از این رو، اهتمام ایشان به تعلیم و تعلم به ویژه در امر تفسیر قرآن قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و در آن شرایط فشار و اختناق از زبان حجت الاسلام والمسلمین هاشمی گنابادی، مسؤول حوزه نمایندگی ولی فقیه در سازمان جهاد کشاورزی خراسان رضوی از شاگردان دیروز و یاوران امروز بیان میشود:
کادرسازی در جلسات تدریس رسائل!
وجود پُربرکت رهبر معظم انقلاب به یک کار و یک تاریخ قناعت نمیکنند برای همین هم در زمان تدریس رسائل، دهها کار دیگر نیز در دست داشتند؛ برای مثال همان زمان در مسجد کرامت یا امام حسن(ع) در مشهد مقدس فعالیتهای سازنده انقلابی را همراه با نسل مبارز انجام میدادند و تمرکز اصلیشان، رهبری و هدایت جریان مبارزه علیه رژیم پهلوی در مشهد بود.
ایشان اگرچه بر مطالعه و تحصیل علم تأکید داشتند، اما مکرر میفرمودند که تنها درس خواندن و مجتهد شدن فایده ندارد اصطلاحاً بی مایه فطیر است، بلکه طلبه باید در دیگر عرصهها نیز ورود و حضور داشته باشد.
از این رو، حضرت آقا در آن مقطع زمانی جمعی بین 10 تا 12 نفر را برگزیدند که من نیز با ارشاد شخص ایشان در آن جمع قرار گرفتم، و روی آن جمع با دو سه برنامه کار کردند که یکی از آنها تدریس رسائل آنهم رسائل جدید که مرحوم آیت الله مشکینی تألیف کرد، بود.
علت انتخاب این کتاب هم آن بود که برخی از بخشهای رسائل این فرصت را به طلبه نمیداد تا به تفصیل همه مباحث را مطالعه کند، علاوه بر این، رهبری در آن زمان وقت کافی نداشتند و معتقد بودند باید در دروس تحولی رخ دهد و طلبه باید به ضرورت، درس را با حجم کمتری بخواند، از این رو، از میان متون موجود، آن متن را انتخاب و برای همان جمع تدریس کردند.
اگرچه ارتباط با آیت الله خامنهای در آن زمان چندان راحت نبود و کسانی هم که با ایشان ارتباط داشتند، در معرض تهدید قرار میگرفتند، اما انتخاب و ارتباط با آن جمع توسط ایشان به صورت هدفمند صورت گرفت.
و در آن جمع کسانی چون شهیدان موسوی و کامیاب بودند که در مسجدی در خیابان نواب صفوی کنونی (اسم سابق خیابان را متوجه نشدم) در جلسه درس شرکت کرده و تحت روش کادرسازی رهبری انقلاب قرار گرفتند.
ممانعت ساواک از حضور رهبری در مساجد بزرگ و حساس
در آن دوران ایشان را در مساجد مطرح و مراکز حساس شهر راه نمیدادند چراکه آن مراکز در دست ساواک و اوقاف بود و آنها نیز اجازه فعالیت علمی را از رهبری سلب میکردند، از این رو، مسجدی گمنام برای تدریس رسائل به آن جمع هدف انتخاب شد.
از ویژگیهای تدریس رسائل توسط ایشان روانی بیان و تسلط عالمانه بر درس بود که باعث میشد درس شفاف بیان شود، به گونهای که حلاوت و لذت فراگیری آن درس علیرغم همه سنگینی و پیچیدگی هایش، هنوز در ذهنم باقی مانده است.
آیت ا... خامنهای رسائل را با دقت و روشنی تجزیه و تحلیل و به طلبه تفهیم میکردند؛ همچنین هر روز، درس روز قبل را بدون تعیین، سوال میکردند و این باعث میشد همه ما آماده باشیم و همین روش ما را به مطالعه بیشتر و بهتر تشویق میکرد، به عبارت بهتر رهبری هم درس را خوب تحویل میدادند و هم خوب تحویل میگرفتند!
تلاش برای خروج قرآن از غربت...
تفسیر در آن دوران در حوزههای علمیه درسی غیرمطلوب بود و شأن یک عالِم اجازه نمیداد که تفسیر بگوید! این همان مصیبت و نقطه تاریک در آموزههای حوزوی است که قرآن در غربت کامل بود نه مثل امروز که این همه قاری، حافظ و مفسر قرآن داریم و فعالیتهای قرآنی فزاینده و رو به رشد است.
این غربت تا جایی بود که بعضاً شنیده میشد طلاب در تشخیص آیاتی که در شرح برخی دروس میآمد، دچار تردید میشدند که آیا آیه است یا نه؟! که شاید امروز این لطیفه باشد.
یعنی طلبهها تا این حد از اُنس با قرآن دور بودند چه رسد به تفسیر؟!
برای مثال یک بار خود من با طلبهای مباحثه و حتی مشاجره کردم که آیا این آیه است یا روایت، نهایتاً به نتیجه نرسیدیم و چون در آن زمان نه حافظ قرآنی بود و نه قاری، به محضر آیت الله واعظ طبسی، تولیت فقید آستان قدس رضوی که آن زمان مدرس اصول بود و معالم تدریس میکرد، رفتیم؛ ایشان خندید و گفت: این آیه نیست.
اما علیرغم آنکه وضعیت قرآن در حوزهها چنین بود و تفسیر بین علما درس محسوب نمیشد، اما نفس طرح بحث قرآنی برای مقام معظم رهبری با توجه به اهداف مدنظر، مهم بود تا قرآن از غربت خارج شود، به ویژه آنکه در آن دوران برخی گروهکها به زعم خود کار قرآنی و در واقع کتاب وحی را تحریف میکردند اما حوزههای علمیه در این محدودههای فکری ورودی نداشتند.
باید توجه داشت قرآن وادی نامتناهی است و آیات و موضوعات آن به همه مباحثی که لازم است، ورود میکند و میتوان اهداف را در لابه لای تفسیر دنبال کرد چراکه قرآن محوری است که در عین غربت غیرقابل انکار بود و کسی نمیتوانست بگوید این کتاب سیاسی، غیرلازم و یا انحرافی است؛ بنابراین وقتی بحث قرآن مطرح میشد طاغوت و ساواک نمیتوانستند ایراد بگیرند.
سنت شکنی رهبری در جمود قرآنی حوزه
زمانی که تازه به مشهد مقدس وارد شده بودم، میرزاجواد آقای تهرانی درس محدود تفسیر داشت که البته من شرکت نکردم اما جز آن نشنیدم که کار قرآنی و تفسیر انجام شود، اما آیت ا... خامنهای سنتشکنی کردند و برای آنکه قرآن از غربت خارج شود، درس تفسیر را به راه انداختند.
البته در ابتدای کار سه نفر بودیم که در مسجد بازار فرش فروشها به محضر ایشان رفتیم چراکه در آن زمان نه کسی در حوزه برای تفسیر شأنی قائل بود و نه تفسیر کار طلبگی محسوب میشد و نه حتی مثل امروز تفسیر جزء درسهای حاشیهای، مورد آزمون قرار میگرفت (چون امروز هم تفسیر در حاشیه دروس حوزه است نه متن آن).
علاوه بر این، ارتباط با رهبری معظم انقلاب از نظر حوزویان هم مسأله دار بود چراکه ایشان حرفهایی میزدند که در حوزه رایج نبود، برای مثال معظم له تقیه الدینی را نادرست میدانستند و روششان با برخی تفکرات مخالف بود، علاوه بر این، رژیم طاغوت ارتباط با ایشان را جرم میدانست.
از این رو، درس تفسیر معظم له با سه نفر و در غربت آغاز و بعدها دچار سنت «ثُمَّ انَّ الناس لحقوا و کثروا» شد.
یعنی فرآیندی طی شد که گرچه در خاطرم نیست و جزئیات را خود ایشان میدانند اما طی آن، بعدها جلسه درس تفسیر مقام معظم رهبری در میان امواج طلاب در مدرسه میرزاجعفر آن زمان و بخشی از دانشگاه علوم اسلامی رضوی فعلی در گوشه صحن عتیق یا صحن انقلاب کنونی منتقل شد و دیگر طلبهها نیز آمدند و بتدریج این درس که هم انقلابی سیاسی بود و هم قرآنی، در میان طلبهها جا افتاد و طرفدار بسیار پیدا کرد.
نیازهای روز؛ چاشنی جلسات تفسیر
مهم آنکه آیت الله خامنهای در کنار گفتن درس تفسیر، برای آن کار هم کرده و نکات تفسیر را به گونهای که هر کس جرأت حضور در جلسه را داشته باشد، استفاده و بیان میکردند، روایات و سخنان اهل بیت(ع) را توضیح داده و مباحث و نیاز روز را چاشنی آن میکردند و بر آن بودند تا حالت انجماد و سکون رایج در حوزه و تسلط اهریمنی طاغوت را بشکنند!
چراکه نهضت توسط امام خمینی(ره) آغاز شده بود و طرح این بحثها آنهم به صورت مبنایی ضرورت داشت و بهترین منبع برای آن قرآن بود.
جالب آنکه ایشان حتی در انتخاب سورهها برای تفسیر در جلسات نیز به نیازهای روز جامعه و مردم توجه داشتند؛ برای مثال در آن دوران ضرورت ایجاب میکرد که طلاب و مردم در عین آشنایی و اُنس با قرآن، از جریانات و وقایع روز نیز اطلاع داشته باشند، برای همین سورههایی همچون سور مبارکه انفال، توبه و بخشی از سوره مبارکه یونس با این رویکرد انتخاب شد و همگی بحث تضارب آراء را مطرح میکردند؛ برای مثال در سوره توبه بحث منافقان مطرح است و موضوعاتی بیان میشود که با مرور اجمالی آنها میتوان دریافت که محتوایش، نیاز نسل جوان و در شُرف انقلاب را پاسخ میداد.
از نظر زمانی نیز جلسات تفسیر در تمامی روزهای تعطیل حوزههای علمیه یعنی پنجشنبهها و جمعهها و نیز ایام ولادتها، شهادتها و وفیات برگزار میشد، برخلاف رسائل که تنها در روزهای درسی، تدریس میشد.
شلوغترین درس مشهد مقدس!
جالب آنکه آن زمان جمع کثیری در درس تفسیر آیت الله خامنهای حاضر میشدند به گونهای که شاید پُرمخاطب ترین و شلوغ ترین درس آن وقت مشهد، درس تفسیر معظمٌ له بود به گونهای که دو مَدرس میرزاجعفر پُر از جمعیت میشد که بیشتر آنها طلاب جوان بودند و ما نمیدانستیم جلسات تفسیری ایشان چه تحول و تکانی را رقم زده است!
اما... آن استقبال عظیم نسل جوان و روحانی علی رغم وجود محدویتها، باز هم برای ساواک قابل تحمل نبود و شاید برخی حوزویها هم نمیخواستند و بر نمیتابیدند که چنین چیزی باشد! برای همین در مَدرَس را بستند و ایشان به ناچار درس را با عنوانی دیگر به جای دیگری منتقل کردند چراکه ساواک به طور کلی درس تفسیر ایشان را ممنوع کرد!
پس از آن حضرت آقا جلسه تفسیر قرآن را با عنوان «هادی عَشر» به مسجد قبله که مَدرَسی کوچک بود، منتقل کردند اما آن جلسه نیز در پی کنترل شدید ساواک که اقبال روحانیون و طلاب و نیز ارتباط نسل جوان با
آیت ا... خامنهای را بر نمیتابید، دو سه هفته بیشتر حیات نیافت و نهایتاً ممنوع شد و به ایشان گفتند شما نباید هیچ گونه درسی با هر عنوانی را تدریس کنید و اینچنین طلاب را از درس ایشان محروم کردند! که این محرومیت هنوز هم ادامه دارد...
آن زمان به دلیل اختناق و فشار شدید جزو خاطرات تلخ ماست، البته کار در آن فضا برای ما لذتبخش هم بود و آنها که باید موانع سد راه و حرکتشان میشد، مقاومت و مجاهدت میکردند البته آن زمان تصور نمیشد که مجاهدتها و مقاومتها این همه برکات خواهد داشت و چه اتفاق بزرگی در شُرف تکوین است!
به یاد دارم روزی در محضر رهبر معظم انقلاب در همین منزلی که اکنون به موزه تبدیل شده است، بودیم، فضا در آن جلسه بسیار تاریک، غمناک و خطرناک ترسیم شد چراکه زندان، بازداشت، اعدام و ساواک چنان مسلط بود که مصداق آن فرمایش امیرمومنان(ع) محسوب میشد که فرمودند: «دنیای مردم گره خورده در بنی امیه» آن زمان هم تصور میشد که در کنار خشونت و بی رحمی ساواک، تحرکات گستردهای هم وجود ندارد و از سوی دیگر دشمنان حامی و پشت شاه هستند و نیز نهضت هم آنطور که باید فراگیر نشده است.
اما در همان جلسه حضرت آقا برای آنکه سنگینی فضا را بشکنند مثالی از شهید مطهری را بیان کردند؛ آن شهید والامقام ضرب المثلی فرانسوی را بیان کرده بود مبنی بر آنکه «در راه دور باید الاغ را چپه سوار شد!»
این یعنی اگر قرار است راه طولانی را با مرکب الاغ طی کنیم که یأس آور و خسته کننده است، باید بالعکس روی مرکب بنشینیم تا مسیر طی شده و گامهایی که برداشتهایم را ببینیم و مأیوس نشویم و اینچنین روحیه پیشرفت در ما باقی بماند.



نظر شما