وداع با آقای شهید ایران

داستان اول / همین جمعه شب گذشته بود که از هوای بسیار گرم داخل منزل به خیابان فرار کرده بودیم و فکر می‌کردیم برای ساعاتی نشستن در پارک‌های محلی می‌تواند اندکی از داغی مغزمان کم کند که اتفاقا جواب هم داد.

 رفیق بی‌کلک؛ گربه!
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

در طول فرآیند خنک شدن مغزمان در پارک، صدایی توجه من و سایرین را جلب کرد. صدای نازک بچه گربه‌ای که انگار در شلوغی پارک مادرش را گم کرده بود. به نظر می‌رسد پنج یا شش روزه باشد. و جالب‌تر اینجا بود که بچه گربه چنان مستاصل و ناتوان شده بود که نمی‌دانست به کجا فرار کند زیرا تعداد زیادی خانم نسبتا مسن دورش را گرفته بودند و اظهار محبت می‌کردند! برخی از بچه‌ها البته، به مادرانشان اصرار می‌کردند که گربه را برداریم و برویم.
تنها مزیت دیدن این صحنه لطیف، این بود که به خاطرم آورد باید گزارشی درباره «گربه دوستی و گربه‌بازی» بنویسم.

داستان دوم
مشابه همین اتفاق برای یکی از همکارانم نیز رخ داده است. البته این بار همکارم در مقابل اصرار پسرهایش مبنی بر اینکه این بچه گربه را به خانه ببریم کوتاه آمده است. او بچه گربه چند روزه را زیر بغلش زده و به منزل برده است. بعد توسط‌ همان پسرها وادار شده برای خریدن شیر و سیر کردن شکم بچه گربه به سوپر مارکت محله بروند و یک شیشه شیر هم همزمان از داروخانه تهیه کنند تا با شیشه به بچه گربه شیر بدهند. همکار بنده بعد از زمانی با یک بطری شیر و یک شیشه به خانه باز می‌گردد اما هر چه تلاش می‌کنند بچه گربه شیر را با شیشه نمی‌خورد و بعد از اینکه شیر را داخل ظرفی ریخته‌اند متوجه شدند که جناب گربه آنقدر بزرگ شده‌ است که شیر را بدون شیشه پستانک میل می‌کند. اما متاسفانه این خانواده موفق نشده‌اند با دادن شیر هم اندکی از صدای تیز بچه گربه بکاهند و این گربه کوچک تا نیمه‌های شب خواب را از چشمان این خانواده و سایر همسایگان ربوده است. تا اینکه همکار بنده، در یک اقدام انتحاری، از خواب بودن پسرها استفاده کرده و نیمه شب گربه را در خیابان‌ رها می‌کند!

داستان سوم
برای نوشتن این گزارش سری به کلینیک دام‌های کوچک دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران می‌زنم. هدفم البته گربه‌بازان هستند. زیرا در این کلینیک، انواع و اقسام حیوانات ریز خانگی را می‌توانی ببینی که برای واکسن و جراحی و... به اینجا آورده شده‌اند. دختر خانمی که یک گربه نسبتا زشت (از دید من) به کلینیک آورده است، می‌گوید: دو روز است که نمی‌تواند غذا بخورد و مدام استفراغ می‌کند. آورده‌ام که دکتر معاینه‌اش کند. خودم را کنار می‌کشم. من حتی از دست زدن به حیوانات اکراه دارم تا چه برسد به اینکه آن‌ها را اینگونه در آغوش بگیرم و این یک مورد که دیگر نوبرش بود، گربه‌ای که مریض هم باشد.
خانم جوان می‌گوید ۱۴ تا گربه دارم و همه آن‌ها گربه‌های ایرانی هستند و بینشان چند گربه یزدی هم پیدا می‌شود.
می‌پرسم‌ «گربه یزدی» نژاد خاصی است؟ می‌گوید: از بهترین گربه‌های ایرانی گربه‌های یزدی است که گیر نمی‌آید چون گربه‌های یزدی را می‌برند خارج از کشور و با قیمت بالا می‌فروشند.
می‌پرسم مثلا چند؟ می‌گوید: نمی‌دانم اما شنیده‌ام قیمتهای چند صدهزار تومانی دارد.
می‌پرسم: چرا گربه‌های ایرانی معروف هستند؟ می‌گوید: چون بسیار زیبا هستند. موهای بلند و پوش خورده با یک دم پهن پر پشت ویژگی اصلی گربه ایرانی است.
می‌پرسم: رنگ گربه در قیمتش تاثیر دارد؟ می‌گوید: صد در صد! گربه‌های سفیدِ یک دست، بیشتر مورد توجه هستند و یا زرد طلایی.
می‌پرسم: ۱۴ گربه داشتن باید وقت و هزینه زیادی از شما بگیرد؟ می‌گوید: من کار می‌کنم و هزینه‌هایشان را پرداخت می‌کنم.
می‌پرسم: این تعداد گربه را کجا نگهداری می‌کنی ؟ می‌گوید: پدرم در منزل یک حیاط خلوت دارد و من بیشتر وقتم را در آنجا می‌گذرانم. هر روز عصر که از سر کار به منزل بر می‌گردم به چند رستوران سر می‌زنم و از آن‌ها خواهش می‌کنم غذاهای مانده را به من بدهند و من آن‌ها را به گربه‌هایم می‌دهم.
می‌پرسم: بابت این غذاها پولی هم می‌دهی؟ می‌گوید: گاهی وقت‌ها بله. اما بیشتر برای اینکه جبران شود هر هفته با خانواده برای صرف شام به این رستوران‌ها می‌روم!
می‌پرسم: گربه، تغذیه خاصی دارد ؟ می‌گوید: بهتر است که غذای پخته بخورند تا دچار بیماری انگل نشوند.
در تمام طول مصاحبه نگران این هستم که مبادا گربه مریض روی لباس دخترک بالا بیاورد!
می‌پرسم: چه احساسی نسبت به این گربه‌ها داری؟ می‌گوید: عاشقشان هستم. باور کنید اگر روزی نبینمشان دلم برایشان تنگ می‌شود. می‌گویم: خوب اگر مُردند چی؟ می‌گوید: اتفاقا یکی از گربه‌هایم هفته پیش مرد و من داخل باغچه دفنش کردم.
می‌گویم: مریض بودند ایشان؟ می‌گوید: نه، سنش بالا رفته بود!
می‌گویم: حالا چرا گربه؟ سگی، سنجابی، همستری، خرسی چیزی نگه می‌داشتی؟ می‌گوید: هزینه نگهداری حیواناتی که گفتید زیاد است. مثلا مدتی میمون داشتم خیلی نگهداری اش سخت بود. می‌گویم: اگر ازدواج کنی با این گربه‌ها چکار می‌کنی؟ می‌گوید: دوست دارم شوهرم هم مثل خودم گربه‌باز باشد!
وقتش رسیده است! باید به اتاق پزشک برود تا گربه‌اش را معاینه کنند.
دخترهای گربه‌باز
گربه بازی مد شده است انگار. این روزها برخی از دختران و پسران جوان، بنا به دلایلی که معلوم است چیست، گربه و سگ و موش و میمون و... نگهداری می‌کنند. بستگی به کلاس محله‌ای دارد که در آن ساکن هستند. برخی کفتر و خروس لاری و... هم در چنته دارند و گاهی با این حیوانات شرط بندی‌های کلان می‌کنند. مثلا در قسمت‌هایی از شهر، روزهای جمعه، عده‌ای مرد کنار هم جمع می‌شوند و خروس‌ها را به جان هم می‌اندازد. دو حیوان بیچاره آنقدر یکدیگر را می‌زنند تا یکی آن دیگری را بکشد و خوش به حال صاحب خروس برنده شود! احتمالا میلیون‌ها تومان دستگیرش می‌شود.
اما در کنار این خروس‌بازان، پسران جوان را در شمال شهر می‌بینی که ماشین‌های بدون سقف سوار می‌شوند و بعد از پیاده شدن خودشان، سگ‌های ‌نژاددارشان از ماشین می‌پرند بیرون. سگ‌هایی شبیه رکس. یادتان هست؟
و دخترها در رقابت تنگاتنگ با پسرها، گربه نگه می‌دارند. گربه‌های ملوس پاپیون زده!
این گزارش ادامه دارد ...

خبرنگار: مریم زنگنه

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 2
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • عسل IR ۱۷:۲۳ - ۱۳۹۲/۱۲/۱۳
    1 0
    شما خيلي بد صحبت ميكنين و جبهه ميگيرين،اولين اصل خبرنگاري حرفه اي بي طرف بودنه،ولي گزارش شما شبيه خاطرات روزانه يه دختر دبيرستانيه!!" من از دست زدن به حيوانات اكراه دارم!!" خيلي با كلاسي يعني؟؟اين چه طرز گزارشه!!؟؟ خنده دار و مضحك!! بخ جاي اينكه گزارشتون هدفمند باشه كه 4 تا حيوون زبون بسته تو اين شعر از مريضي و گرسنگي يا تفنگ شهرداري تلف نشن ادا هاي مكش مرگ ما در ميارين تو ي مثلا "گزارشتون"؟؟
  • علی ۰۹:۴۶ - ۱۴۰۰/۰۳/۲۳
    0 0
    نویسنده این گزارش موجود بی‌احساس و بی‌ذوقیه که هیچ بویی از انسانیت و ترحم نبرده!