گرچه بنا به همه گزارش ها ملکه پوران و ملکه آذرمیدخت یگانه بازماندگان مشروع خاندان ساسانی در سده هفتم بودند، اما پذیرش پادشاهی آن ها و این که منابع ساسانی از آنان به نیکی یاد می کنند نشان می دهد که روحانیون معابد نیز آن ها را پذیرفته بودند.
زنان عادی جزو اموال مرد محسوب می شدند و بهای معینی (پانصد اِستر) داشتند. بسیاری از احکام دینی علیه زنان مربوط به زنان عادی و غیراشرافی است. زنان به منزله مخلوقاتی نگریسته می شدند که می توانستند نظیر همتای خود در اسطوره زرتشتی که دیوزنی به نام «جه» (jēh= روسپی) است، جامعه را ویران کنند. بندهش اشاره جالبی دارد مبنی بر این که اورمزد ناتوان بود از این که مخلوق دیگری غیر از زن برای فرزندآوری بیافریند، و اگر می توانست جز این کند، همان می کرد. این نشان می دهد که در ذهن روحانیون یا مردان، زنان در قلمرو «اهورایی» قرار ندارند.
در متون پهلوی زرتشتی آمده است که زنان باید ساده و پوشیده لباس بپوشند. بنابراین پوشاندن سر و پاها در مورد زنان بسیار اهمیت داشت. احتمالاً آرایش و استفاده از کلاه گیس برای زنان عادی ممنوع بود، چون در جایی از ارداویرافنامه گفته می شود «زنانی که (چهره خود را) رنگ می کنند و از گیسوی دیگران برای آراستن خود استفاده می کنند و باعث می شوند مردان گمراه شوند، به دوزخ می روند.» قوانینی که زنان را هنگام قاعدگی از فعالیت های روزانه نظیر آشپزی، رُفت و روب و تماس با آتش ممنوع می کنند بسیار مشروح و فراوان هستند. زنانی که در دوره قاعدگی به آمیزش جنسی بپردازند سزاوار مرگ هستند. مردان باید در طول دوره قاعدگی زنان از آمیزش جنسی با آنان بپرهیزند زیرا در این دوره زنان از هر موجود دیگری آلوده تر و خطرناک ترند. اگر نوشته کتاب وی دیوداد را باور کنیم، می بایست زنان را در این دوره در محوطه محصوری نگه دارند که دیده نشوند تا دوره قاعدگیشان به پایان برسد. در مورد این که در این دوره چه نوع ظروفی باید در اختیار زنان قرار گیرد و این که آنان پس از سپری شدن این دوره چگونه خود را پاک کنند بحث های مفصل و مشروحی وجود دارد. همچنین بنا به نوشته این متون دوره باروری زن نیز مشخص شده و گفته می شود که زنان ده روز پس از پایان قاعدگی می توانند حامله شوند. این احکام قانونی و اسطوره ای عمدتاً از بیم آلودگی، که ظاهراً منشأ آن دیده شدن خون بوده، سرچشمه گرفته اند. سقط جنین نیز گناه تلقی می شده و زنی که به این کار اقدام می کرده سزاوار مرگ بوده است.
قانوناً زنان را برابر با کودکان و بردگان می دانسته اند و میزان مهریه زنان حدود دو هزار درهم، یعنی برابر با قیمت یک برده بوده است. اعتقاد داشتند که دختر با رسیدن به نُه سالگی و پسر با رسیدن به پانزده سالگی می تواند ازدواج کند. این سن برای ازدواج دختران و پسران کمال مطلوب تلقی می شد و در پایان جهان انسان ها در همین سن در بهشت اقامت می کردند. از زنان انتظار می رفت سه بار در روز در پیشگاه شوهران خود زانو بزنند و از ایشان بپرسند چه آرزویی دارند و او چگونه می تواند شوهر را شاد کند.همسر اصلی مرد که از حقوق کامل یک زن برخوردار بود pādixšāy نامیده می شد و حقوق بسیار بیش تری از سایر زنان داشت. .
اگر زنی نازا بود، یا مرتکب زنا می شد، یا به جادوگری می پرداخت، یا از انجام کامل وظایف خود غافل می ماند یا از تسلیم خود به شوهر خودداری می ورزید، یا نمی توانست دوره حصر زمان قاعدگی را تشخیص دهد، مرد می توانست او را طلاق دهد. اگر تازه به سن بلوغ رسیده و شوهر خود را ترک می کرد سزاوار مرگ بود. اگر می خواست با کسی ازدواج کند که سرپرست خانواده یعنی پدرش موافق نبود، فرزندی ناصالح دانسته می شد. فکر این که دختری به سادگی خانه را ترک گوید تا ازدواج کند نیز ناپذیرفتنی بود.
راه هایی برای حمایت از زن نیز وجود داشت. مثلاً اگر مردی به طور غیرقانوی و برخلاف احکام شرع همسرش را طلاق می داد، می بایست به او خسارت بپردازد؛ حتی اگر همه اموال خود را وقف صدقات و خیرات کرده بود، قانون او را ملزم می کرد که بخشی از ثروت خود را به زن بازگرداند. از کتاب مادیگانِ هزار دادستان چنین برمی آید که اگر زنی تصمیم به طلاق می گرفت، می توانست اموال یا جهیزیه ای را که با خود به خانه شوهر آورده بود پس بگیرد، اما عایدات آن ها در اختیار شوهر باقی می ماند. در این جا می بینیم که زنان از سن و منزلت معینی می توانستند تقاضای طلاق کنند و به تحقق آن نیز امیدوار باشند. اما مردان بلندپایه تر می توانستند دو همسر داشته باشند. بنابراین رئیس یا بزرگ خانواده از قدرت کامل برخوردار بود و حتی می توانست در صورت ناتوانی از تأمین معاش خانواده یا به علت مرگ یا مشکلات زندگی زن و فرزندان خود را بفروشد.
چنان که از متون پهلوی برمی آید در دوره ساسانی تمایلات جنسی مسئله مهمی محسوب می شد. اگر به گفته کتاب بندهش درباره نظر مردان نسبت به زنان باور کنیم که زنان از تبار دیوهای شرور هستند، در آن صورت اعمال آن ها خطرناک است و بایستی زیر نظر قرار داشته باشند. زنان را عامل مؤثری در انحراف مرد از وظایف و تکالیف دینی او به خصوص از لحاظ امیال جنسی می دانستند. این بدان معنا نبود که دین به فرزندآوری و تولیدمثل را ممنوع می کرد، برعکس توصیه می شد که مردان حتماً به تولید مثل بپردازند. در واقع اگر مردی با زنی نازا به آمیزش می پرداخت گناه تلقی می شد. حکم ازدواج در سن پایین (پسر در پانزده سالگی و دختر در نُه سالگی) فرایند تولیدمثل را تضمین می کرد. براساس متون پهلوی بهترین زن «کسی بود که در اندیشه خود شوهرش را دوست داشته باشد»، «کسی که در بستر کلمات نیک به همسرش بگوید اما سخن شرم آور و زشت بر زبان نراند»
زنانی که از اصول و هنجارهای اجتماعی پیروی نمی کردند به دلایل گوناگون مجازات می شدند که معمول ترین آن ها جادوگری و کفرگویی بود که احتمالاً منظور از صفت اخیر نافرمانی از شوهران بوده است. زن یا دختر جوانی که نمی خواست ازدواج کند نیز سزاوار مرگ دانسته می شد. در متون پارسی میانه گفته های فراوانی علیه زنان وجود دارد که نگرانیها را نسبت به جنس مؤنث نشان می دهد. برخی از آن ها کاملاً رایج و معمولی هستند و در هر جامعه دیگری نیز وجود دارند. اما فقط گزیده ای از این گفته ها می تواند در این جا دیدگاه کلی مردان را نسبت به زنان نشان دهد. به طور کلی از مردان انتظار می رفت که زنان زیر را برای ازدواج کمال مطلوب بدانند: «زن با شرم را دوست داشته باش» (šarmgēn zan dōst bāš)، «زن جوان به زنی گیر» (zan juwān pad zamh gir). ضرب المثل های منفی اطلاعات بیش تری در مورد نظر مردان نسبت به زنان در جامعه ساسانی در اختیار ما می گذارند. رایج ترین آن ها عبارتند از: «زنان را خرد نیست»، «راز به زنان مبر»، «نباید با زنی ازدواج کرد که فرمانبردار شوی نباشد»، «به زنان اعتماد نکن تا شرمگین و پشیمان نشوی». از چیزهای دیگری که باید از آن پرهیز شود: «مرد جوانی که زنی پیر به زنی گیرد».



نظر شما