بهگزارش قدس آنلاین، «آخرین دور نبرد، با امتیازات خطرناکی به پایان رسید: ایران ثابت کرد تصمیم میگیرد چه زمانی آتشبس اتفاق بیفتد، ارتش اسرائیل آزادی عمل خود را در بیروت از دست داد و ما به یک جنگ چریکی محدود در منطقه حائل کشیده شدیم»؛ این مطلع یادداشت انتقادی «اییال زیسر» استاد تاریخ خاورمیانه دانشگاه تلآویو در رسانه عبری «اسرائیل هیوم» است.
زیسر در یادداشت خود درباره دور اخیر درگیری میان رژیم صهیونیستی و حزبالله لبنان، از مجموعهای از «امتیازهای راهبردی» سخن گفته که تلآویو، آنها را دو دستی به رقیب خود تقدیم کرده است؛ امتیازهایی که نهتنها موازنه را تغییر داده، بلکه چشمانداز دور بعدی درگیری را نیز به زیان اسرائیل شکل خواهد داد.
استاد گروه تاریخ دانشگاه تلآویو معتقد است آخرین دور رویارویی که در پی عملیاتهای هماهنگ حزبالله با ایران در چارچوب جنگ اخیر شکل گرفت، با دستکم سه دستاورد مهم برای محور تهران–حزبالله پایان یافت. نخستین دستاورد، تثبیت نقش تعیینکننده ایران در مدیریت زمان جنگ و صلح در لبنان بود. بهباور نویسنده، این ایران بود که با اعمال فشار، دولت آمریکا و شخص دونالد ترامپ را به سمت تحمیل آتشبس بر اسرائیل سوق داد؛ آتشبسی که پیش از تحقق اهداف نظامی اسرائیل برقرار شد. در نتیجه، این پیام مخابره شد که تصمیم درباره آغاز یا پایان جنگ در جبهه لبنان، نه در تلآویو یا بیروت، بلکه در تهران گرفته میشود.
دومین پیامد مهم، محدود شدن آزادی عمل ارتش اسرائیل در خاک لبنان است. برخلاف سال گذشته که نیروهای اسرائیلی دامنه گستردهای از عملیات را در مناطق مختلف لبنان پیش میبردند، شرایط جدید پس از آتشبس، این دامنه را به جنوب لبنان تقلیل داده است. این بدان معناست که ارتش اسرائیل عملاً از اقدام در مناطق کلیدی مانند ضاحیه بیروت – که مرکز فرماندهی و هدایت عملیات حزبالله به شمار میرود – منع شده است. چنین محدودیتی، بهگفته نویسنده، ابتکار عمل را از اسرائیل گرفته و دست حزبالله را برای سازماندهی دوباره باز گذاشته است.
سومین امتیاز، پذیرش نوعی «درگیری محدود» در منطقه حائل جنوب لبنان است؛ وضعیتی که به حزبالله امکان میدهد جنگی فرسایشی و چریکی علیه نیروهای اسرائیلی به راه بیندازد. در این چارچوب، حزبالله میتواند با استفاده از پهپادها و واحدهای کوچک عملیاتی، حملات مستمری انجام دهد، در حالی که ارتش اسرائیل بهجای هدف قرار دادن مراکز فرماندهی و زیرساختهای اصلی در بیروت، صرفاً به مقابله تاکتیکی با این تهدیدات محدود میشود. نتیجه چنین الگویی، افزایش تلفات روزانه و فرسایش تدریجی توان نظامی اسرائیل عنوان شده است.
این تحولات در شرایطی رخ میدهد که فشارهای ایالات متحده برای حفظ آتشبس رو به افزایش است؛ فشاری که بهگفته نویسنده، عملاً فرصتی حیاتی برای حزبالله فراهم میکند تا نفس تازه کند، خود را بازسازی کرده و برای دور بعدی آماده شود.
در بخش دیگری از این یادداشت، به آنچه «تصویر نادرست از لبنان» خوانده شده، پرداخته میشود. نویسنده معتقد است در آمریکا و حتی در داخل اسرائیل، این تصور وجود دارد که آتشبس یا خروج احتمالی نیروهای اسرائیلی از جنوب لبنان، دولت لبنان را به سمت خلع سلاح حزبالله سوق خواهد داد. رسانههای اسرائیلی نیز با برجستهسازی برخی مواضع انتقادی در داخل لبنان، این برداشت را تقویت میکنند. با این حال، از نگاه این استاد دانشگاه، چنین تصوری با واقعیتهای سیاسی و اجتماعی لبنان فاصله دارد. او تأکید میکند نه ارادهای جدی و نه توانایی عملی برای مقابله با حزبالله در ساختار حاکمیتی لبنان وجود دارد و بسیاری از بازیگران داخلی ترجیح میدهند وضعیت بهنوعی خودبهخود مدیریت شود.
زیسر در بخش پایانی یادداشتش البته پیشنهاد کنار گذاشتن این رویکرد و زیرضرب بردن شبکه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی حزبالله و حتی نابودی زیرساختهای دولتی لبنان را داده و دست آخر هشدار میدهد اگر این اتفاق نیفتد، در نبردی که به باور او اجتنابناپذیر است، شرایط در حالی آغاز خواهد شد که اسرائیل در موضع ضعیفتر قرار دارد.





نظر شما