وطن چیست؟ دوست داشتن ایران یعنی چه؟ و چطور میتوانیم این مفاهیم را به بچهها یاد بدهیم بدون اینکه آنها را دچار سردرگمی کنیم یا حس برتریجویی بهشان بدهیم؟ اینها سؤالاتی است که امروز، بیش از هر زمان دیگری، ذهن ما را به خود مشغول کرده است. گاهی حتی برای ما بزرگترها هم، تمایز قائل شدن بین «وطندوستی» و «ملیگرایی» سخت و گیجکننده است، چه برسد به کودکان.
وطندوستی یا ملیگرایی؟
این روزها خیلی بیشتر از قبل در جمعهای خانوادگی یا بازی با کودکان با این دست از سؤالات مواجه میشویم. پاسخ به آنها درباره مفاهیمی چون «جنگ»، «ترس»، «وطن» و «هویت ملی» که اهمیتشان بیش از هر زمان دیگری احساس میشود، کار سادهای نیست و طبیعی است اگر در انتقال منظورمان دچار تردید شویم یا نتوانیم پیام را به درستی منتقل کنیم. یکی دو روز پیش اما خبرآنلاین گزارشی درباره همین موضوع منتشر کرده و با یک پژوهشگر و استاد دانشگاه به گفتوگو پرداخته تا به ما کمک کند درباره «وطن»، «دوست داشتن وطن» و «افتخار به کشور» با بچهها بهتر و اثرگذارتر صحبت کنیم.
البته اولین قدم این است که ابتدا خودمان تکلیفمان را با این دو مفهوم روشن کنیم. «وطن» فقط یک اسم برای یک تکه زمین نیست، یک حس زنده و پویاست. وطن، یعنی ریشههای ما در فرهنگ، تاریخ و خاطرات مشترکمان. مثل یک خانه بزرگ است که همه ما در آن زندگی میکنیم و به هم وصل هستیم. تاریخ ایران پر از داستانهایی است که نشان میدهد مردم همیشه عاشق سرزمینشان بودهاند، از زمانهای خیلی دور تا همین امروز که نمونههایش را کم ندیدهایم. دوست داشتن وطن هم یک حس طبیعی و خوب است. مثل دوست داشتن خانواده. یعنی ما خاکمان، مردممان و فرهنگمان را دوست داریم و میخواهیم کشورمان پیشرفت کند.
اما مشکل اینجاست که این دوست داشتن نباید موجب شود فکر کنیم از دیگران بهتر هستیم. درک صحیح «وطندوستی» مستلزم تفکیک آن از «ملیگرایی» است، بهویژه اگر به افراط کشیده شود.
وطندوستی، در اصل، به معنای علاقه قلبی و وفاداری به کشور و مردم آن است؛ تلاشی صادقانه برای پیشرفت و سربلندی میهن، همراه با احترام به حقوق دیگران. این احساس، با ارزشهای اخلاقی همسو است و منافاتی با پذیرش تنوع فرهنگی و انسانی ندارد. اما ملیگرایی؛ ملیگرایی یک ایدئولوژی سیاسی است که تأکیدش روی برتری یا اولویت مطلق منافع ملت خودش است.
بنابراین حالت افراطی ملیگرایی، میتواند سبب سقوط به ورطهای خطرناک شود. در این حالت، ملیگرایی افراطی اغلب با این باور همراه است که یک ملت، برتر از دیگر ملتهاست؛ باوری که میتواند به انزواطلبی، برتریجویی و حتی خصومت با سایر اقوام و فرهنگها بینجامد.
البته وطندوستی هم میتواند نوع افراطی و مذموم داشته باشد که در تقابل با روح انسانیت قرار میگیرد و به جای ایجاد همبستگی، به تفرقه دامن میزند. بنابراین، وظیفه ماست که عشق به وطن را در مسیری متعادل و اخلاقی هدایت کنیم، مسیری که در آن احترام به همنوع و پذیرش تفاوتها، جایگاهی اساسی دارد.
انتقال به کودکان
پس از تفکیک این مفاهیم چالش اصلی چگونگی انتقال آنها به کودکان است. وظیفه ما به عنوان والدین و مربیان، این است که به بچهها یاد بدهیم وطنشان را نه از روی ترس، بلکه با آگاهی و عشق دوست داشته باشند. البته آمادهسازی آنها برای مواجهه با دنیای پیچیده امروز، نیازمند پرورش ابعاد مختلف هوشی آنهاست و در این میان، «هوش امنیتی و سیاسی» نقشی کلیدی ایفا میکند. البته قرار نیست کودکان را دچار اضطراب کنیم، بلکه باید کاری کنیم آنها بتوانند وضعیت و شرایط محیط اطراف خود را بهتر درک کنند، اخبار و اطلاعاتی را که دریافت میکنند در حد خودشان بسنجند و در موقعیتهای چالشبرانگیز، عکسالعملهای سنجیدهای نشان دهند. مطالعاتی مانند پژوهش منتشر شده در «Child Development & War » نشان میدهد کودکان، حتی در سنین پایین، قادر به درک سطوحی از پیچیدگیهای پیرامون خود هستند. پس ارائه اطلاعات متناسب با سن، تشویق به تفکر انتقادی و آموزش مهارتهای حل مسئله، میتواند به شکلگیری این هوش در آنها کمک کند. اما خب نباید به زبان خودمان با آنها حرف بزنیم. ما باید به بچهها کمک کنیم تا ابتدا تهدیدها را بشناسند، اما نترسند. به آنها یاد بدهیم چه چیزهایی ممکن است خطرناک باشند، اما چطور میتوانند با آرامش با آنها روبهرو شوند. حقیقت را از دروغ تشخیص دهند. کمک کنیم تا بفهمند کدام حرفها درست و کدامها نادرست هستند. یادشان بدهیم چگونه در سختیها قوی و استوار بمانند. اینها را میتوانیم از طریق قصههای خوبی مثل داستان قهرمانان ایران یا قصههایی درباره مهربانی و شجاعت منتقل کنیم یا با بازیهایی که حس تعلق و همکاری را در آنها تقویت کند، منتقل کنیم. معلمان میتوانند به جای درسهای خشک، تاریخ ایران را شیرین و طوری که برای آن جذاب باشد روایت کنند.
نمادهای کشورمان را معرفی کنیم . از پرچم، سرود ملی و چیزهایی که نشاندهنده هویت ماست با آنها حرف بزنیم. وقایع تاریخی را برایشان توضیح دهیم. وقتی اتفاقی میافتد، به زبان کودکانه آن را روایت کنیم و از هنر مثل شعر، نقاشی و تئاتر در این مسیر کمک بگیریم. به آنها یاد دهیم چطور مشکلات را حل کنند. این مهمترین درس برای آینده است. وقتی به بچهها یاد میدهیم که وطنشان را با عشق و آگاهی دوست داشته باشند، به آنها هدیهای بزرگ دادهایم. هدیهای که موجب میشود آنها در آینده، انسانهایی بهتر، سازندهتر و مسئولیتپذیرتر باشند و بتوانند «خانه بزرگ» ما را، یعنی ایران را، به جایی بهتر تبدیل کنند.




نظر شما