*در حدیثی از حضرت امام صادق (ع) نقل شده است: دانش 27 حرف یا شعبه و شاخه است، تمام آنچه پیامبران براى بشریت آوردهاند 2 حرف بیش نبود و مردم نیز بیش از آن 2 حرف را نشناختند، اما هنگامی که قائم قیام کند 25 حرف دیگر را آشکار ساخته و در پرتو خورشید وجودش در میان مردم منتشر مىسازد و آن دو حرف را نیز بدان ضمیمه ساخته تا همه علوم کامل و منتشر شود. این حدیث چگونه تفسیر میشود؟
** امام صادق (ع) نیز همچون سایر معصومین (ع) حامل علم الهی هستند و علم الهی یعنی کتاب خدای متعال. همه این کتاب در محضر امام صادق(ع) است و لقاء ما با علم الهی از طریق امام صادق(ع) واقع میشود و حقایقی که از امام صادق(ع) تجلی پیدا کرده، به اندازه تحمل اجتماعی نازل شده است و اگر هم کسی درک کرده، نگفته است. همانطور که خود ائمه نیز به دلیل نبود تحمل از سوی مردم، علمشان را پنهان میکردند و به این موضوع نیز تصریح داشتهاند. چنانچه امام صادق(ع) در حدیثی از پدر بزرگوارشان نقل کردهاند که امام باقر (ع) فرمود: اگر برای علمی که خداوند عزوجل به من عطا نموده است کسانی را مییافتم که تحمل و استعداد فراگیری آن را داشتند، توحید و اسلام و ایمان و دین و شرایع را فقط از کلمۀ «صمد» استخراج میکردم. آن علم در محضر ائمه باقی مانده است
اگر تحمل بود به لقاء علم امام میرسیدیم و آنگاه فرق میان علم و جهل را به درستی درک میکردیم. این است که فرمودند از 27 حرف علم، 25 حرف برای زمان ظهور است. انشاءالله حضرت که ظهور کنند ابتدا عقول را کامل میکنند و ظرفیتها به حد اعلای خود میرسد و حجابها کنار میرود تا علم کامل ظاهر شود. به بیان دیگر؛ تحمل اجتماعی برای علم امام واقع میشود و جامعه به حیات طیبه میرسد. در واقع درجات حیات تابع برخورداری از علم امام است و اگر امام صادق (ع) لطف کردند و مراتبی از علم خود را تنزل دادند، در واقع حیات طیبه را تجلی کردند. مخلص کلام این که، «ماء معین» و «آب حیات» همان علم امام است که ظهور اجتماعی آن در ظهور و رجعت خواهد بود.
*شما فرمودید که تحمل اجتماعی برای دریافت علم امام وجود ندارد. اما قطعا این بدان معنا نیست که دست روی دست بگذاریم تا آن تحمل ایجاد شود. اگر فردی شخصاً بخواهد در این راستا حرکت کند تا به مرتبه «لقاء با علم امام» برسد، چه باید کند؟
** انسان در تمام عمر خویش، به سوی یک مقصد و در یک مسیر مشخص در حرکت است، چنانچه خداوند در آیات ابتدایی سوره «ملک» میفرماید: این جریان مرگ و زندگی که با آن دست و پنجه نرم میکنیم ابتلاء الهی است، آنچه نتیجه این ابتلا و این رنج است این است که انسان باید به مقامی برسد که «احسن عملا» شود.
در حدیثی نورانی که مرحوم شیخ کلینی(ره) در کتاب «کافی» نقل کرده است، امام صادق (ع) در تفسیر این آیه شریفه میفرمایند: توجه کنید خدای متعال نفرموده است: لیبلوکم ایکم «اکثر» عملاً. درست است که در جای خود روی کثرت عمل هم تأکید شده و یکی از دستوراتی که به ما داده شده «مواظبت بر کثرت عمل» است اما در این آیه شریفه خدای متعال فرموده است: ابتلائات برای این است که ببینیم چه کسی «احسن عملا» و «اخلص عملا» میشود. سپس حضرت توضیح میدهند که «احسن عملا» یعنی اینکه عمل انسان به صواب برسد و به هدف اصابت کند و به مقصد برسد. سپس توضیح میدهند که «اصابه عمل» هنگامی رخ میدهد که از نیت صادقه ناشی شود و کار برای غیر خدای متعال نباشد. یعنی اخلاص در کار باشد. سپس در نهایت حضرت توضیح میدهند که اخلاص در عمل یعنی اصلاح شاکله.
میفرمایند اگر انجام عمل سخت است، سختتر از آن، ابقاء بر عمل است. گاهی انسان عمل را برای خدای متعالی انجام میدهد اما مبتلا به سُمعه میشود. یعنی علمی را که برای خدای متعال انجام داده است، اما به نحوی آن را برای دیگران بازگو میکند و دوست دارد که دیگران هم متوجه عمل او شوند! این آفت موجب میشود که عمل از اخلاص بیرون رود. باید مراقبت کرد عمل تبدیل به ریا نشود!
*مراتب رسیدن به خلوص درونی چیست؟
** گاهی انسان عملش برای خداست. یعنی خدای متعال در قلب انسان آمده و او از عقوبت الهی میترسد. این مقام، مقام توحید است، زیرا انسان تا مشرک است از همه چیز میترسد جز خدای متعال و به همه چیز رغبت دارد جز صواب خدای متعال! این موحدان هستند که میفهمند که نفع و ضرر آدم در دست خدای متعال است و از خوف و قهر الهی در هراساند و به صواب الهی چشم دوختهاند. به همین دلیل انجام عمل از خوف الهی، عین توحید است، اما مرتبه کامل توحید و اخلاص نیست. اخلاص این است که جز محبت خدای متعال در وجود انسان نباشد این گروه که محبین نامیده می شوند خالص ترین عمل را انجام می دهند.
*در قرآن کریم داریم که خدای متعال میفرماید «نحن اقرب الیه من حبل الورید» پس چگونه است که برای رسیدن به خدایی که از رگ گردن به ما نزدیکتر است باید «سیر الی ا...» داشته باشیم؟
**برای رسیدن به این مقام باید یک سفر طولانی معنوی داشته باشیم تا به قرب و نزدیکی خدای متعال راه پیدا کنیم. خدای متعال به ما نزدیک است اما ما اگر بخواهیم جزء مقربین باشیم باید سیر داشته باشیم در این صورت، برنامه ما، سیر به سوی خدای متعال و سیر در مراتب، معرفت اخلاص و محبت الهی است.
از حضرت صادق(ع) سؤال شده است: چرا خداوند از عالم نورانی (عالم ارواح) ما را به دنیا و عالم جسم آورد؟ حضرت فرمود: اگر شما در آن عالم میماندید و این سیر را نداشتید، مغرور میشدید و به مقام خشوع و تواضع نمیرسیدید.
*پس چگونه است که برخی به فقر خودآگاه نیستند و ادعاهای بزرگ دارند؟
**اتفاقاً بسیاری از مدعیانی که ادعاهای باطل دارند به همین دلیل است که گاهی خداوند متعال، حقیقت نورانیت روح انسان را به او نشان میدهد و به همین دلیل، فرد فقر خویش را فراموش کرده و طغیان میکند. حضرت صادق(ع) تعبیری دارند به این مضمون که؛ انسان را به این دنیا آوردهاند تا او را محتاج و فقیر کنند و او با دیدن این گرفتاریها به اضطرار خود واقف شود ومغرور نشود.
حضرت سیدالشهدا(ع) در دعای عرفه میفرمایند: «اوقفنی علی مراکز اضطراری». ما اضطرارهای فراوانی داریم و در هر شأنی از شؤون خود مضطر به اسماء حسنی الهی هستیم. به بیان دیگر؛ این دنیا معبری است که انسان به لقاء معصوم و معرفت امام برسد، یعنی این دنیا نقطه تلاقی ما با اماممان است.
*آیا این همان عهدی است که در عالم میثاق از ما گرفته شده است؟
** بله! قرآن کریم میفرماید: از ما عهد گرفتهاند که در صراط مستقیم حرکت کنیم. این صراط مستقیم همان «ولایت و تبعیت از امام معصوم» است. همه رنجهای دنیا برای این است که انسان مسیری را طی کند و آرام آرام در درجات معرفت ائمه علیهم السلام سیر پیدا کند تا به مقام معرفت برسد. شاید بتوانیم چنین تعبیر کنیم: همه مسیری که داریم برای «زیارة الامام» است. اصل حرکت ما یعنی آمدن از عالم میثاق به عالم هستی و سپس رفتن به قیامت، برای این است که این سیر اتفاق افتد.
*برای اینکه سفر ما در این دنیا به نتیجه و مقصود برسد و پایان سیر ما «معرفت امام» باشد چه لوازمی نیاز است؟
** برای این منظور باید چند گام برداشته شود؛ گامهایی که در زیارات ائمه به خوبی تبیین شده است.
کسی که میخواهد به لقاء امام برسد باید از آلودگی¬های درونی پاک باشد. همچنین انسان باید به مقام اضطرار برسد. مقام اضطرار نیز همان مقام غریق است که در روایات نیز بدان اشاره شده است. در زیارت امام رضا(ع) آمده است که قبل از خروج از منزل، جلوی در بایستید و این عبارت را بگویید: «بسم ا... و بالله و الی ا... و الی ابن رسول ا... حسبی ا... توکلتُ علی ا... اللهم الیک توجهتُ و الیک قصدتُ و ما عندک اردتُ». در همین عبارت کوتاه 8 نکته مهم نهفته است. باید در همه کارها در مقام «بسمالله» باشیم. بنابراین آغاز سفر معنوی هم باید با بسما... همراه باشد، چرا که باید از تعلق دنیا آزاد شد، آنگاه میتوان در آینه فقر خود، غنای حضرت حق را دید و این همان «مقام بسما...» است. بنابراین گام دوم، استعانت از خدای متعال است و انسان وقتی وارد این میدان میشود، باید به خدا توکل کند و او را برای خود کافی بداند.
یعنی در این سفر، انسان باید راحل باشد نه مسافر! مسافر کسی است که مقصد نهاییاش وطن است اما راحل دیگر باز نمیگردد و مقصد و موطنش پیشروی اوست. عبارت «و ما عندک اردت» نیز یعنی مقصد خدا باشد و اراده انسان به خزائن بیمنتهای الهی تعلق گیرد.
۲۰ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۲:۲۲
کد مطلب: ۳۲۸۵۵
محمدکلهر: ابتدا قرار بود حول محور «میراث فقهی امام صادق(ع)» گفتوگو کنیم، اما وقتی آن سوی مصاحبه یکی از نظریهپردازان در باب نسبت بین علم و دین قرار گرفت، حیفمان آمد تکرار مکررات کنیم. این شد که با سمتوسویی متفاوت و روزآمد با حجةالاسلام والمسلمین دکتر سید محمدمهدی میرباقری رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم، به گفتگو نشستیم که حاصل آن از نظرتان میگذرد.
زمان مطالعه: ۱ دقیقه



نظر شما