یکی از خاطرات تلخ المپیک، مسابقاتی بود که یوسف کرمی داد؛ مسابقاتی که منجر به حذف او شد. یوسف کرمی یکی از ورزشکارانی بود که خیلیها روی مدال او حساب باز کرده بودند. آن هم نه مدال برنز یا نقره، بلکه همه او را طلایی میدانستند. کرمی که سابقه حضور در المپیک 2004 را هم داشت، میخواست در لندن مدال طلا بگیرد اما به خواستهاش نرسید. او بسیار ضعیفتر از همیشه کار کرد و حذف شد. بعد از حذف هم زمانی که داشت با دوربین تلویزیون مصاحبه میکرد، لبخند روی لب داشت که همین موضوع باعث شد حساسیتهایی ایجاد شود.
صحنهای که از المپیک در ذهن مردم مانده، لبخندی است که بعد از باخت روی صورتت نشسته بود.
من همان موقع هم گفتم. عادت ندارم جلوی دوربین گریه کنم. غرورم اجازه نمیدهد. نمیخواهم کسی گریههایم را ببیند. به وقتش گریه هم میکنم، ولی نه جلوی دوربین.
گریه نمیکردی، ولی حداقل لبخند هم نمیزدی.
من همینطوری هستم. بعضی آدمها هستند که بلد نیستند بخندند، بعضیها هم هستند که بلد نیستند نخندند. من واقعا بلد نیستم نخندم. قیافهام هم طوری است که هیچ وقت کسی فکر نمیکند من ناراحتم. من همیشه عادت دارم با اتفاقات زندگی منطقی برخورد کنم. هیچ کسی به اندازه خود من دوست نداشت که یوسف کرمی مدال بگیرد. هیچ کسی هم به اندازه خودم از حذفم ناراحت نشد. ولی من اگر خودکشی هم میکردم به من مدال نمیدادند. هر کسی یک روحیاتی دارد. روحیه من هم اینطوری است. من از مردم عذرخواهی میکنم که نتوانستم خواستهشان را اجابت کنم، ولی هیچ وقت جلوی دوربین گریه نمیکنم.
از آن روز صحبت کن. انگار خودت هم باورت نمیشد مسابقه را باختهای.
این باخت برای من خیلی گران تمام شد. چهار سال از زندگیام تباه شد. چهار سال زحمت کشیده بودم که مدال بگیرم. هیچ کسی به اندازه خود من ناراحت نیست. در آن لحظات واقعا باورم نمیشد که باختهام. انگار گیج شده بودم. حتی ضربههایی که حریف میزد هم من را به حالت عادی برنمیگرداند. مثل آدمی بودم که تصادف کرده، همه چیز را در اطرافش میبیند، اما هیچ کنترلی بر خودش و محیط اطراف ندارد.
حریفت خیلی قوی شده بود؟
نه. مثل همان روزی بود که او را شکست دادم. من قبلا حریف اسپانیایی را با اختلاف زیاد برده بودم. ولی هر کس دیگری هم جای او بود باز میباختم. از نظر ذهنی آمادگی برد نداشتم.
ماجرای تنهاییات در روز قبل از مسابقه چه بود؟ گفته بودی تنهایی باعث شد از نظر ذهنی خراب شوم و ببازم.
مشکل ورزش ما این است که یک ورزشکار را میاندازند جلو، بعد همه فشارها را به او میآورند که باید مدال بگیری. دیگر به این کار ندارند که عوامل موفقیت یک ورزشکار چیست. اصلا به ماساژور و روانشناس اعتقاد نداریم. فکر میکنیم استخدام روانشناس، هزینه اضافی است. مبتدی هستیم. هرچقدر هم که مدال بگیریم، هنوز مبتدی هستیم. مگر یک روانشناس چقدر هزینه دارد که مسوولان دریغ کردند؟
یعنی اگر یک روانشناس داشتید، همه مشکلات حل میشد؟
من هیچ مشکلی نداشتم. حداقل از نظر فنی مشکلی نداشتم. فقط روحیهام خراب شده بود. هیچ کسی هم نبود که با من صحبت کند تا تخلیه شوم. ورزشکاری که فردا مسابقه دارد، باید ساعتها در اتاق تنها بنشیند؟ یوگا کار نمیکنم که به سکوت و تنهایی احتیاج داشته باشم. باید یک روانشناس میگذاشتند کنار تیم که بیاید با ما صحبت کند. همه دیدند که آن روز، من خیلی ضعیف بودم. هرچه حریف میزد میخوردم. من قبل از اینکه به لندن بروم حتی لحظه مدال گرفتن را هم در ذهنم مرور کرده بودم. میدانستم مدال میگیرم. از نظر فنی هیچ چیزی کم نداشتم. ولی روحیهام در آخرین روز خراب شد.
اگر رضا مهماندوست کنار تیم بود، مدال میگرفتی؟
کسی نمیتواند با قاطعیت بگوید با این مربی مدال میگیرم. آقای مهماندوست هم برای تیم زحمت کشیدهاند. ولی در المپیک سرمربی آقای عسگری بود. ایشان زحمت خودش را کشید. ولی من از نظر روحی خیلی خراب بودم. فرقی نمیکرد با چه کسی مسابقه میدهم. با هر کسی مسابقه میدادم میباختم. من از مسوولان ورزش کشور میخواهم حالا که ایمان آوردهاند میتوانیم در المپیک موفق باشیم، بیشتر به ورزشکاران بها بدهند و همه امکانات را برای آنها فراهم کنند. ارزش یک طلای المپیک خیلی بیشتر از پولی است که به یک روانشناس داده میشود. به خاطر پول، زحمت 4 ساله یک ورزشکار را هدر ندهید. مگر کل امکاناتی که یک ورزشکار المپیکی میخواهد چقدر میشود؟ به ورزشکاران المپیکی بها بدهید، آنها هم با مدالهایشان جبران میکنند.
۲۲ شهریور ۱۳۹۱ - ۲۳:۴۳
کد مطلب: ۷۰۳۲۰
شعیب علی پناه - المپیک مدتهاست که تمام شده اما مردم هنوز خاطرههای تلخ و شیرین این رویداد جهانی را از یاد نبردهاند.
زمان مطالعه: ۱ دقیقه




نظر شما