ابتدا برای شروع بحث بفرمایید که نظر شما راجع به جریانات مردمی و رسانه ای که در دنیا علیه سیستم بانکی متعارف با تمرکز بر خلق پول شکل گرفته چیست و چقدر این انتقاداتی که وارد است از پشتوانه علمی و تجربی برخوردار است؟
بنده به جریان مردمی اعتقادی ندارم و معتقد به جریان علمی هستم. در واقع جریان مردمی مثل وال استریت بعد از بحث بحران مالی در سال 2007 برای نقد نظام مالی مطرح شدهاست، در حالی که این جریان علمیِ منتقد خلق اعتبار بانکی از سال 1850 یا بعدتر از آن توسط مارکس که جزء اولین و بزرگترین منتقدین جدی به این سیستم بانکداری مبتنی بر خلق اعتبار است، در کتاب مبانی نقد اندیشه اقتصادی وی مطرح شدهاست. وی یکی از ضروریات اضمحلال سیستم سرمایه داری را همین سیستم بانکداری می داند. اندیشمندان دیگری هم در این حوزه از اقتصاد کار کرده اند و افراد مطرحی هم هستند. منتها متاسفانه این رویکردهایی که مطرح شده صدایش در علم اقتصاد یا محیط علمی جامعه اقتصادی به گوش نمیرسید یا به آن توجهی نمی شد. به طور مشخص افراد صاحبنظر دیگر در این زمینه، اقتصاددانان مکتب شیکاگو قدیم هستند؛ افرادی مثل اروینگ فیشر، هنری سیمونز، اینها هم نقدهای جدی به موضوع نظام اعتباری و خلق پول دارند. البته هنری سیمونز هم به بهره پولی نقد دارد و هم به مکانیزم خلق پول. اما اروینگ فیشر روی مکانیزم خلق پول متمرکز است در عین اینکه به نرخ بهره ی پولی اعتقاد دارد. اینها طرفداران طیف فکری هستند که اعتقاد دارند به مکانیزم ذخیره صددرصدی پولی که در حقیقت بانک ها را مجبور می کند که تمام سپرده های مردم را نگه داری کند و به صورت یک صندوق عمل بکند و خلق اعتباری را از این ناحیه ایجاد نکند. در این مباحث اگر بخواهیم جلوتر برویم، مباحثی است که موریس اله مطرح می کند(برنده جایزه نوبل 1988). ایشان هم در این زمینه مباحث جدی را مطرح می کند. پروپوزال هایی هم در این رویکرد برای اصلاح نظام بانکی مطرح میشود.
چرا در داخل کشور ما آن حساسیت لازم از سوی نخبگان و متخصصان و خود مردم نسبت به خلق پول در سیستم بانکی وجود ندارد و نمونهی آن هم این است که در طرح بازنگری قانون بانکداری بدون ربا این امر در اولویت اصلاح قانون قرار نمیگیرد، به نظر شما ریشه های این کم توجهی در چیست؟ و چرا در داخل نسبت به این مساله غفلت وجود دارد؟
من نمیخواهم وارد مسایل سیاسی شوم و خوشبین به موضوع نگاه می کنم و می گویم به دلیل فهم غلط از مفهوم پول است و نمی خواهم وارد منافع شوم. من اعتقاد دارم که اقتصاد اسلامی و آنچه به عنوان موضوع اقتصاد اسلامی و به طور مشخص بانکداری بدون ربا بعد انقلاب مطرح شدهاست بدین خاطر است که ربا در اقتصاد اسلامی و بهتر بگویم در فقه اسلامی از اهمیت بالایی برخوردار است. فهم غلطی که در این سیستم خصوصا بعد از انقلاب در اقتصاد ایران مطرح می شود، این است که ما وارد یک سری مقوله های انحرافی شده ایم و فکر می کنیم که نرخ سود را باید حل بکنیم یا بانک داری بدون ربا را ایجاد کنیم که سودش حلال باشد و بهره نباشد. ولی مشکل این نیست و این معلول علت دیگری به نام خلق پول است. نظام بانکی از طریق خلق اعتباری که انجام میدهد و خلق اعتباری مبتنی بر بدهی جامعه نه دارایی های خودش موجب ناپایداری ذاتی سیستم میگردد و این ناپایداری ایجاب میکند که شما یک پدیدهای را به عنوان نرخ سود بانکی مطرح کنید که می تواند آثار و تبعاتی را بر اقتصاد تحمیل کند.
لذا چون این فهم حاصل نشده نه تنها اشکالات حل نشدهاست بلکه همواره ما را به یک دور باطل بین بانکداری بدون ربا و عدم پاسخگویی این سیستم به نیازهای امروز جامعه سوق دادهاست. در حالی که اگر حداقل به ادبیات اقتصادی غرب در حوزهی پول و بانک بر می گشتیم، این موضوع به طور کامل بحث شدهاست و موضع گیری های علمی نسبت به آن وجود دارد. متاسفانه ما در اقتصاد ایران معمولا فکر میکنیم یک کاری را که به عنوان کار علمی انجام می دهیم باید سریع اجرایش کنیم و توجه نمی کنیم که این مباحث را باید ابتدا در دانشگاهها، حوزه های علمیه و در آکادمی های علمی که وجود دارد پرورش داد و بالنده کرد. بهتر است عرض کنم کسانی که متولی این موضوع هستند یا طرحی گرفتند یا کار علمی می کنند یا مصاحبه ای می کنند یا تصمیم گیری می کنند اینها در مرحله اجرا آنقدر مشغله فکری دارند که شاید فرصتی نکنند که یک تورقی در مسایل علمی بکنند و ببینند که آیا می شود یک دلیل علمی دیگری برای حل این معضل یا مشکل اقامه کرد؟
با توجه به تمرکز بیشتر اقتصاددانان مسلمان داخلی بر روی موضوع ربویبودن بانکها بجای منشأ آن یعنی خلق پول، به طور مشخص بفرمایید چه ارتباطی بین ربای بانکی که در فقه مطرح می شود و خلق پول وجود دارد؟ آیا اینها روی هم تاثیر می گذارند؟ چون خیلی ها قائل به این هستند که نه، ارتباطی بین اینها وجود ندارد و مشکل اصلی هم همین ربا است ولی خب اگر ارتباط این دو با هم مشخص شود و اینکه ممکن است خلق پول زمینه را برای ربوی بودن بانک فراهم کند، بهتر میتواند به فهم مسئله و حل آن کمک کند.
اساس بحث این است که این موضوع را بپذیریم که پول چیزی جز یک قرارداد اجتماعی نیست و وظیفهی پول هم تسهیل انجام مبادلات است. ضمن اینکه اگر یک پدیده ای به عنوان یک قرارداد اجتماعی پذیرفته شد، یک خاصیتی دارد که آن را از سایر کالاها و پدیده های اقتصاد مجزا می کند و آن این است که به این پدیده ای که اسمش را پول می گذاریم ذاتا خاصیت انحصاری می دهد. همیشه تقاضای پول از عرضهی پول بیشتر است و این نشان میدهد که این کالا یک کالای انحصاری است. هیچ کالایی نداریم که قبل از عرضه تقاضایی برایش وجود داشته باشد مگر پول و کسی که پول را خلق می کند براساس همین استدلال یک انحصارگر خواهد شد. اگر بخواهم این موضوع را بیشتر روشن کنم به فصل 17 کتاب کینز ارجاع میدهم؛ آنجا که دقیقا اشاره می کند پول یک خاصیتی دارد که سایر کالاها ندارد و آن خاصیت انحصارگونه ی پول است که هیچ جانشینی برای آن وجود ندارد و اگر شما پول بیشتری را خلق کردید تاثیری جز تورم در اقتصاد ندارد که این را هم باید به آن توجه بکنیم. اینجا سوالی مطرح میشود که چه کسی یا چه نهادی باید پول را به عنوان یک قرارداد اجتماعی که ذاتا انحصاری هست خلق کند؟ به طور کلی در ادبیات اقتصادی، پول را باید نهادهای خصوصی ایجاد بکنند و از طریق ایجاد نهادهای خصوصی که اسمش را بانک میگذاریم، از بستر رقابت شما به یک پول باثبات با نرخ های بهره پایین میرسید. در حالی که پولی که ذاتش انحصاری هست، هر چه که تعداد نهادهای ابداعکننده و خلق کنندهی پول بیشتر شود در اقتصاد هیچ اثری نخواهد داشت.
اگر پول را از ناحیه دارایی هایی که جامعه دارد نگاه کنیم یعنی مثلا اگر برگردیم به دویست سال پیش که پول بصورت فیزیکی سکه طلا و نقره بوده، این یک دارایی فیزیکی محسوب می شود که میتواند بطور خودکار از گردش بازار حذف یا وارد شود طور مثال عرض می کنم اگر سکه طلا یا نقره و سایر مسکوکاتی که در جامعه وجود دارد بیش از نیازجامعه باشد تبدیل به شمش می کند و یا چیزهای دیگر و اگر در جامعه نیاز به پول باشد آن را دوباره به شکل مسکوک وارد چرخه اقتصاد می کند. زمانی که پول از حالت مسکوکات خارج می شود و در غالب یک مفهوم ذهنی از پول قرار می گردد، خودش فی نفسه ارزش فیزیکی ندارد. به طور مثال یک کاغذ هزار تومانی که خودش ارزشی فی نفسه ندارد و این ارزش و اعتباری است که جامعه پذیرفته که این کاغذ هزار تومان است. یا حتی حسابهای اعتباری اشخاص که اصلاً وجود فیزیکی هم ندارد و صرفاً بصورت عدد و رقم در حسابها بانکی ثبت میشود. در اینجا نکته ای که اهمیت پیدا می کند این است که در این سیستم اگر بنا باشد نهادهای خصوصی این پول را خلق بکنند، به تعبیر اقتصاد دانان غرب خلق پول از هیچ بکنند، اینجا این سیستم چطور می خواهد کار بکند؟ توجه بفرمایید در مورد اقتصادی صحبت میکنیم که در آن پولی بصورت اسکناس و مسکوک وجود ندارد و اعتباری است و بانکهای خصوصی ابداع و خلقش میکنند. در این سیستم اگر افراد سپرده های خود را در بانک بگذارند بانک به آنها متعهد شود که عند المطالبه هرچه خواستند از اصل سپرده شان در هر لحظه که اراده کردند این پول را به ایشان بر گردانند و این پول در بانک نمی ماند بلکه در این چرخه میگردد و دوباره ادعا ایجاد میکند. در حقیقت این چرخه خلق اعتبار مدام تکرار میشود. در واقع بانک ذاتا دچار یک تفاوت سررسیدی است بین تعهد به سپرده گذار برای تودیع امانتش که همان سپرده اش میباشد و بین پولی که به دیگران وام می دهد یا اینکه در اختیارش است و به شکلی از آن استفاده میکند. بخاطر این تفاوت سررسیدی همواره بانک ترس دارد از اینکه موج سپرده گزاران وارد شوند و پولشان را درخواست بکنند. یک متغیری باید در اینجا گذاشته شود که ورودی سیستم را تامین کند و یا حداقل این تشویق را برای افراد ایجاد کند که کماکان پولشان را در بانک نگهداری کنند و کماکان در بانکی که پولشان را سپرده گذاشتند به دنبال پولشان نروند و آن پول را در اختیار بانک بگذارند و یا اگر برداشتند گروه دیگری بیایند دوباره پولشان را بگذارند. در این سیستم چه مکانیزمی باید این تعادل را ایجاد کند؟ پاسخ نرخ بهره بانکی یا نرخ سود بانکی است. از یک طرف نرخ بهره بانکی که بانکها تعریف میکنند، باعث این خواهد شد که ورودی این سیستم با خروجی تنظیم بشود و دیگر اینکه از طریق خلق اعتبار بانکی، تورم ایجاد میشود. و نتیجه اینست که ما را بین یک دور باطل بین نرخ بهره بانکی یا نرخ سود بانکی و نرخ تورم قرار میدهد که همواره این ادعا مطرح میشود که باید نرخ بهره بانکی یا نرخ سود بانکی بالاتر از نرخ تورم باشد تا مشکل را حل کند درحالی که اصل این است که شما خلق پول را از بانک بگیرید یعنی بانک را از انجام فعالیت اقتصادی انحصار گرایانه اش خلع ید کنید تا اساساً تورمی ایجاد نشود که البته این به نفع اقتصاد و به ضرر بانکهاست. حال در اقتصاد اسلامی ما روی نرخ سود بانکی کار میکنیم و میگوییم که این ربا را برداریم و از حالت ربوی خارج کنیم! اشکالی ندارد، ربوی نباشد. ولی این اصل مشکل را که همان خلق اعتبار است حل نمیکند.
به نظر شما بحث مدیریت حجم پول و خلق پول را باید به چه نهادی سپرد؟ آیا به بازار یا همان بانک های خصوصی تجاری بدهیم و یا اینکه به بانک مرکزی بدهیم به عنوان نماینده ی دولت؟
اولا این تلقی اشتباه است که پول پر قدرت؛ یعنی پولی که بانک مرکزی به صورت پایه پولی چاپ میکند، به عنوان یک امر قبیح بدانیم و در مقابل پول و نقدینگی را که بانک ها خلق می کنند به عنوان یک امر مثبت نگاه کنیم. پس پایه ی پولی پر قدرت یک امر مذمومی نیست البته دولت ها اگر بخواهند کسری بودجه شان را پولی کنند، این امری مذموم است و موجب تورم میشود. منتها نفس قضیه این است که نوع این تورم با تورم خلق پول بکلی متفاوت است. چنانچه اگر پایه ی پولی مثلاً دوبرابر شود قیمت ها را نهایتا دوبرابر می کند. اما اگر بپذیریم که تورم یعنی افزایش مستمر در سطح عمومی قیمت ها، این افزایش عمومی مستمر تنها زمانی اتفاق می افتد که شما مستمرا پول خلق کنید چون تورم پدیدهای پولی است. خلق پول هم توسط نهادهای بانکی و اعتباری انجام می شود که برخی از آنها تحت کنترل هم هست و برخی تحت کنترل هم نیستند و این مورد است که مذموم است. در واقع آنچه مذموم است کنترل پایهی پولی و رهاکردن سیستم بانکی و بعد کنترل آن از طریق سیاستهای ناکارآمدی همچون روش عملیات بازار باز، نرخ های سود و دخالت بانک مرکزی در بازار پول میباشد.
پدیده هایی مانند رکود و بیکاری تا چه حد به خلق پول مرتبط است؟
نکته اساسی این است که وقتی در یک سیستمی خلق پول اتفاق بیفتد، این خلق پول پدیده ای را به نام نرخ سود و یا نرخ بهرهی بانکی ایجاد می کند که این نرخ بهره ی بانکی به اقتصاد حد میزند یعنی شاخصی می شود برای ایجاد فعالیت اقتصادی و از دو جنبه دچار اشکال می شود. از یک جنبه اینکه شما نرخ سودی را در جامعه تعریف می کنید که افراد به عنوان یک شاخص، فعالیت های اقتصادیشان را با آن می سنجند. اگر بازدهی فعالیت های اقتصادیشان کمتر از آن نرخ باشد و اگر انگیزه هایشان انگیزه تولیدی نباشد بلکه تنها کسب سود باشد در حقیقت اینجا ضد انگیزه است و فرد پولش را در بانک می گذارد که تنها سود کسب کند، به جای اینکه خودش را درگیر تولید و فرایند های پیچیده تولید و بیمه ی افراد و بازاریابی کالا و نهایتا فروش جنسش کند. و نکته ی دیگر که اقتصاد غرب به آن رسیده این است که اگر اقتصاد بخواهد به سمت بهینگی به عنوان یک مسیر بهینه در طول زمان و کارایی در یک نقطه از زمان به عنوان اهداف اصلی نظام سرمایه داری، دست پیدا کند این منوط به این است که نرخ بهرهی پولی در اقتصاد صفر باشد که قابل اثبات است و اندیشمندان نوبلیست غرب همچون فریدمن در مورد مقدار بهینهی پول بحث می کند که می خواهد نرخ بهره ی پولی را برای رسیدن به اپتیمالیتی یا بهینگی صفر کند.
پس نرخ بهرهی بانکی از دو جنبه می تواند موجب مشکل شود :1. موجب بیکاری شود و اقتصاد راحد بزند یعنی در هر حد مشخصی از سود بانکی یک نرخ مشخصی از بیکاری وجود دارد 2. اگر هم بخواهد تولیدی شکل بگیرد تولید به شکل بهینه ایجاد نمی شود. نرخ سود بانکی می تواند ما را از نرخ رشد بهینه یا مسیر بهینه ی تولید در اقتصاد دور بکند.
اشاره فرمودید آنچه که تورم را مضاعف می کند و مشکل اصلی است، بحث خلق اعتبار بانک های تجاری است، سوال مشخص من در این رابطه این است که با توجه به وضعیت اقتصادی حال ایران که ما پایه پولی را به نوعی ثابت در نظر گرفتیم و خلق اعتبار توسط بانک های تجاری صورت میگیرد و نقدینگی در حال افزایش است، اما چگونه تورم فعلی، نوعی تورم کنترل شده است؟
حداقل در سه سال اخیر آنچه که دلیل تورم در اقتصاد ما بوده است، یک قسمت آن تورم پولی است و یک قسمت مهمش انتظارات تورمی است که در جامعه به دلیل تحریم و مشکلات تنشزایی که بین ایران و غرب در مورد انرژی هسته ای مطرح بوده بیان می شود. بعد از اینکه دولت عوض شد و رویکرد جدیدی را در سیاست جهانی داشته است، شما شاهد این هستید که یک عامل مهم تنش زایی که قبلا مطرح بوده و نمودش در بازار در افزایش نرخ ارز و افزایش قیمت سکه بهار آزادی دیده میشد و نیز نااطمینانی ها نسبت به آینده، به شکلی حل شد و انتظارات تورمی کاهش یافت. این انتظارات تورمی است که موجب ثبات و کاهش در تورم گردید.
بعلاوه توجه کنیم که اگر طیف گستردهی مردم دچار نوعی کاهش در دارایی های پولی گردند و توزیع پول هم توزیع مناسبی نباشد و در اختیار عده ای خاص باشد در این سیستم هم می تواند خلق پول اتفاق بیافتد و هم آثار خلق پول موجب تورم نشود، چون قدرت خریدی وجود ندارد که شما بخواهید چیزی را خریداری کنید و تقاضایی داشته باشید. به نظر می رسد باید از این جنبه به موضوع نگاه کرد؛ یعنی جنبه های توزیعی انتشار و خلق اعتبار و اینکه در اختیار چه شبکه ای است؟
نکتهی دیگر در همین زمینه پدیده ای است که امروز بانک ها را درگیر خودش کرده به عنوان بنگاه داری؛ یعنی بانک ها را صاحب کارخانه کرده است نه از باب اینکه کارخانه ای خریداری شده است، خیر بلکه از باب اینکه وامی پرداخت شده و صاحبان سهام کارخانه بخاطر شرایط رکود عمومی، نتوانستند بدهی خود را تأدیه کنند و بانک در اینجا اموال را مصادره کرده است. البته موضوع را می توان به عنوان یک تحقیق مهم مطرح کرد که فعلا سهم نهادهای خلق کننده ی اعتبار از کل سهم ارزش تولیدی که در جامعه اتفاق می افتد چقدر است؟ سهم دستمزد چقدر است، سهم سود چقدر است و سهم نظام بانکی چقدر است؟ بنظر میرسد با توجه به توزیع نامناسب امکانات و ریتم نقدینگی و استخر نقدینگی، حجم بیشتری از آن در اختیار یک اقلیتی است که آنها مشغول به فعالیت هستند و این فعالیت چون گسترده نیست به این معنا که بتواند به تحریک تقاضای عموم جامعه و تورم عمومی جامعه منجر شود، پس در حقیقت در این مسیر قرار نگرفته که بتواند آثارش را به طور مشخص در اقتصاد ایران برجای بگذارد، البته می تواند در آینده یک تهدید باشد.
بحث توزیع ناعادلانه ثروت و درآمد و نوسانات در اقتصاد کلان یا همان ادوار تجاری چگونه با خلق پول ارتباط دارد؟
درآمد و تولید باید ماحصل فعالیتی باشد که منجر به تولید کالا یا خدمت گردد. وقتی که شما جامعه را به دو بخش مالی و تولیدی تقسیم می کنید، بخش مالی جامعه اگر پشتیبان تولید نباشند اگر کالای انحصاری را خلق کردند که هیچ نهاده ای برای تولیدش نیازی نیست که وجود داشته باشد و از هیچ هم خلق می شود و جامعه هم آن را بخاطر تورم یا مسایل سفته بازی تقاضا میکند، این بدان معنی است که یک گروهی از اقشار جامعه در حال بزرگ و بزرگ شدن هستند بدون اینکه برای فعالیتی که دارند انجام میدهند زحمتی کشیده باشند، این موضوع دو اثر را می تواند داشته باشد، یکی اینکه نرخ سود نه از ناحیه ای که امروز بصورت تکلیفی تعیین می شود مثلا امروز 28 درصد. بلکه از ناحیه نرخ سود بانکی که شما از هیچ خلقش کردید و جامعه آن را درخواست می کند و آن هیچ را که خلق کردهاید در حقیقت مال شما نیست و نمونه هایش را از بیرون گرفته اید؛ یعنی سپرده هایی را گرفته اید و ده برابرش کرده اید و در جامعه تزریق می کنید. این یک درآمد بادآورده و بسیار سود آوری را برای آن نهاد ایجاد می کند. مثلا خانم سرپرست خانوار که روزی 8 ساعت یا بیش تر در ادارهای کار میکند و درآمد ماهانه اش یک میلیون تومان است باید ماحصل درآمدی خود را بابت قسط وام پرداخت نماید. قسط وامی که در پشت صحنهی آن چیزی نیست جز ده برابرکردن سپردههای افراد دیگری که در بانک سپردهگذاری کردهاند. بانک بابت سودی که دریافت میکند زحمتی نکشیدهاست ولی منابع را دارد جذب میکند، درآمدهای ماحصل تولید و خدمت را دارد جمع میکند و مردم را بدهکار کرده درحالی که خود دارد دارایی کسب مینماید و این دارایی همیشه در حال افزایش است.
خلق پول در سیستم بانکی و مالی بینالملل بویژه خلق دلار در اقتصاد آمریکا چه تأثیرات سوئی بر اقتصاد جهانی گذاشتهاست؟
وقتی پول ماهیت بدهی پیدا میکند هیچ حد یقفی برای رشد بدهی وجود ندارد. در حالی که وقتی ماهیت پول دارایی میشود نهایتا شما به اندازهی کل داراییهایتان پول خلق میکنید. در حالت اول ما همیشه تورم داریم چون رشد بدهی هیچ حد یقفی ندارد. اما شما میتوانید داراییهای مالی یا پولی با پشتوانهی هیچ خلق بکنید و آثار و تبعاتش را بر اقتصاد خودتان اگر واحد پولتان جهانروا باشد کمتر ببینید. در واقع پول آمریکا به عنوان مبنای تسویهی بینالمللی مطرح است و این یعنی اینکه جامعهی جهانی این پول را پذیرفتهاست و آنرا تقاضا میکند. اگر حجم تجارت جهانی را مشاهده کنیم به نظر میرسد امریکا با کسری تجاری مواجه است و اگر این امر برای یک اقتصاد مذموم هست چرا اقتصادهایی با ارزهای جهانروا از کسری تجاری منتفع میشوند؟ این بدین علت است که امریکاییها پول چاپ کرده و در اقتصاد جهانی تزریق میکنند و در مقابلش کالای فیزیکی میگیرند. خلق دلار برای امریکا، به جز هزینهی کاغذ و چاپ اسکناس دلار هزینهای ندارد اما برای ماست که اینچنین صد دلار صددلار ارزش دارد! و مورد مبادله و معامله قرار میگیرد. در واقع امریکا در مقابل این هزینهی اندک چاپ دلار با پشتوانهی هیچ، یکسری جریان کالا و خدمات جهانی دریافت میکند. برای امریکا مزیت است اما برای سیستم جهانی یک اشکال محسوب میشود.
امروزه بحثهایی در مورد رابطهی هژمونی دلار و نقش نظامی امریکا بویژه در منطقهی خلیج فارس مطرح است بطوری که بعد از دههی 70 و پس از جنگ ویتنام، امریکا با انتقاداتی از سوی کشورهای اروپایی مواجه شد که چرا دلار بدون پشتوانه چاپ کرده و تعهد خود را مبنی بر برابری هر اونس طلا با 35 دلار عملی نکرد. در آن زمان، نجات هژمونی دلار بر عهدهی کشورهای نفتخیز بویژه عربستان سعودی بود بطوری که عربستان اعلام کرد نفت خود را تنها در ازای دریافت دلار میفروشد و تقاضای دلار جهت خرید نفت در اقتصاد جهانی مجددا هژمونی دلار را به امریکا برگرداند و امروز سیاست منطقهای امریکا در حوزهی خلیج فارس و منطقهی نفتخیز غرب آسیا بر حمایت از هژمونی دلار استوار شدهاست و این مستلزم حمایت از کشورهای نفتخیز دیکتاتوری همچون عربستان است در حالی که این امر بر خلاف ادعاهای دموکراسی و آزادی است که ازسوی خود امریکاییها در کشورهایی مثل سوریه در حال پیگیری است. این تناقض را چطور باید جواب داد؟ آنها هیچگاه جواب نمیدهند ولی من عرض میکنم که هیچ چیزی جز تداوم هژمونی دلار از ناحیهی سلطهی آمریکا بر منابع نفتی غرب آسیا دلیل این امر نیست.
تاکنون چه نحلهها، جریانات و گروههای فکری برای مقابله با خلق پول و اصلاح آن در داخل و خارج شکل گرفتهاست؟
در مورد خارج کشور اطلاعی ندارم اما در داخل کشور متأسفانه این جریان هنوز از قوت و قدرت لازم در برابر جریان مقابل برخوردار نیست. این طیف فکری از دانشگاه اصفهان تحت عنوان «مکتب اقتصادی اصفهان» شروع شدهاست که از دو منظر اصلی جمعیت و اثرات مثبت آن و دیگری نرخ بهرهی پولی و خلق پول کارش را متمرکز کردهاست. ولی غیر از این جریان، نگاه مثبتی به این امور ندارند و ما فعلا در اقلیت هستیم. تنها کاری که میتوان کرد این است که بصورت چهره به چهره یک اقناع فکری ایجاد کنیم.
پیشنهاد شما برای شکلگیری یک جریان عمومی جهت حذف خلق پول از سیستم بانکی چیست؟
جریان عمومی نمیشود بلکه جریان علمی باید صورت بگیرد که آن هم منوط به این است که تحقیقاتی در این زمینه صورت پذیرد.
آیا معتقد نیستید که اگر آثار و نتایج خلق پول بصورت اقناعی در بین عموم جامعه بیان شود، به یک مطالبهی عمومی تبدیل شود و از این طریق بتوان با مکانیسم فعلی خلق پول مقابله کرد؟
من به این موضوع خوشبین نیستم. مسائل علمی را باید در جایگاه آکادمیک آن نگاه کرد و به نظر بنده اینکه مطالبهی عمومی بشود جای بحث ندارد و باید به لحاظ علمی بدان نگاه کرد و اگر مباحث علمی را بخواهیم در سطح جامعه دنبال کنیم آن وقت مضراتش از منافعش بیشتر است.
چه اقداماتی در این زمینه بر عهدهی جریانات دانشجویی و حوزوی است؟
فعلا وظیفهی ما انباشت علمی در این زمینه است و تغییر تلقی دانشجویان تحصیلات تکمیلی اقتصاد. البته حلقههای مفقودهای هم وجود دارند که آن، کسانی هستند که در حوزهی بینرشتهای کار میکنند مثلا در حوزهی جامعهشناسی، علوم سیاسی و حقوق اقتصادی. اینها باید وارد این موضوع بشوند.
# دبیر پرونده: علیاکبر کریمی، پژوهشگر اقتصاد اسلامی و دانشجوی دکتری پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
نظر شما