خادمان حضرت، درب ضریح را گشوده اند تا غبار از روح زائر و مجاور بردارند و عاشقان را به میهمانی کلام حق دعوت کنند.
تا باز حرم خورشید از نور زیارت امین الله پُر شود و حال غریب و دوست داشتنی این بارگاه دنیا را مدهوش کند.
نمی شود دست به دامان شوریده ترین کلمات نشد وقتی پای مضجع شریف و تلاوت وحی و امام رئوف درمیان است. پای دلدادگی و اسپند در آتش بودن.
انگار نمی شود برای کسی تعریف کرد که حلقه زدن گرد حرم ولیّ خدا، چه شوری دارد و چقدر غباری نیست وقتی دست هایت را دراز می کنی برای داشتن غبار متبرّک.
انگار تنها باید دید و دید. باید در جمع دلباختگان سرمست حاضر شد و خواست این حال و احوال روحانی قسمت همه بشود.
نصیب دلهایی که می خواهند در مداحی و دعا و ذکر ذوب شوند و عزم غبارروبی جسم و جان کنند.
زیارتگاه توس غرق " رضاجانِ " محبّان شده است. به زلالی آن کلماتی که می توانند تا ملکوت بدرقه ات کنند. تا نمازی که در جوار آسمان اقامه می گردد.
بی شک دایره لغات تنگ می شود اینجا. اینجا که می خواهی از رجعت به نور بنویسی. از زیارتی که می شود در آن غبار برداری از روح خسته ات و آشفتگی هایت را بسپاری به دست ضریحی که أَمِينَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ است.
به حرمی که غبار نداشته اش، شست و شویت می دهد و تو را به سرزمین نجات، هدایت می کند. به قبله ای که تنها شفای قلب های مضطرب و پریشان است.
نمی شود برای کسی گفت اینجا گوش سپردن به ذاکر اهل بیت و خیره شدن به ضیافت گلاب و اشک و زمزمه های عارفانه چه شکوهی دارد... عبور کردن از غبار و به صفای زیارتنامه پناه بردن چه شکوهی دارد...
وقتی کلامِ زائر و مجاور و خادم می شود : السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِينَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ حُجَّتَهُ عَلَى عِبَادِهِ.
و وقتی همه با هم می خوانند : أَنْتَ إِلَهِي وَ سَيِّدِي وَ مَوْلايَ اغْفِرْ لِأَوْلِيَائِنَا وَ كُفَّ عَنَّا أَعْدَاءَنَا وَ اشْغَلْهُمْ عَنْ أَذَانَا وَ أَظْهِرْ كَلِمَةَ الْحَقِّ وَ اجْعَلْهَا الْعُلْيَا وَ أَدْحِضْ كَلِمَةَ الْبَاطِلِ وَ اجْعَلْهَا السُّفْلَى إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ ءٍ قَدِير




نظر شما