تحولات منطقه

قرار است بروم در جمع معتکفان مسجد گوهرشاد. در جمع کسانی که از میان هزاران نفر متقاضی مشتاق، قرعه به نامشان افتاده و حالا روز دوم اعتکاف را در حرم مطهر امام رضا(ع) می‌گذرانند.

اعتکاف، حضوری که غنیمت است
زمان مطالعه: ۵ دقیقه
قرار است بروم در جمع معتکفان مسجد گوهرشاد. در جمع کسانی که از میان هزاران نفر متقاضی مشتاق، قرعه به نامشان افتاده و حالا روز دوم اعتکاف را در حرم مطهر امام رضا(ع) می‌گذرانند. ورودی مسجد گوهرشاد و صحن قدس را بسته‌اند. باید از صحن پیامبر اعظم(ص) وارد شوم. جایی که به جز من، چند خانم با کارت‌های شناسایی اعتکاف هم ایستاده‌اند تا به نوبت وارد شوند. حوالی ساعت 11 به داخل شبستان‌های مخصوص خواهران می‌رسم. با خودم می‌گویم این ساعت لابد هنوز مشغول استراحت هستند اما با دیدن خانم‌هایی که هر کدام در گوشه‌ای مشغول عبادت هستند، غافلگیر می‌شوم. حاج خانمی عینک نزدیک‌بینش را سر بینی‌اش گذاشته و به آرامی مفاتیح می‌خواند. دختر نوجوانی آن طرف‌تر سجاده ترمه‌اش را پهن کرده و تسبیح می‌گرداند. کنارش خانمی سرش را به ستون تکیه داده؛ لابد تا بعد از سحر مشغول عبادت بوده و نفهمیده چطور خوابش برده است. هر کس در حال و هوای خودش است. حال و هوایی که اگر از زبان خود معتکفان بیان شود، قطعاً شیرینی‌اش دوچندان می‌شود.
شک ندارم خود آقا تو را طلبیده است
به سمت صحن و حیاط گوهرشاد می‌روم. جایی که به محض کنار زدن فرش از جلو در، گنبد طلایی چشمم را نوازش می‌کند. به اطراف نگاه می‌کنم، خانم زینب جعفری هم درست مثل من محو گنبد و بارگاه است. به طرفش می‌روم و از او می‌خواهم درباره تجربه‌اش از این یک روز و چند ساعت بگوید که انگار همخانه زائران علی بن موسی‌الرضا(ع) شده است. چشم از گنبد برمی‌دارد و می‌گوید: «به یاد دارم از سالی که به سن تکلیف رسیدم، هر سال، ایام‌البیض را در یکی از مساجد شهرمان اصفهان بودم. میان این همه تجربه اعتکاف اما تجربه پارسال در مسجد دارخویین شلمچه عجیب به دلم نشست، طوری که از خودم پرسیدم «مگر داریم حال و هوا از این معنوی‌تر و بهتر؟» خودم پرسیدم و حالا امسال جواب خودم را می‌دهم که «بله، بهتر و والاتر از همه تجربیاتی که تا الان داشتم همین تجربه اعتکاف امسال است» تجربه‌ای که حتی فکرش را هم نمی‌کردم نصیبم شود. راستش من خودم برای اعتکاف ثبت‌نام نکردم. یکی از دوستانم که خیلی مشتاق حضور در حرم مطهر بود همین‌طور اتفاقی کد ملی و مشخصات من را گرفت و گفت من که می‌خواهم ثبت نام کنم؛ خب اسم تو را هم می‌نویسم. بعد که اسامی اعلام شد، همان دوستم تماس گرفت و گفت «اسمت درآمده دخترجان! شک ندارم خود آقا تو را طلبیده است. همین خود من، پنج سال متوالی است که ثبت‌نام می‌کنم و اسمم درنیامده اما تو...». این را که گفت دیگر گریه امانش نداد. تمام گشایش‌ها و مهربانی‌های حضرت آمد جلو چشمم و من نیز از خوشحالی به گریه افتادم. بعد، از همسرم خواستم این سه روز را با هم به مشهد بیاییم و او هم قبول کرد. دوتایی به مشهد آمدیم و تاریخ جشن ازدواجمان را نیز همین‌جا تعیین کردیم و انگار اولین کارت دعوت را خودمان دوتایی به در خانه حضرت آوردیم. قرار شد اردیبهشت ماه، روز ولادت حضرت معصومه(س) مراسم عروسی‌مان را بگیریم و برای ماه عسل به مشهد بیایم تا روز ولادت آقا امام رضا(ع) در مشهد باشیم».
نوشتم «کلمه پیدا نمی‌کنم»
شنیده‌ام یکی از قشنگی‌های اعتکاف به این است که بنا نیست تنها سن و سال‌دارها را اینجا ببینی و حضور جوان‌ها و نوجوان‌ها چشمگیرتر است. اینجا آدم‌ها از هر سنی حضور دارند. میان جمعیت دو نوجوان را می‌بینم که خیلی گرم، مشغول گفت‌وگو هستند. آرام کنارشان می‌نشینم و می‌گویم: به من هم می‌گویید چه خبر است؟ ضحی می‌گوید: «ماجرا این است من یک دفتر دارم که همه چیز را توی آن می‌نویسم. وقتی می‌گویم همه چیز، یعنی واقعاً همه چیز! هر جایی که می‌روم با جزئیات حس و حال و فضا و محیط را برای خودم می‌نویسم، به خاطر اینکه بعدها به سراغشان بیایم و وقتی آن‌ها را خواندم، برایم دقیقاً همان خاطره را تداعی کند. دیشب هم دفتر و قلمم را آوردم تا حس و حالی که به من گذشته بود را ثبت کنم ولی نمی‌توانستم چیزی بنویسم. یعنی یک چیزهایی نوشتم اما مدام خط می‌زدم. انگار کلمه‌ای نبود تا دقیق توصیف احوالاتم باشد. برای همین در دفترم تنها نوشتم:کلمه پیدا نمی‌کنم». لبخند می‌زنم و می‌گویم حق داری! بعد، از آن‌ها می‌پرسم اینجا با هم دوست شده‌اید؟ محدثه سادات می‌گوید: «ما هر دو مدرسه فرزانگان درس می‌خوانیم. کلاس نهم هستیم و 13 سالمان است. همدیگر را اینجا دیدیم و خوشحالی‌مان دو چندان شد. برای هر دو ما، با اینکه چند تا از امتحاناتمان به تعویق افتاده و بعد از اینجا باید برای آن‌ها سخت درس بخوانیم، این حضور خیلی مهم بود. این فرصتی بود که تنها یک بار در سال ممکن است نصیبت شود و حضور در اعتکاف حرم مطهر هم که خودش معجزه‌ای است. این است که آمدیم و جالب اینکه از وقتی وارد حرم مطهر شدم، انگار از همه چیز رها شدم و تنها خودم هستم و خدای خودم. به‌خصوص اینکه از میان هزاران داوطلب برگزیده شدم به من یادآوری می‌کند قدر حضور در جایی که هستم را بدانم و تا می‌توانم از آن استفاده معنوی ببرم».
برای چنین روزی دعا می‌کردم
در کنار یکی از ستون‌ها خانم سن و سال‌داری مشغول صحبت با یک خانم جوان است. نزدیک‌تر می‌روم. صدایش را می‌شنوم که می‌گوید: «من و شما و تمام افرادی که حالا اینجا حضور داریم، درک نمی‌کنیم چه سعادت و فیض بزرگی نصیبمان شده که در کنار آقا هستیم. امام رضا(ع) و در کنار ایشان بودن آن‌قدر وسیع است که ذهن ما توانایی درک آن را ندارد. انگار ماهی‌هایی درون یک آب زلال هستیم و وقتی از آن آب به بیرون پرتاب شویم تازه درک می‌کنیم که چه نعمت بزرگی داشتیم. پس باید از ثانیه به ثانیه حضور استفاده کرد». این‌ها را می‌گوید و بعد به ادامه قرآن خواندنش می‌پردازد. خانم جوان توی فکر فرو می‌رود که با صدای من رشته افکارش پاره می‌شود. می‌گویم: به حرف‌های حاج خانم فکر می‌کنید؟ می‌گوید: «شما هم شنیدید؟ دیدید چقدر زیبا کوچکی ما در برابر بزرگی این حال و هوا را توصیف کردند؟ من حرف‌هایش را خوب درک می‌کنم چون از 12 سال پیش برای رسیدن به چنین روزی دعا می‌کردم. درست از دوران دانشجویی هر سال برای اعتکاف حرم مطهر امام رضا(ع) ثبت‌نام می‌کردم و اسمم درنمی‌آمد. تا اینکه دوقلوهایم به دنیا آمدند و چند سالی ثبت‌نام نکردم. در تمام این سال‌ها اما در اعتکاف در یکی از مساجد کرمان شرکت می‌کردم. امسال هم به رسم هر سال ثبت‌نام کردم و از بخت خوب، اسمم درآمد. انگار امام رضا(ع) گذاشته بود بهترین زمان ممکن این فیض حضور نصیبم شود. حالا دیگر دوقلوهایم بزرگ شده‌اند. آن‌ها هشت ساله‌اند و من با خیال راحت راهی زیباترین سفر زندگی‌ام شدم».
خبرنگار: الهه ضمیری
منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha