لطفاً برای ورود به بحث درباره اهداف مأمون از واگذاری ولایتعهدی به امام رضا(علیه السلام) آن هم در شرایطی که عباسیان با اهل بیت(علیهم السلام) در ستیز بودند، توضیح دهید.
مأمون فرمان ولایتعهدی را در قالب نامهای مفصل تنظیم و تاریخ آن را دوشنبه، هفتم رمضان ۲۰۱ هجری قید کرد. شیخ مفید در «مسارالشیعه» تاریخ بیعت ولایتعهدی را ششم رمضان میداند و این روز را باشرافت شمرده است؛ روزی که در آن، سُرور مؤمنان تجدید میشود. شیخ مفید صدقه و کمک به مساکین را در این روز مستحب میداند؛ زیرا حق آل رسول(صلی الله علیه و آله) و زبونی منافقان نمایان شد.
مأمون لایههای شخصیتی پیدا و پنهانی داشت، بشدت قدرت طلب بود و به زهد و تقوا و محبت اهل بیت(علیهم السلام) تظاهر میکرد، بنابراین مسأله ولایتعهدی را باید با توجه به پیچیدگی شخصیتی او بررسی کرد؛ در این باره دیدگاههای گوناگونی وجود دارد.
بهعقیدۀ برخی، مأمون دربارۀ خلافتِ پس از خود اندیشید و بر آن شد که خلافت را به کسی بسپارد که صلاحیت آن را داشته باشد؛ پس امام را از نظر صلاحیت، فضل، ورع و دین برتر دید. بهگفته مسعودی در «مروج الذهب»، مأمون خواص یاران خود را جمع کرد و چنین گفت: «در فرزندان عباس و فرزندان علی نگریستم و هیچکس را از علیبنموسیالرضا برای خلافت شایستهتر ندیدهام و بهعنوان ولیعهد با او بیعت کردم.»
افزون بر این، ذهبى در «تاریخ الاسلام» معتقد است، علاقهمندی مأمون به امام، او را به این تصمیم سوق داد؛ زیرا او، امام را بزرگ میداشت و در برابر ایشان فروتنی میکرد. افزون بر این، نظر برخی همچون ابن خلدون نیز چنین است که چون مأمون به فراوانی شیعیان نگریست و خود نیز درباره علی بن ابی طالب(علیه السلام) و دو فرزند گرامیاش نظری نزدیک به شیعیان داشت، امام را به ولایتعهدی خویش برگزید.
کدامیک از این دیدگاهها به واقعیت نزدیک تر است و پرسش تاریخ در این باره را پاسخ میدهد؟
در باب رویههای ماجرا باید به این نکته تأکید کرد، اعتراف مأمون به برتری شخصیت و مقام امام چیزی است که بارها رخ داده بود و او حضرت را بهترین فرد روی زمین و دانشمندترین و عبادتپیشهترینِ انسانها توصیف کرده بود. بنابراین، علاقهمندی و اذعانداشتن به شخصیت امام جبران گذشته، توصیه ابنسهل و... رویههای این ماجرایند و این ادعا که «مأمون در میان فرزندان عباس و اهلبیت(علیهم السلام)، کسی مانند او واجد شرایط پیدا نکرد، از این رو خلافت را به وی واگذاشت» و حتی ادعای «عمل به عهد و نذر» نیز پوسته تصمیم مأمون عباسی است.
بنابر برخی اقوال، مأمون در پی جلب نظر ایرانیان بود؛ زیرا بیشترِ آنها مشتاق علویان بودند، پس برای آنکه علویان را راضی یا دستِکم، خلع سلاحشان کند، ولایتعهدی امام را مطرح کرد. همچنین، مأمون که با قتل برادرش، امین، بر مَسند خلافت تکیه کرد، در میان عباسیان، جایگاهی متزلزل یافت، پس برای مشروعیتبخشی این جایگاه، بهدنبال گروهی از مردم برآمد که دوستدار خاندان علوی بودند و بر خلافت این خاندان، بهعنوان حقی الهی پا میفشردند. مأمون با پیشنهاد خلافت به امام، این هدف را دنبال کرد؛ بدینصورت که با نپذیرفتن این منصب ازسویِ حضرت، خود عهدهدار این جایگاه شود و جایگاهش مشروعیت یابد، اما امام نیز در برابر این پیشنهاد ایستادگی کردند.
افزون بر این، نفوذ حضرت رضا(علیه السلام) در میان جامعه، مشهود و انکارناپذیر بود تا حدیکه ذهبی در «سیراعلام النبلاء» تاکید دارد که امام در دلهای مردم نفوذ فراوان دارند. از این رو، مأمون دنبال محدودسازی جایگاه مردمیامام و تحت نظرگرفتن تمام ارتباطهای ایشان بخصوص با یاران و شیعیان بود و از بیان این هدف ابایی نداشت. چنانکه مراقبان و جاسوسان زیادی مانند هشامبنابراهیم راشدی را به استخدام گرفت و او نیز از دسترسی دوستان به امام ممانعت میکرد. البته، ناکامیمأمون در این بُعد کاملاً مشهود بود و نمونههای تاریخی گواه حفظ و گسترش موقعیت مردمیامام است.
براساس گزارش طبری، زمانیکه فضلبنسهل پیکی به کوفه فرستاد تا برای ولایتعهدی امامرضا(علیه السلام) بیعت بستاند، آنان از بیعت خودداری کردند و گفتند: «ما با علیبنموسیالرضا برای ولایتعهدی بیعت نمیکنیم؛ بلکه او را شایسته خلافت دانسته و برای این مقام، با وی بیعت میکنیم.»
به تخریب چهره امام به عنوان یکی از اهداف مأمون از طریق ولایتعهدی اشاره کردید؛ این هدف چطور دنبال میشد؟
مأمون میپنداشت اگر ولیعهدی را به امام بقبولاند، به شهرت ایشان آسیب زده و حس اطمینان مردم به امام را جریحهدار کرده است. از سویی چون امام ۲۲ سال از مأمون بزرگتر بودند و قبول ولایتعهدی از چنان سِنی غیرطبیعی مینمود، در نتیجه، سبب میشد تا مردم پذیرش آن را بر حب مقام و دنیاپرستی امامرضا(علیه السلام) حمل کنند. البته، امام این نقشه مأمون را دریافته و فرمودند: «مأمون میخواهد مردم بگویند علیبنموسی از دنیا روگردان نیست...؛ مگر نمیبینید چگونه بهطمع خلافت، ولایتعهدی را پذیرفته است؟»
دلایل امام برای نپذیرفتن ولایتعهدی چه بود؟
استاد مطهری دراین باره میگوید: «حضرت رضا(علیه السلام)در ابتدا، این مسأله را قبول نمیکردند؛ چون خود حضرت بعدها به مأمون فرمودند: «تو مال چه کسی را داری میدهی؟» این مسأله برای حضرت رضا(علیه السلام) مطرح بود که مأمون مال چه کسی را دارد میدهد و قبولکردن این مَنصب از وی بهمنزله امضای اوست. اگر حضرت رضا(علیه السلام) خلافت را مِن جانب الله، حق خودش میداند، به مأمون میگوید: حق نداری مرا ولیعهد کنی. تو باید واگذار کنی و بروی و بگویی من تاکنون حق نداشتم؛ [خلافت] حق تو بود. مشکل واگذاری قبولکردن توست و اگر انتخاب خلیفه بر عهدۀ مردم است، باز به او چه مربوط است.»
چرا به رغم علم به پایان کار که همانا شهادت امام بود و نیز خدعه و نیرنگ مأمون، حضرت رضا(علیه السلام) مقابل خواسته مأمون ایستادگی نکردند؟
پذیرش ولایتعهدی برای گریز از شهادت نبود؛ بلکه امام از آن بهعنوان فرصتی بهرهگیری کردند که ثمرۀ آن، افشای چهرۀ پنهان مأمون و رواج فرهنگ اصیل اسلامیو نیرو بخشیدن به پیروان بود. در فرهنگ شیعی، تفاوتی میان ائمه(علیهم السلام) وجود ندارد؛ یعنی اگر امامرضا(علیه السلام) در زمان سیدالشهدا(علیه السلام) بودند، بهطورحتم، قیام میکردند، بنابراین تعدد روش، سبب میشود که ائمه(علیهم السلام) طبق وضعیت زمانه، عمل مناسبِ آن موقعیت را انجام دهند.
امام بین قیام و شهادت یا ولایتعهدی مخیّر نبودند. ایشان نیز باید نخستین راه را انتخاب میکردند؛ هرچند که صِرف همکاری گناه نیست و نوع همکاری مهم است. استدلال خود حضرت در مقایسه با حضرت یوسف که: «او پیامبر بود و من وصی پیامبر. او از مشرک تقاضایی کرد و من مجبور به قبول آن از سوی مسلمانی شدم. او خود، تقاضا کرد و من مجبور شدم» نشان میدهد، صِرف همکاری با حکومت ظلم گناه نیست. مهم چگونگی آن است و میبینیم که در مدت ولایتعهدی امام کاری به سود عباسیان پیش نرفت، ولی حضرت با تثبیت شخصیت علمیخود از طریق دستگاه خلافت و پاسخ به شبهات علمی، بهنفع اسلام هم کار کردند.
شرط امام رضا(علیه السلام) برای پذیرش ولایتعهدی چه حقیقتی را آشکار کرد و به کدام پرسشهای ذهن تاریخ درباره این مسأله پاسخ داده است؟
امام فرمودند: «ولایتعهدی را به شرطی میپذیرم که کسی را به مقامینگمارم و از کاری برکنار نکنم. سنتی را دگرگون نسازم و از دخالت در کارهای حکومت برکنار باشم و فقط طرف مشورت قرار گیرم.»
البته، در پذیرش ولایتعهدی صوری امام دو نکته را باید در نظر داشت: خبر دادن امام از عمر کوتاه خود و اطمینان به بهرهنگرفتن از ولایتعهدی و نیز مشاهده نشدن آثار خشنودی در سیمای امام پس از تحمیل ولایتعهدی به آن حضرت و اظهار غم و اندوه در موقعیتهای مناسب؛ زیرا اغلب، رسم است که ولیعهد از حاکم تشکر کند. مأمون نیز انتظار داشت که حضرت تأییدی از او و خلافتش کنند، ولی در مراسم بیعت، اصلاً چنین نشد و حضرت فرمودند: «ما حقی داریم و آن خلافت است. شما مردم هم حقی دارید و آن اینکه خلیفه باید شما را اداره کند و شما باید حقتان را به ما بدهید. اگر دادید، وظیفهمان را انجام میدهیم.»
دستاورد ولایتعهدی امام برای اسلام بویژه تشیع چیست و تاریخ در این باره چه تصریحی دارد؟
امام با قبول ولایتعهدی از یک سو، اساس شیعه و جان شیعیان را بخوبی حفظ کردند؛ زیرا بسیاری از آنها در طول دورۀ عباسیان، تحت فشار و شکنجه بودند و نیز با شرکت در جلسات مناظرۀ علمیو بیان احادیث و معارف اصیل اسلام، مکتب اهلبیت(علیهم السلام) را گسترش دادند. از سویِدیگر، ضمن ابراز ناراحتی خود و شرکت نکردن در کارهای حکومتی، نقایص کارِ مأمون را بیان کرده و او را بهسبب انحراف از روش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) سرزنش میکردند و باطل و طاغوتیبودن حکومت او را بر همگان آشکار کردند.
رهبر معظم انقلاب بعضی از علل این طرح و اهداف آن را توضیح داده و میفرمایند: «در این حادثه، امام هشتم، علیبنموسیالرضا(علیه السلام) در برابر یک تجربه تاریخی عظیم قرار گرفت و در معرض یک نبرد پنهان سیاسی که پیروزی یا ناکامیآن میتوانست سرنوشت تشیّع را رقم بزند، واقع شد؛ اما امام هشتم(علیه السلام) با تدبیری الهی، بر مأمون فائق آمد و او را در میدان نبرد سیاسی که خود [مأمون] بهوجود آورده بود، بهطور کامل، شکست داد و نهتنها تشیّع ضعیف یا ریشهکن نشد؛ بلکه حتی سال ۲۰۱هجری، یعنی سال ولایتعهدی آن حضرت، یکی از پربرکتترین سالهای تاریخ تشیع شد و نفَس تازهای در مبارزات علویان دمیده شد و این همه، بهبرکت تدبیر الهی امام هشتم و شیوۀ حکیمانهای بود که آن امام معصوم(علیه السلام) در این آزمایش بزرگ، از خویشتن نشان داد.»



نظر شما