تحولات منطقه

«محمد جریر طبری» اوایل قرن سوم در شهر آمل، در ولایت طبرستان آن روزگار و مازندران فعلی به دنیا آمد و در میانسالی به دانشمندی بزرگ در عالم اسلام بدل شد. از او دو تألیف مهم به زبان عربی به‌جا مانده است.

بازخوانی صفحه‌ای از قدیمی‌ترین کتاب تاریخ به زبان فارسی/ گفتند دادکردن؛ پس او داد بگسترید
زمان مطالعه: ۲ دقیقه

«محمد جریر طبری» اوایل قرن سوم در شهر آمل، در ولایت طبرستان آن روزگار و مازندران فعلی به دنیا آمد و در میانسالی به دانشمندی بزرگ در عالم اسلام بدل شد. از او دو تألیف مهم به زبان عربی به‌جا مانده است؛ تفسیر طبری و تاریخ طبری.
۴۰سال پس از مرگ طبری، «ابوعلی بلعمی» وزیر صاحب‌نام دربار سامانی، به اشاره منصور سامانی، در سال ۳۵۲ قمری (تقریباً ۲۰-۱۵ سال پیش از آغاز سرایش شاهنامه) به همت شماری از دبیران گمنام، این کتاب را به فارسی ترجمه و بازنویسی کرد؛ کتابی که به «تاریخ بلعمی» مشهور شد. تاریخ بلعمی از نخستین کتاب‌های تاریخ به زبان فارسی و کتابی است که بر مسیر نگارش تاریخ‌های پس از خود، تأثیر فراوان گذاشته است.
نخستین تصحیح کتاب تاریخ بلعمی به همت استاد مرحوم «ملک‌الشعرای بهار» انجام شد؛ هرچند عمر ایشان کفاف نداد تا کامل شدن تصحیح و چاپ آن را ببیند. تصحیح مرحوم بهار، سال‌ها بعد به همت استاد مرحوم «محمد پروین گنابادی» انتشار یافت.
استاد بهار، در مقدمه این کتاب اشاره می‌کند که: «از جمله سعادات ادبیات فارسی آن است که هر دو کتاب تفسیر و تاریخ طبری، در عهد ابوصالح منصور بن نوح سامانی به وسیله و توجه ابوعلی محمد بن محمد بن عبدالله بلعمی وزیر خراسان، از عربی به فارسی ترجمه شده و خوشبختی دیگر آنکه هر دو نسخه، تا امروز مانند هزاران نسخه دیگر (که از میان رفته) از میان نرفته و در دسترس عشاق زبان شیرین فارسی، باقی مانده است».
صفحه‌ای از این کتاب را که درباره جمشید، پادشاه پیشدادی است، با هم بخوانیم؛
چنین گویند که جمشید، همه جهان، وی داشت؛ و سخت نیکوروی بود و معنی شید، روشنایی بُود و جمشیدش از بهر آن خواندند که هر جا که می‌رفتی، روشنایی از وی می‌تافتی؛ و نخستین کسی که سلاح کرد او بود؛ و سلاح مردمان از چوب و سنگ بود، او شمشیر و حربه و کارد کرد؛ و کرباس کرد و ابریشم و قز، و رنگ‌های الوان از سیاه و سپید و سرخ و زرد و کبود و آنچه بدین ماند، جمشید به جهان آورد، که پیش از او، این‌ها نبود؛ و دیوان را فرمود تا گرمابه نهادند و نوره به کار داشتند؛ و غواصی کردند و گوهرها از دریا برآوردند و مردمان را بیاموختند؛ و راه‌ها بنهادند از شهر به شهر؛ و این گچ و سپیدآبه و رنگ‌ها آوردند؛ و معجون‌ها ساختند؛ و این سپرغم‌ها (سبزی‌های معطر) و بوی‌های خوش به کار داشت، چون عود و مشک و کافور وعنبر و غالیه؛ و رسم، او آورد و مردمان جهان را بر چهار گروه کرد، ازو گروهی لشگریان و گروهی داناآن (دانایان) و دبیران، و گروهی کشتارورزان (کشاورزان) و گروهی پیشه‌وران؛ و هر گروهی را گفت که هیچ کس مباد که بجز کار خویش کند.
پس علما گرد کرد و ازیشان پرسید که چیست که این پادشاهی بر من باقی و پایند (پاینده) دارد؟ گفتند داد کردن و در میان خلق نیکی؛ پس او داد بگسترد و علما را بفرمود که روز مظالم (کسوت قضا/ دادگستری) من بنشینم، شما نزد من آیید تا هرچه درو داد باشد مرا بنمایید تا من آن کنم؛ و نخستین روز که به‌ مظالم بنشست، روز هرمز (روز اول ماه) بود از ماه فروردین؛ پس آن روز را نوروز نام کرد، تا اکنون سنت گشت؛ و هفتصد سال بگذشت، و چهارصد نیز گویند، و اندرین روزگار(یعنی در طول حکمرانی اش)، روزی دردسرش نخواست (مشکلی پیش نیامد) و دشمنی برو بیرون نیامد و رنجی و غمی ندید.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha