱۱/۱۹
    4 0
    خيلي عالي بود. ممنون