از این خبرها نیست و من با یک کتاب طرفم که مثل همه کتابهای دیگر شناسنامه دارد، شابک دارد، ناشر دارد و هر آنچه از یک کتاب انتظار داریم، البته در شکل و شمایلی متفاوت و غیر معمول!
کتاب «یادتونه؟!!» با آن علامت سؤال و دو علامت تعجبی که مقابل عنوان کتاب قد کشیده اند از همان روی جلد و پشت جلدش دستت را می گیرد و می کشاندت به دیروز، به گذشته، به همان دیروز و گذشته هایی که گاهی دلمان تنگشان می شود و گاهی هم از خودمان لجمان می گیرد که چرا چیزهای زیادی از آن زمان برای خودمان نگه نداشتیم.
"یادتونه؟!!" خلاقیت دلچسبی است برای آدمهایی مثل من که از دهه شصت برای خودمان چیزهای زیادی نیاورده ایم نه این که کوله هایمان جا نداشت، که جا هم داشتیم ولی مگر کف دستمان را بو کرده بودیم که امروز با دیدن عکس یک پاک کن که نصف آن آبی است ونصف آن قرمز و یا با دیدن عکس شعر روباه و زاغ این همه خاطره به ذهنمان هجوم بیاورد؟
به خدا اگر می دانستم حالا بعد از گذشت 30 سال با دیدن عکس قلکی پلاستیکی که شکل تانک بود و آنها را داده بودند تا کمک هایمان را برای رزمنده ها در آنها بیندازیم می خواهد گریه ام بگیرد، حتماً قلک پاره شده و خالی شده اش را برای خودم نگه می داشتم تا حالا این همه فکر نکنم. راستی من چند سکه در قلکم انداخته بودم چقدر توانسته بودم به رزمنده ها و جبهه ها کمک کنم، منی که باید انتظار می کشیدم تا کفش هایم پاره شوند تا بابا برایم یک جفت کفش پلاستیکی دیگر بخرد.
من از کجا می دانستم روزی خواهد رسید که به خانواده آقای هاشمی فکر خواهم کرد که قرار بود از نیشابور به کازرون بروند و من همه اش فکر کنم بالاخره ماجرای خانواده آقای هاشمی به کجا رسید؟
من یک لحظه هم فکر نمی کردم روزی برسد که با دیدن صفحه ای از کتاب فارسی اول دبستان که در آن نوشته است مادر آمد . مادر در باران آمد. من مادرم را دوست دارم اشک هایم امان ندهند و من یاد آن روزهایی بیفتم که مادرم بود و من قدرش را نمی دانستم و حالا دیگر نیست و باید عصر های پنج شنبه از دور برایش فاتحه ای بفرستم.
من از کجا می دانستم روزی دلم برای همه آن روزها تنگ خواهد شد برای هاج زنبور عسل که در به در دنبال مادرش می گشت، برای علی آیینه عبرت، برای کارت های ماشین و هواپیما، برای جمله در «این سینی سیب است» من آن روزها حتی نمی دانستم که ریز علی واقعا وجود خارجی دارد و فکر می کردم این یک داستانی است برای سرگرم کردن من و همه بچه های کلاس وخدایا چقدر زود همه این چیزهای خوب برای من دور از دسترس شدند.
کتاب یادتونه همان طور که گردآورنده و مؤلف کتاب مهدی منتصری در اطلاعات کتاب آورده است مروری بر خاطرات بچه های دهه 60 است و این خاطرات طرفداران زیادی هم دارد. کدام انسان است که هر از گاهی در لابه لای خاطرات خود سری به گذشته خود نزند. کتاب سال 1390 به چاپ رسیده است و در همان سال هم به چاپ چهارم رسیده است و این هم دلیل دیگری است برای دوست داشتن دیروز و خاطرات دیروز که حالا هنرمندی خوش ذوق تعداد زیادی از آنها را در قالب کتابی گردآورده است.گرد آوردنی که به خاطر گرافیت بودن صاحب اثر توانسته است طراحی تأمل بر انگیزی پیدا کند و این باعث می شود گرافیک کتاب نیز در بالاترین شکل ممکن در خدمت محتویات کتاب باشد.
نویسنده خاطرات بچه های دهه 60 را با دو ابزار متن و تصویر برای آنها بازسازی کرده است و البته نباید از یاد برد سهم بالای تصاویری را که مولف کتاب به متنها اضافه کرده است؛ از این جهت باید کتاب مهدی منتصری را در قدم اول دید چرا که هر کدام از این تصاویر خود متنی است که نوشته آن در ذهن هر کدام از بچه های دهه 60 موجود است و تنها دیدن تصویری مرتبط کافی است تا مرور آن در ذهن هر کدام از بچه ها دوباره به جریان افتد.
اگر شما هم مثل من گاهی در عالم خیال به دیروزتان بر می گردید اگر در کتابهای درسی امروز دیگر نمی توانید دیروز خودتان را پیدا کنید، اگر می خواهید یادتان بیاید جلد دفترهای مشق دیروزمان چه بود و... پیشنهاد می کنم کتاب «یادتونه؟!!» را به تماشا و خواندن بنشینید؛ می دانم پشیمان نخواهید شد، چرا که مولف کتاب با زحمت فراوان هم عکس های خاطره انگیزی را برایمان جمع کرده است و هم به عکس ها توضیحاتی را اضافه کرده است، آن هم با نوشته هایی که آنها را با خودکار و مداد نوشته است تا بیش از هر چیز خاطره انگیز شود.




نظر شما