تحولات منطقه

قدس انلاین_مصطفی لعل شاطری: روزی که به دنیا آمد هیچ کس فکر نمی کرد که سال ها بعد، مسیر تاریخ ایران و اسلام را عوض خواهد کرد و میلیون ها انسان مظلوم جهان، نامش را یکصدا فریاد خواهند کشید.

خاطراتی جالب و خواندنی از زندگی پربار امام خمینی(ره)
زمان مطالعه: ۱ دقیقه

یقیناً خصوصیات امام استثنایی و ممتاز و بی نظیر است و هرچه در ابعاد شخصیت ایشان تأمل کنیم، این استثنا و امتیاز را بهتر و بیشتر می یابیم.
او عبد صالح خدا و بنده ی خاضع او و نیایشگر گریان نیمه شب ها و روح بزرگ زمان ما بود. او الگوی کامل یک انسان مسلمان و نمونه ی بارز یک رهبر اسلامی است.
خصوصیاتی که امام داشتند هر کدامش کافی بود یک انسان معمولی را انسانی بزرگ معرفی کند. اراده، قاطعیت، علم، شجاعت، صدق، صراحت، تقوا و ورع از ویژگی های بارز امام بودند. اگر هر کدام از این ها به تنهایی در یک انسان معمولی دمیده شود او را تبدیل به یک آدم بزرگ می کند. خانم فهیمه سلطانی  طی مقاله ی تحت عنوان جلوه ای از نور عنوان می کند:
امام در همان دوران جوانی، صاحب خصوصیات اخلاقی و اعتقادی خاصی شد که سال ها بعد تأثیر بسیار زیادی بر دیگران گذاشت و دنیای اسلام را دگرگون کرد: نکته مهمی که امام از دوران نوجوانی و جوانی آن را رعایت می کرد این بود که از همه جنبه های انسانی رشد کند. یعنی فقط در حد یک طلبه جوان و پرشور و علاقه مند به مبارزه و انقلاب باقی نماند تا مخالفانش بگویند «او از سر جوانی و ماجراجویی وارد میدان مبارزه شده است و سنش که بالا برود سرد و گرم روزگار را که بچشد و وضع مالی اش خوب بشود آرام می شود و سر به سر رضاخان نمی گذارد...» شخصیت امام چنین نبود او به خاطر جوانی، ماجرایی، شهرت طلبی و کسب قدرت پا به میدان نگذاشته بود. او هر کاری را برای رضایت خدا انجام می داد، نه برای رضایت خود و یا دیگران. امام اگر پرچم مخالفت با رضاشاه و یا هر کس دیگری را بر دوش می کشید قبلاً تشخیص داده بود که اینکار موجب رضایت خداوند خواهد بود و به همین جهت کارهایش را از سر تکلیف دینی و شرعی انجام می داد و آن را عبادت و ثواب می دانست. دیگر این که امام از نظر علمی هم بسیار رشد کرده بود. او در فقه، اصول، اخلاق، عرفان و فلسفه خیلی زود به درجه استادی رسید و طلبه های زیاد در جلسه های درس او حاضر می شدند. مهربانی، سادگی، فروتنی، خوش بیانی، نظم و دقت، سیمای جذاب و دوست داشتنی و اندام موزون و زیبا. از ویژگی های درخشان امام بودند که در همان جوانی هزاران نفر را عاشق و شیفته خود کرده بود، به طوری که در جلسه های درس اخلاق امام، جا برای نشستن پیدا نمی شد همه مشتاق دیدار او بودند.

غلبه بر هواها و خواهش ها
امام خصلت های گوناگونی داشت: بسیار خردمند و عاقل و متواضع و هوشیار و زیرک و بیدار و قاطع و رئوف و خویشتن دار و متقی بود. نمی شد حقیقتی را در چشم او واژگونه جلوه داد. دارای اراده یی پولادین بود و هیچ مانعی نمی توانست او را از حرکت باز دارد. انسانی بسیار رحم دل و رقیق بود. چه در هنگام مناجات با خدا که از خود بی خود می شد و چه در هنگام برخورد با نقطه هایی از زندگی انسان ها که به طور طبیعی دل ها را به عطوفت و رأفت وادار می کند. انگیزه های نفسانی، جاذبه های مادی، هواها و هوس ها، نمی توانست به قله ی رفیع وجود با تقوای او دست اندازی کند. او امیر هواها و خواهش های خود بود. ولی خواهش ها بر او حکومت نمی کردند. صبور و بردبار بود و سخت ترین حوادث در اقیانوس عظیم وجود او تلاطم ایجاد نمی کرد.
متانت و بردباری و حلم امام به گونه یی بود که اگر صد نفر در مجلسی سخنانی می گفتند که او آن ها را قبول نداشت، تا لازم نمی دانست حرفی نمی زد و سکوت می کرد، در صورتیکه اگر در حضور آدم های معمولی، کلمه یی گفته شود که برخلاف عقیده ی آن ها باشد طوفانی در روحشان به وجود می آید که سریعاً پاسخ بدهند.
و بخاطر همین صفات بود که امام در کارهایشان موفق بود. کارهایی که همه را برای رضای خدا انجام می داد و هزاران نفر را عاشق پاک باخته خود کرده بود. آن رزمندگانی که به فرمان رهبر عزیزشان لبیک گفتند، آن نوجوانان و جوانانی که جان خود را بر کف دست قرار دادند و خالصانه گفتند: خمینی عزیزم بگو تا خون بریزم و جمله جانم فدای رهبر را بر پیشانی خود قرار می دادند تا به همه بفهمانند که چقدر به رهبرشان عشق می ورزند.

بیانات مقام معظم رهبری در نماز جمعه
امام برای خودش هیچ چیز نمی خواست برای تنها پسرش که عزیزترین انسان ها برای امام، مرحوم حاج احمدآقا بود. بارها ما از امام شنیده بودیم که می گفتند اعز اشخاصی در نظر من ایشان است. در ده سال حکومت و زمامداری و رهبری یک خانه نخرید. ما مکرر رفته بودیم و دیده بودیم که عزیزترین کس امام، در آن باغچه ای که پشت حسینیه منزل امام بود داخل دو، سه اتاق زندگی می کرد.
خود آن بزرگوار برای خود، ذخایر دنیوی و ذخیره و افزون طلبی نداشت و نخواست، بلکه بلعکس هدایای فراوانی برای امام می آوردند که آن هدایا را در راه خدا می داد. آنچه را هم که داشت و متعلق به خود او بود و مربوط به بیت المال نبود برای بیت المال مصرف می کرد. همان آدمی که حاضر نبود آن روز با ده میلیون، پانزده میلیون یک خانه ی قابل قبولی برای پسرش بخرد- ولو از مال شخصی خودش- صدها میلیون تومان مال شخصی خود را برای نقاط مختلف- برای آبادانی، برای کمک به فقرا، برای رسیدگی به سیل زدگان و جاهای مختلف دیگر- صرف می کرد. ما اطلاع داشتیم که در مواردی پول های شخصی خود امام بود که به اشخاص داده می شد تا بروند آن ها را مصرف کنند. او اهل خلوت، اهل عبادت، اهل گریه ی نیمه شب، اهل دعا، تضرع، ارتباط با خدا، شعر و معنویت و عرفان و ذوق و حال بود. آن مردی که چهره ی او دشمنان ملت ایران را می ترساند و به خود می لرزاند، آن سد مستحکم و کوه استوار وقتی که این مسایل عاطفی و انسانی پیش می آمد، یک انسان لطیف، یک انسان کامل، یک انسان مهربان بود. من این قضیه را نقل کرده ام که یک وقت در یکی از سفرهای من، خانمی خودش را به من رساند و گفت از قول من به امام بگویید که پسرم در جنگ اسیر شده بود و اخیراً خبر کشته شدن او را برایم آورده اند. من پسرم کشته شده، اما برای من سلامت شما اهمیت دارد. آن خانم این را با یک هیجان و با یک احساسی به من گفت. من خدمت امام آمدم و داخل رفتم. ایشان ایستاده بودند و من همین مطلب را برایشان نقل کردم. دیدم این کوه استوار و وقار و استقامت، مثل درخت تناوری که ناگهان بر اثر توفانی خم بشود در خود فرو رفت، مثل کسی که دلش بشکند، روح و جان و جسم او تحت تأثیر این حرف مادر شهید قرار گرفت و چشمانش پر از اشک شد. شبی در یک جلسه ی خصوصی، با دو سه نفر از دوستان منزل مرحوم حاج احمدآقا نشسته بودیم ایشان هم نشسته بودند. یکی از ما گفتیم که آقا شما مقامات معنوی دارید، مقامات عرفانی دارید یک چند جمله ای ماها را نصیحت و هدایت کنید. این مرد با عظمتی که آن گونه اهل معنا و اهل سلوک بود، در مقابل این جمله ی ستایش گونه ی کوتاه یک شاگردش- که البته همه ی ما مثل شاگردان و مثل فرزندان امام بودیم، رفتار ما مثل فرزند در مقابل پدر بود- آن چنان حیا و شرمندگی و تواضع فرو رفت که اثر آن در رفتار و جسم و کیفیت نشستن او محسوس شد.

محبوب دل ها
امام کتاب خود را به نام «کشف الاسرار» را در سال 1323 ﻫ ش منتشر کرد. وی در این کتاب پرده از توطئه های رژیم شاه بر می دارد. خیانت های آن رژیم را درباره اسلام آشکار می کند و از طرفی، طرح اندیشه حکومت اسلامی و ضرورت تشکیل یک چنین حکومتی را با خوانندگان کتاب در میان می گذارد. با انتشار کتاب کشف الاسرار و مطالعه آن توسط طلاب و روحانیون بسیاری از آن ها که امام را ندیده بودند و نمی شناختند با اندیشه های درخشان و شجاعت قابل ستایش او علاقه مند شدند. مهر امام آن چنان در دل طلاب جای گرفته بود که بعضی از آن ها در خاطرات آن دوران خود می گویند که به بهانه های گوناگون سر راه امام می ایستادند تا موقعی که به درس و یا نماز می رفت او را ببینید و یا نزدیکش بروند و سلام بدهند و جواب بگیرند.
عجیب است که امام بشدت از مشهور شدن فاصله می گرفت. از این که عده زیادی در اطراف او باشند و برایش تبلیغ کنند، ناراحت می شد و به کسی چنین اجازه ای نمی داد. مثلاً اگر کسی از روی علاقه و مهر در کوچه به دنبالش راه می افتاد وقتی متوجه می شد، می ایستاد و می پرسید: «شما فرمایشی دارید؟» اگر طرف جواب می داد: «نه» امام می گفت: پس بفرمایید تشریف ببرید و به کارهایتان برسید.» در آن زمان شاید بعضی ها بدشان نمی آمد که همیشه عده ای دور و بر آن ها باشند، در خیابان ها و کوچه ها پشت سرشان راه بیفتد و در چشم مردم آن ها را مهم و محبوب نشان بدهند. امام از این اخلاق ها نداشت. از شهرت طلبی گریزان بود و عجیب این است که هر چه امام را از اینگونه شهرت طلبی ها فاصله می گرفت و می خواست سرش به کار خودش باشد بیشتر محبوب دل ها می شد! نام و آوازه اش در همه حوزه های کشور و بسیاری از دانشگاه ها پیچیده بود. بعضی ها آن قدر به امام علاقه مند شده بودند که دوست داشتند مثل او راه بروند، مثل او لباس بپوشند و اصلاً او باشند. بدون شک تمام توفیق امام به این خاطر بود که تمام کارهایش را فقط و فقط برای رضای خدا انجام می داد.

هیچ کس نباید بیدار شود
خویشاوندان امام (ره) که از پانزده سالگی با ایشان بودند می گفتند: «از پانزده سالگی ایشان که ما در خمین بودیم، آقا یک فانوس کوچک می گرفتند و می رفتند به یک قسمت دیگر که هیچ کس بیدار نشود و نماز شب می خواندند.»
همسر امام می گویند: «تا حالا نشده که من از نماز شب ایشان بیدار شوم» چون چراغ را مطلقاً روشن نمی کردند. نه چراغ اتاق را روشن می کردند نه چراغ راهرو را و نه حتی چراغ دستشویی را. برای اینکه کسی بیدار نشود هنگام وضوی نماز شب، یک ابر زیر شیر می گذاشتند که آب چکه نکند و صدای آن کسی را بیدار نکند.

مگر منزل صدراعظم است؟
عبدالعلی قرهی می گوید: در نجف، در بیرون منزل امام یعنی اتاقی که شب ها آقا به آنجا تشریف می بردند به اندازه کافی فرش نبود. زیلوهایی که از ایران آورده بودند و زیاد هم مناسب نبود، چون گاهی نماز جماعت برگزار می شد و جا تنگ بود و فرش نبود، من می خواستم از امام اجازه بگیرم که جهت فرش کردن بیرون منزل چیزی بخرم. خدمت امام عرض کردم که: «اجازه بدهید که یک فرش برای اینجا تهیه شود، فرمود: «آن طرف هست» یعنی توی اتاق اندرونی هست. عرض کردم: «آنجا گلیم است با اینجا جور درنمی آید.» فرمودند: «مگر منزل صدر اعظم است؟» عرض کردم که: «فوق صدر اعظم است منزل امام زمان (عج) است. فرمودند: امام زمان خودش هم معلوم نیست در منزلش چی افتاده است.
امام هیچگاه عبا و قبای خود را به علت سنگینی زیادی که داشت به همسر خود نمی دادند تا بشویند. یک روز که امام در حال استراحت و خواب بودند همسر ایشان مخفیانه لباس های ایشان را برداشتند و بردند تا بشویند اما نیمه های شستن امام بیدار شدند و لباس های خود را از همسرشان گرفتند و خودشان شستند و اجازه ندادند ایشان بشویند.
در پاریس، امام خیلی سفارش کرده بودند که مبادا حرکت یا رفتاری شود که همسایه ها که همه مسیحی بودند ناراحت شوند. این رعایت و اخلاق باعث شده بود که موقعی که امام خواستند به ایران بیایند همه اهل محل و مردم دهکده نوفل لوشاتو از دوری ایشان و رفتنشان ناراحت شوند به همین دلیل مقداری از خاک فرانسه را به عنوان هدیه به حضرت امام دادند.

مهر و خشم امام (ره)
یکی از نشانه های انسان های بزرگ، خصوصیات اخلاقی و رفتاری در ظاهر متضاد آن هاست. کسانی که آن ها را خوب نشناسند و به عقاید و هدف آن ها پی نبرند، از رفتار آن ها در زندگی غرق در شگفتی خواهند شد و انگشت حیرت به دندان خواهند گزید.
یکی از علامت های مهربانی، توجه به ضعیفان و زیردستان است، همین طور به حیوان های خانگی آن هم نه به سرگرمی و یا چیزی که گاهی در میان مردم بی خبر مُد می شود! بلکه به این خاطر که آن زبان بسته ها محتاج توجه انسان ها هستند. روزی شان به دست انسان ها سپرده شده و به قول معروف چشمشان به دست انسان هاست. در احوالات خصوصی و خانوادگی امام شاهد رابطه لطیف او با کودکان و خدمتکاران هستیم. رابطه نزدیک و زیبای امام با نوه کوچکش علی، توجه همه نزدیکان را به خود جلب کرده بود. امام در سن کهولت با علی قدم می زد و درباره چیزهای قابل درک کودکانه اش صحبت می کرد. حتی وقتی علی از امام می خواست با هم توپ بازی کنند امام پذیرفت و ارتباط های زیبای دیگر.
در احوالات امام می خوانیم که چگونه نگران بیماری زن خدمتکار خانه بوده و در هر فرصتی که پیش می آمده به او سر می زده و حالش را می پرسیده است. البته انسان رئوف، انسان رحم دل خود را فقط در جنبه خاص محدود نمی کند. اصولاً نگاه او به زندگی و هر آنچه که در آن است نگاهی از سر مهر و عاطفه است. امام نیز چنین نگاهی به زندگی و پیرامون خود داشت که اگر غیر از این بود مهر او در دل ها جای نمی گرفت و مردم آن گونه شیفته اش نمی شدند، اما همین مهربان در هنگامه های نفس گیر انقلاب و روزهای سخت جنگ تحمیلی به عنوان یک رهبر مبارز و فرمانده کل قوا با شجاعتی بی نظیر و شهامتی مثال زدنی، فرمان مقاومت و یورش را به کانون های توطئه و سنگرهای دشمن صادر می کرد. او می دانست که در چنین مواقعی امکان شهادت بسیاری از رزمندگان وجود دارد، اما همان امامی که احوال گل ها را می پرسید و با علی کوچولو توپ بازی می کرد و به فکر گرسنگی گریه ها بود، بدون لحظه ای تردید فرمان های بزرگ و تاریخی خود را صادر می کرد، چرا که این فرمان ها را هم در جهت حفظ و گسترش آن زندگی مهربانانه و الهی می دانست و به خاطر پاسداری از آیین الهی و حفظ حریم لطف و محبت، فرمان پایداری می داد، چرا که اگر غیر از این می بود، نیروهای شیطانی و متجاوز، پرچین عاطفه ها را می شکستند و به جای گل، خارهای سمی در باغچه ها می کاشتند و حلاوت زندگی را نابود می کردند.

شناخت دوست و دشمن

امام دو خصوصیت دیگر هم داشت که این هم جز با نورانیت الهی ممکن نبود و آن عبارت بود از: دشمن شناسی و دوست شناسی در شناخت دشمن ها و دوست ها اشتباه نکرد. از اول، دشمن ها را شناخت و آن ها را اعلام کرد و تا آخر هم در مقابلشان ایستاد و نیز از اول دوست ها را شناخت و آن ها را هم اعلام کرد و تا آخر هم از دوستی ان ها منتفع شد.
و ما باید شکرگزار خداوند باشیم که در زمان ما این هدیه بزرگ الهی را به ما ارزانی داشت. همانطور که در علائم آخرالزمان به آن اشاره شده از امام موسی کاظم (ع) که فرمود: مردی از اهل قم قیامت می کند و مردم را به حق دعوت می کند و گروهی با او همراه شوند که همچون قطعه های آهن می باشند. توفان حوادث آنان را تکان ندهد و ترس به دل خود راه ندهند. از جنگ به ستوه نمی آیند و توکل بر خدا می کنند و به پیش می روند و پیروزی نهایی از آن کسانی است که تقوی پیشه می کنند.
در این قسمت مرور کوتاهی داریم به سیره عبادی امام خمینی (ره):
سیره عبادی:
ارتباط با خدا، اخلاص و تهذیب نفس
عظمت کار او، به ارتباطش با خدا و تهذیب نفس او برمی گردد. امام یک انسان مهذب بود. دشمنان داخلی و خارجی او نیز این ویژگی او را قبول داشتند و اعتراف می کردند که او آدم مؤمنی است. آن گروگان آمریکایی که چهارصد و چهل و چهار روز در ایران اسیر بود و طبیعتاً همه آن ماجراها را از چشم امام می دیده است مصاحبه می کند و می گوید: «من از کسانی نیستم که از فوت امام خوشحال شوم، او ارزش های اخلاقی مخصوص خودش را داشت و هیچ کس در حد او نبود.
حیات و ممات این مرد بزرگ برای خدا بود: «سلام علیه یوم ولو و یوم یموت و یوم یبعث حیا» قیامش، تبعیدش، آمدنش، زندگی پربرکتش و از دنیا رفتنش برای خدا بود.

شب مردان خدا روز جهان افروز است
یکی از استادان حوزه علمیه قم نقل می کرد: «قبل از این که امام به زندان و تبعید کشیده شوند شبی مهمان حاج آقا مصطفی بودیم. البته او هم در منزل امام راحل زندگی می کرد و خانه جداگانه ای نداشت. نصف شب بود که با صدای آه و ناله از خواب بیدار شدم. با نگرانی حاج آقا مصطفی را که در کنارم دراز کشیده بود بیدار کردم و گفتم بلند شو ببین در خانه تان چه خبر است. مرحوم حاج آقا مصطفی بلند شد و نشست و گوش داد و پس از آن دوباره خوابید و در همان حال گفت: آقا مشغول تهجد است. مشغول عبادت است.
شهید امیر سپهبد صیاد شیرازی نقل می کند: در یکی از جلسه ها که حضرت آیت الله خامنه ای نیز به عنوان رئیس جمهور وقت در آن شرکت داشتند آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان رئیس مجلس، فرماندهان سپاه و دیگر نیروها و من به عنوان فرمانده نیروی زمینی حضور داشتیم در اتاق کوچک امام تشکیل شده بود. ایشان بر روی مبل نشسته بودند و ما در برابر ایشان بر روی زمین حلقه زده بودیم و نشسته بودیم. نمی دانم که نوبت گزارش کدامیک از ما بود که امام ناگهان از اتاق خارج شدند. برخورد امام برای ما بسیار تکان دهنده بود. فرد گزارش دهنده نتوانست مجله ناتمام خود را تمام کند چرا که مات و مبهوت مانده بود که چه بگوید و برای چه کسی بگوید. اولین کسی که لب به سخن گشود آقای هاشمی رفسنجانی بودند. ایشان گفتند: «آقا! کسالتی ایجاد شده است؟» حضرت امام با تندی برگشتند و با قاطعیت جواب دادند: «خیر وقت نماز است» من ناخودآگاه به ساعتم نگاه کردم افق تهران را از پیش می دانستم و می توانم بگویم که ساعت و وقت بلند شدن امام برای نماز با افق تهران دقیقه ای تفاوت نداشت. در هر صورت این برخورد امام در ما حال و وضع عجیبی بوجود آورد.

آن سید که بود؟

یکی از علمای بزرگ که مورد وثوق و اعتماد کامل است می گفتند: آیت الله العظمی سیدابوالحسن رفیعی قزوینی، که از فقها و حکمای بزرگ بودند در تهران حضور داشتند و امام در درس ایشان شرکت می کردند. ایشان در مسجد جمعه تهران نماز مغرب و عشاء را به جماعت اقامه می کردند اما منظم نمی آمدند. امام چون مقید به نظم بودند روزی که آقای رفیعی دیر کردند برخاستند و به آن ها که در نماز جماعت شرکت می کردند گفتند: «بیایید با هم به آقا بگوییم مرتب بیایند. این جوری که ایشان غیرمرتب می آیند وقت بسیاری از مردم تضییع می شود، همه ما با هم به آقا بگوییم که مرتب تشریف بیاورند». بعد آقا تشریف آوردند و نماز را شروع کردند. نماز که خوانده شد یک نفر به آقا گفت: «سید جوانی به مردم می گفت که به آقا بگوییم مرتب بیایند. تقریباً نسبت به نامرتب آمدن شما اعتراض داشت» آقای رفیعی فرمودند: «آن سید که بود؟!» در آن حال امام طرف دیگری نماز می خواندند. آن شخص امام را نشان داد. تا ایشان چشمشان به امام افتاد فرمودند «ایشان حاج آقا روح الله هستند. مردی بسیار فاضل و وارسته و باتقوا و منظم و مهذبند. اگر یک وقت من دیر آمدم ایشان را جلو بیاورید که به جای من نماز بخواند حق با ایشان است.
درباره سیره عبادی امام مطلب زیاد است ما به همینجا اکتفا کرده و به سیره تربیتی امام می پردازیم.

سیره تربیتی
فاطمه طباطبایی می گوید: امام عقیده داشتند که پیش از رسیدن سن تکلیف باید کارهای خوب و بد و مسائل شرعی را به بچه ها گفت. گاهی که پسر هشت ساله ام را می دیدند می گفتند: «نمازت را خوانده ای؟» من می گفتم: «آقا! او هنوز به سن تکلیف نرسیده است» آقا می گفتند: «بچه ها قبل از سن تکلیف باید رو به نماز بایستند تا عادت کنند». اما بعد از سن تکلیف مگر کسی جرأت می کرد که بیدار باشد و نمازش را نخواند؟ امام نمی توانستند تحمل کنند که مکلف نمازش را قضا کند. البته برای بچه ها پیش نیامده بود. هر وقت که بچه ها را می دیدند و می پرسیدند: «نمازت را خوانده ای؟» اگر نخوانده بودند، جانمازشان را می دادند و می گفتند: «برو وضویت را بگیر و بیا نمازت را بخوان» بعد از نماز نصیحت می کردند که: ببین اگر همین نماز را سر موقع می خواندی، چقدر بهتر بود. خدا هم خوشش می آید.
تربیت و تهذیب کودک و جوان در کلمات امام (ره):
در سخنان حضرت امام سنینی که تربیت و تهذیب انسان در آن سال ها آسانتر صورت می گیرد به سه دوره تقسیم شده: دوره طفولیت: که امام می فرماید در این سن نفس کودک چون صفحه بی نقش و نگار است که هر نقشی را می پذیرد و فراموشی به دانسته های کودک کمتر راه پیدا می کند و مسئولیت تربیت در این سن به عهده پدر و مادر می باشد و باید تربیت طفل را مهم قلمداد کنند که اگر سستی شود تربیت طفل بعد از آن با مشکلات عدیده ای رو به رو خواهد شد و باید پدر و مادر در تربیت طفل آینده را هم در نظر داشته باشند و تربیت طفلشان را تربیت یک شخص نپندارند بلکه چه بسا با تربیت یک طفل یک جمعیت کثیر بلکه یک ملت، یک مملکت اصلاح بشود و به فساد یک نفر مملکت و ملت فاسد شود.
و مرحله جوانی که همراه با رشد و بلوغ و استقلال فکر و نظر جوان است. در این مرحله انسان خود کفیل سعادت خود است و تحصیل سعادت آسانتر و استقرارش بیشتر است و چون صفحه نفس از نقوش خالی است و اخلاق ناهنجار مستحکم نشدند با مراقبت اندکی می شود خود را تصفیه کرد و اخلاق ناهنجار مثال نهار نورس می ماند که به سادگی می شود آن را از جای کند. امام تأکید می فرمایند که بر جوان ها حتم و لازم است که تا فرصت جوانی و صفای باطنی و فطرت اصلی باقی و دست نخورده است درصدد تصفیه و تزکیه برآیند و ریشه های اخلاق فاسد و اوصاف ظلمانیه را از قلوب خود برکنند.
یکی از فرندان امام خمینی گفته است:
سال ها پیش وقتی دختر کوچکی بودم یک روز داشتم با امام غذا می خوردم، توی سفره یک کاسه ماست بود. من یک تکه نان برداشتم و توی کاسه زدم تا بخورم. کمی از ماست به انگشتم مالیده شد. امام دست مرا عقب زدند. چند لحظه که گذشت، امام دست مرا به آرامی گرفتند، انگشتان مرا به لبان خودشان زدند و با مهربانی گفتند: ببین دخترم، من از دست تو بدم نمی آید. اما چون همه می خواهند از این ماست بخورند نباید دست توی کاسه کنی، باید با قاشقی که توی کاسه است برای خودت ماست بریزی.
یک بار یکی از مسئولان مملکتی برای انجام کاری به خدمت امام رسید، همراه او پدر مسنش نیز حضور داشت پس از اینکه وی از خدمت امام خمینی بازگشت گفت: «وقتی می خواستم به حضور امام برسم، من جلو افتاده بودم و پدرم را دنبال خودم می بردم. پس از تشرف پدرم را به امام معرفی کردم. امام نگاهی کردند و فرمودند: این آقا پدر شما هستند؟ پس چرا جلوتر از وی راه افتادید و وارد شدید؟
اهمیت دادن امام به امر پاکیزگی و نظافت در خاطره قبل و اهمیت نسبت به احترام بزرگترها بارها و بارها مشاهده شده است. امام اسوه است. زیرا که مطیع امر مولاست. زیرا که نگهدار نفس خویش است، زیرا که حافظ دین خداست، زیرا که بنده صالح خداست و زیرا که...
و در پایان توجه شما را به مطلبی در رابطه با وسایل شخصی و دارایی امام جلب می کنیم.

ثروت یک رهبر
امام در زمان رهبری انقلاب، خصوصیات دوران جوانی و میان سالی خویش را حفظ کرد و ذره ای عوض نشده بود. با آن که او رهبر یکی از بزرگ ترین و ثروتمندترین کشورهای خاورمیانه بود و میلیون ها طرفدار داشت هم چنان افتاده و فروتن بود. او می گفت: «... اگر به من بگویند خدمتگزار، بهتر از این است که بگویند رهبر. رهبری مطرح نیست، خدمتگزاری مطرح است...»
او در همه دوران های زندگی خود، مردم ایران را دوست داشت. مردم نیز او را از جان و دل دوست داشتند و گوش به فرمانش بودند. امام درباره رابطه خود با مردم ایران می گوید: «... من با مردم ایران برادر هستم و خود را خادم و سرباز آن ها می دانم...» امام همیشه تابع نظم و قانون بود، چه زمانی که به عنوان یک استاد و یک مجتهد در حوزه علمیه قم تدریس می کرد و چه وقتی که رهبری جامعه ایران را بعد از انقلاب بدست داشت و کشور با نظارت و دستور وی اداره می شد. امام قانون را در هر حال رعایت می کرد و فوق العاده به آن احترام می گذاشت و می گفت: «... در اسلام یک چیز حکم می کند و آن قانون است. زمان پیغمبر هم قانون حکم می کرد و او مجری بود.» در قانون اساسی ایران آمده است که باید به دارایی رهبر و دیگر مسئولان کشور، قبل و بعد از مسئولیت آن ها رسیدگی شود تا مبادا در زمانی که اختیارات بسیاری داشته اند از آن اختیارات به نفع خود سوء استفاده کنند و صاحب ثروت و سرمایه شوند. امام به عنوان رهبر نظام جمهوری اسلامی در نخستین سال های تشکیل حکومت، میزان دارایی های خود را اعلام و صورت اموالش را به دیوان عالی کشور فرستاد، بعد از رحلت امام، فرزندش نامه ای به قوه قضائیه نوشت و از آن ها خواست حال که رهبر انقلاب با رحلت خود عملاً از مقام رهبری کنار رفته است، بیایند و براساس قانون به ثروت او رسیدگی کنند. قوه قضائیه هم براساس قانون، تحقیقات خود را درباره دارایی های امام شروع کرد. نتیجه آن تحقیقات به انیجا رسید که مدت رهبری امام، نه تنها بر ثروت و دارایی های او چیزی اضافه نشده است بلکه قسمتی از ملک خمین که از پدر شهیدش به او ارث رسیده بود نیز به خواست امام به فقرا و مستمندان داده شده است و دیگر ملک او نیست. اثاثیه شخصی امام عبارت بودند از: قرآن- تسبیح و سجاده نماز- عمامه و لباس روحانی- ناخن گیر- عینک- شانه و تعدادی کتاب. وسایل خانه هم مال همسر امام بوده و ایشان چیزی نداشت. پولی هم که در بانک به نام امام گذاشته بودند، در واقع مال مردم بوده و باید در همان راه هم خرج شود و به خانواده امام نمی رسید.
امام خمینی مصداق صدها آیه ی قرآن که در توصیف مخلصین و متقین و صالحین است بود. امام آن روح الله بود که با عصا و ید بیضای موسوی و بیان و فرقان مصطفوی به نجات مظلومان کمربست، تخت فرعون های زمان را لرزاند و دل مستضعفان را به نور امید روشن ساخت. او به انسان ها کرامت و به مؤمنان عزت و به مسلمانان قوت و شوکت و به دنیای مادی و بی روح معنویت و به جهان اسلام حرکت و به مبارزان و مجاهدان فی سبیل الله شرافت و شهادت داد.
او بت ها را شکست و باورهای شرک آلود را زدود.
امام خمینی (ره) به همه فهماند که انسان کامل شدن، علی وار زیستن و تا نزدیکی مرزهای عصمت پیش رفتن افسانه نیست. و چه سعادتی بالاتر از این که خداوند این گوهر والا و ارزشمند را در میان ما قرار داد و ما را از جنگ استعمارگران نجات داد و با انقلاب عظیم خود در تاریخ بشر جای گرفت. کسی که مژده آمدنش را از ائمه اطهار شنیده بودیم.
امام آنقدر محبوب و دوست داشتنی بود که اسیران عزیز ما در زندان های عراق و در برابر خواسته آنان که توهین به امام بود شکنجه های زجرآور بسیاری را تحمل کردند ولی حتی در ظاهر هم به خواسته آنان عمل نکردند. تا آنجا که یکی از افسران عراقی از نوجوانی می پرسید که پدر و مادرت را چقدر دوست داری و رهبر را چقدر؟ و نوجوان جواب می دهد که پدر و مادرم را به اندازه دو چشمم و رهبرم را به اندازه قلبم. زیرا اگر من چشمانم را از دست بدهم باز هم می توانم زندگی کنم ولی بدون قلب زندگی برای من امکان پذیر نیست و این عشق و علاقه مردم ما نسبت به رهبرشان جهانیان را شگفت زده کرده است و طبیعی است که این محبوبیت امام به خاطر این بود که همه کارهایش را برای خدا انجام می داد.

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha