زليخا، پس از ابتلا به پیری و فقر و تنگدستی، حضرت يوسف(علیه السلام) را ديد، ايستاد و گفت: «سبحان الذي جعل الملوك بالمعصية عبداً و جعل العبيد بالطاعة ملوكاً؛ منزه و پاك است خداوندي كه پادشاهان را به خاطر گناه و نافرماني، بندگان، و بندگان را به واسطه فرمانبري و اطاعت، پادشاه ميگرداند. حضرت يوسف(ع) به او فرمود: تو همان زن (زليخا) هستي؟ گفت: بله....»
سپس حضرت از او پرسيد: آيا تو نبودي آن رفتارهاي زشت را با من داشتي و مرا گرفتار بلا و زندان كردي؟ زليخا در پاسخ گفت: اي پيامبر خدا! مرا سرزنش مكن، چون به بلايي گرفتار شدم كه هيچ كس به آن مبتلا نشد. حضرت پرسيد: چه ميخواهي؟ گفت: از خدا بخواه، جواني را به من برگرداند. حضرت از خداوند درخواست كرد و خداوند جواني را به زليخا برگرداند و حضرت با او ازدواج كرد. (تفسير نورالثقلين، ج 2، ص 471، ح 218 و نيز احاديث 217 و 219)؛ بحارالانوار، ج 12، ص 25)
همچنین در بعضی منابع دیگر این طور ذکر شده که: وقتي عزيز مصر از دنيا رفت، يوسف به جاي او نشست. و زليخا روز به روز به سيه روزي گرفتار ميشد تا جایي كه كارش به گدایي كردن كشيده شد. پس از آن به امر خداوند، يوسف با زليخا ازدواج كرد، و با هم 37 سال زندگي کرده، صاحب اولاد شدند. (مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، دارالكتب الاسلاميه، ج12، ص282؛ و قمي، عباس، سفينة البحار، ج1، ص554؛ و ص278.)
درخصوص این قصه نکته ای است که از آن میتوان به یکی از نکات درس آموز قرآنی یاد کرد:
مقام زلیخا پس از توبه و انابه به درگاه الهی به گونه ای است که زلیخا از مرحله عشق زمینی گذر کرد و افزون بر رسیدن به عشق زمینی، در نهایت عشق جاودانه و رسیدن به وصال حق را تجربه نمود. اینکه شخصی در دوره ناتوانی امید به بازگشت و جوان شدن را داشته باشد، نامعقول و غیرمنطقی است. شاید، زلیخا پس از مطرح کردن این موضوع مورد استهزا اطرفیان هم واقع شد. لازمه رسیدن به چنین تفکر و اندیشهای، داشتن ایمان قوی به قدرت خداوند و آگاهی از موضوع است که هر کاری از دست خداوند بلند مرتبه که یکی از صفاتش «قادر» است، برمی آید. زلیخا با آن همه فساد و تباهی در جوانی، توانست با توبه و دوری از گناه به چنین مقامی برسد. پس هیچ کار و سابقه ای نمی تواند انسان را از مقرب شدن در درگاه الهی بازدارد؛ اگر خود انسان بخواهد.




نظر شما