از اقتدار در مرد میتوان به دو برداشت و فهم کاملاً مخالف رسید که یکی غلط بوده، ارزش و اعتبار این ویژگی در مرد را ضایع کرده، زن را از وی و این ارزش وجودی نگران کرده، یا حتی فراری میدهد. و دیگری فهم و برداشت درست از اقتدار است که مردِ ارزشمند را معرفی میکند.
ترجمه و برداشت غلط از اقتدار
از آنجایی که وجود این ویژگی بنیادی در مرد، احساس و ادراکی از قوت و قدرت و برتری جسمی و روانی در ذهن مرد نسبت به جسم و روان زن ایجاد میکند، بخش فراوانی از مردان، این تفاوت و برتری ابزاری برای سلطه و احاطه بر جنس زن برداشت میکنند و به گمانِ غلطِ برتری و سروری بر جنس دیگر گرفتار میشوند. تاریخ بشریت و قاعده ها و قانون هایی که وضع گردیده است و سیری که انسان تا به حال طی کرده است، سرشار از چنین ادراک و دریافت اشتباهی است. آن قدر که برخی به این نظریهی کاملاً غلط رو آوردند که اصولاً زن، موجود پست تر و پایین تری است که برای بهره و برداشت مرد خلق شده است. انتظارهایی همچون: هر چه مرد گفت باید همان بشود، حرف مرد یکیست، مطیع محض باش تا قبولت کنم، فقط من که مرد هستم درست را می فهمم و تشخیص میدهم، زنان ناتوان و بیفکرند، روی حرف مرد، زن نباید حرفی بزند و... و. ناشی از همین باور و گمان اشتباه است. با این توضیحات، واضح است که امکان عظیم اقتدار در مرد، ابزاری برای سلطهیابی و احاطهی او بر جنس زن نیست.
ترجمه و برداشت درست از اقتدار
برپایی، تأسیس و ادارهی زندگی و انجام امور آن، نیازمند ستون و تکیه و پایهای بود که در غیاب آن، چنین بنایی قابل برپایی نبود. چنین فهمی از اقتدار در مرد، درست نقطهی مقابل سلطهای است که برخی از مردان از این ویژگی برداشت میکنند و میخواهند در زندگی و ادارهی اعضاء آن حکمرانی و احاطهای بی چون و چرا پیدا کنند.
در حالی که اقتدار با معنای سلطهبار، زحمت و آزاری را ایجاد میکند که زن و دیگر اعضاء خانواده باید برای در امان ماندن از اذیت و رنج آن چاره جویی کنند.
مشخصه های اقتدار در معنای حقیقی
اقتداری که از آن به عنوان فراهمسازی بستر پایه و تکیهگاه زندگی یاد کردهایم، وقتی ممکن میشود و از حرکت به سمت سلطه و احاطه دور میماند که از دو مشخصهی زیر برخوردار باشد:
استحکام
آیا میشود به پایهای که سست است و محکم نیست، تکیه کرد؟ آیا ستونی که از استحکام کافی برخوردار نیست را میتوان محل و جایگاهی برای تکیه دادن سایر اجزاء حساب کرد؟
هر عقل سلیمی حکم میکند که پایه و ستون باید دارای استحکام کافی باشد تا بدون نگرانی از سرنگونی و آشفتگی و تخریب آن، به آن تکیه کرد. مردی، مرد مقتدری است که زن و فرزندان به دور از هر دلهره و تشویشی برای هر آنچه در زندگیشان با آن مواجه میشوند، تکیهگاهی او را جست و جو کنند و مسائل و دشواری ها و نیازهای خود را با خیالی آسوده و خاطری جمع، به سمت او آورند و نگران سقوط و آوار آن نباشند. مردی که خانواده اش برای رهایی از زحمت و آسیب او، دنبال راه فراری بگردند، چه بویی از ارزش حقیقی اقتدار برده است؟ و اصولاً چنین مردی واجد ارزش و اعتبار تکیهگاهی است؟
استحکام در مرد، که لازمهی حتمی برای فراهم سازیِ ارزش اقتدار است، تکیهگاه و ستون بادوامی را مهیا میکند که زن و فرزندان، با اطمینان خاطر از دوام و قوام آن، هرچه در وجودشان درگیر و مشغولشان کرده است را به سمت چنین پایهی محکمی میآورند و امید آسودگی و بهرهمندی و نتیجه گیری و گره گشایی دارند.
و این تعریف با مردانی که زن و فرزندان از انتقال نیازها و رنج های خود به وی اجتناب میکنند هیچ تناسبی ندارد.
امن
گاهی تکیهگاه، واجد محکمی هست و میتوان با خیالی آسوده از پایداری و قوام آن بدان تکیه کرد، اما اگر همین تکیه گاه با وجود پایداریاش به تکیه دهنده امنیت خاطر نبخشد، دوام و استحکامش فاقد ارزش است. برای درک این ویژگی، ستون محکمی را تصور کنید که از استحکام کاملی برخوردار است اما رنگی و روغنی است و اگر به امید دوام و پایداریاش به آن تکیه کنی، لباس و وجودت را آلوده به رنگ و روغن میکند و برایت زحمت و مصیبت ایجاد میکند.
الهه ضمیری -خبرنگار تحریریه جوان قدس




نظر شما