بهاریهها در قالبهایی چون قصیده، غزل، مثنوی، شعر نیمایی و سپید در هزار سال شعر فارسی به چشم میخورد. با گذشتن زمان و آمیختن فرهنگ ایرانی با اسلام، نوروز در ايران تبديل به يك عيد مذهبي شده است، از اينرو بهاريهها از قرآن و احاديث هم متأثر شدهاند.
حبذّا باد شمال و خرّما بوی بهار
شاعرانی که از نظر سبکشناسی در زمره شاعران سبک خراسانی قرار میگیرند، بر اساس طبیعتگرایی که در این سبک وجود دارد، در بهاریه هم حرفهای بسیاری دارند.
فرخی سیستانی قصیدهای مشهور دارد که ابیات آغازینش در وصف طبیعت و بهار، بسیار رنگارنگ و سرشار از زندگی و از زیباترین وصفهای شعر فارسی است:«چون پرند نیلگون بر روی پوشد مرغزار/ پرنیان هفترنگ اندر سر آرد کوهسار/ دوش وقت نیمشب بوی بهار آورد باد/ حبذّا باد شمال و خرّما بوی بهار...»
منوچهری از دیگر شاعران مشهور این دوره است که در مسمطی اینگونه بهار را وصف کرده است:«آمد بهار خرم و آورد خرمی/ وز فرّ نوبهار شد آراسته زمی/ از ابر نوبهار چو باران فروچکید/ چندین هزار لاله ز خارا برون دمید»
انوری، نظامی، ابوسعید ابوالخیر، سعدی، حافظ، فردوسی، خیام، و بیشتر شاعران کلاسیک ما در شعرهای مختلفی به وصف بهار پرداختهاند. شاعرانی که طبیعت برای آنها منبع الهام بوده و به دور از هیاهوی شهرنشینی و گرفتاریهای انسان معاصر به طبیعت و آثار آن به دقت تأمل کردهاند.
نمیآشفت اگر خواب مرا شور پرستوها
البته در کنار این آثار، عدهای هم معتقد هستند که در ادبيات امروز مسألهاي به نام «بهاريهنويسي» ديده نميشود. آن چيزي كه در ادبيات بزرگسال ميبينیم، اين نكته است كه رويكرد شاعران به اطراف، چندان شاد نيست و همين است كه بهاريهها هم در آن ديده نميشود. در ادبيات بزرگسال آنچه ديده ميشود، بيشتر فضايي غمگينانه است و همين مسأله باعث شده است كه شاعران و نويسندگان، فضاهاي شاد را چندان نبينند و در جامعه بيشتر به دنبال اين باشند كه فضاهاي مرتبط با روح خود را براي مخاطب روايت كنند و البته مخاطب هم چندان توجهي به فضاهاي برونگرا و شاد ندارد.
البته بهاریهنویسی یا اخوانیه نویسی که درگذشته ادبی این سرزمین بسیار رواج داشته، در این روزگار چندان مشتری ندارد و این موضوع دلایل مختلفی دارد که باید اهالی فن آن را بررسی و واکاوی کنند. اما از آنجایی که دنیای ادبیات همانند ریاضی نیست که بتوان حکم قطعی درباره آن صادر کرد، نمونههای موفقی از بهاریه و پرداختن به بهار هم در شعر معاصر دیده میشود. شاعران معاصر هم شاید کمتر به وصف بهار پرداخته باشند، اما از کنار آن بسادگی نگذشتهاند و آثار ماندگاری از شاعران مختلفی همچون ملک الشعرای بهار، احمد شاملو، فریدون مشیری، فروغ فرخزاد و... به یادگار مانده است.
دکتر شفیعی کدکنی شاعر و ادیب بزرگ خراسانی در یکی از شعرهای خود این گونه به بهار پرداخته است:«بزرگا گیتی آرا نقش بند روزگارا/ ای بهار ژرف / به دیگر روز و دیگر سال/ تو میآیی و/ باران در رکابت/ مژده دیدار و بیداری/ تو میآیی و همراهت/ شمیم و شرم شبگیران/ و لبخند جوانهها/ که میرویند از تنواره پیران...»
شاعر فقید خراسانی مرحوم محمد قهرمان هم در این غزل اینگونه سراغ بهار را گرفته است:«زبان بر خاک میمالند از لب تشنگی جوها/ چه میپرسی ز حال و روز سوسنها و شببوها/ چمن در انتظار آب آتش زیر پا دارد/ به جای سبزه برخیزد کنون دود از لب جوها/ بهار آمد ولی آگه نمیگشتم ز دلتنگی/ نمیآشفت اگر خواب مرا شور پرستوها...»
مرتضی امیری اسفندقه دیگر شاعر خراسانی که در کتاب «ورمشور» 13 غزلواره اسفند دارد، در یکی از آنها اینطور بهار را دیده است:«گل و ترانه و لبخند میرسد از راه/ بهار، سرخوش و خرسند میرسد از راه/ گذشت دلهره آور غروبِ تنهایی/ پگاهِ روشنِ پیوند میرسد از راه/ بهار، گمشدهِ سبزِ آسمانی ماست/ کسی که گفتم و گفتند میرسد از راه/ کسی که روح به افسردگی دچارِ مرا/ نجات میدهد از بند میرسد از راه/ مگو بهار، بگو روز بکرِ رستاخیز/ بگو رسولِ خداوند میرسد از راه/ همیشه تازه، همیشه رها، همیشه زلال/ همیشه دلکش و دلبند میرسد از راه/ اگرچه آخِرِ اسفند اوّلِ عید است/ بهار اوّلِ اسفند میرسد از راه» در این غزل امیری، معنای بهار گسترش یافته است و شاعر، آمدن موعود را بهار یافته است و در بهار و تولد زمین آیههای انتظار را سرکشیده است.
تا کی ورق ورق کنم این سررسید را
علیرضا بدیع شاعر نیشابوری هم به بهار پرداخته است:«تا کی ورق ورق کنم این سررسید را؟/ چون کودکی رسیدن سال جدید را .../ با دست زیر چانه تو را آه میکشم/ چون غنچهای که آخر اسفند عید را...»
زنده یاد رضا بروسان هم این گونه از بهار در یکی از شعرهایش کار کشیده است:«...و باران طوری میآمد/ که درست روی دست راست تو بود/ بهار میآمد تا از دست راست تو/ نشانی روستاها را بگیرد./ تو کشته شدی/ و ناچار بودی از رؤیایت دست بکشی/ خبر مرگت را چون شاخه پر شکوفه گیلاس/ آوردند، گذاشتند، وسط حیاط.»
عباس چشامی دیگر شاعر خراسانی هم بهار را شور کودکانه دیده است؛«آمدن تیر بر نشانه مبارك/ روشني چشمهاي خانه مبارك/ از نفس باغ بوي عيد شنيدم/ اين نفس پرگل و ترانه مبارك/ بوي شب عيد، بوي سبزه و عيدي/ به به! اين شوركودكانه مبارك...»
علیمحمد مؤدب دیگر شاعر خراسانی است که میخواهد با بهار تازه شود:«بارها با بهارها گفتم/ دوست دارم گل همیشهبهار/ ولی افسوس کوه یخ ماندم/ ماند یک عمر پشت شیشه بهار...»
عباسعلی سپاهی یونسی شاعر کودک و نوجوان خراسانی هم به انسان مژده شکفتن در بهار را داده است:«گل محمدی / در آرزوی رویشی دوباره بود./ بهار نو رسید./ گل محمدی،/ دوباره غنچه داد و برگ/ و باغچه دوباره شد/ نسیم و بوی ناب و آفتاب/ تو هم گلی!/ بهار آمده است/ ولی چرا نشستهای / میان فکرهای سرد/ میان برف نا امیدی و عزا/ شکفته باش و شاد/ تو هم گلی/ گل نمونه خدا»
سال گذشته جمعی از شاعران پیشکسوت و جوان ایران و افغانستان بهطور بداهه و جمعی قصیدهای برای فروردین سال ۹۴ سرودند که مورد توجه رسانهها قرار گرفت. در سرایش این قصیده شاعران خراسانی بسیاری هم نقش داشتند که از جمله آنها میتوان از مصطفی محدثی خراسانی، قاسم رفیعا، بهزاد پورحاجیان، حسن مبارز، ابوالفضل مبارز، علی حاتمی، سید ابوالفضل عصمتپرست، اباصلت رضوانی نام برد.
در پایان بیتهایی از این بهاریه جمعی را با هم میخوانیم:«میرسد بهاری نو پابهپای فروردین/ زنده میشود هستی در هوای فروردین/ هر گلی که میروید از بهار میگوید/ تازه میشود در دل، یادهای فروردین/ «یا مقلب القلوب» ای یار! شستوشو کن این ابصار/ تا به فطر برگردیم با دعای فروردین...




نظر شما