در ماههای گذشته کلانشهر مشهد (و بسیاری از شهرهای ایران) شاهد رویدادی کمنظیر از حضور شبانه و خودجوش طیف عظیمی از مردم دغدغهمند در خیابانها بود؛ تجمعاتی که در واکنش به تحولات روز و برای دفاع از حاکمیت ملی و ارزشها شکل گرفت؛ اما این حضور زنده، یک چالش بزرگ را به رخ کشید: کالبد شهر برای این حضور طراحی نشده است. غلبه نگاه سرمایهدارانه و تجاری بر فضاهای شهری موجب شده فضاهای عمومی و محلهای برای کنشگری اجتماعی از بین بروند. در این گزارش با کمک «سعید عزتطلب» و «فرانک حسنی» دو نفر از معماران دغدغهمند شهرمان به بررسی این مسئله پرداختهایم که چگونه میتوان این ژنوم کنشگری ملی را از طریق طراحی سازههای زنده، منعطف و رفتارمحور در نقاط مختلف شهر تثبیت و پایدار کرد.
شهر تجاری در برابر حق بر شهر
ریشه تعارض میان حضور میدانی مردم و کالبد شهر را باید در نوع نگاه مدیران به توسعه شهری جستوجو کرد. سعید عزتطلب، معمار و طراح دغدغهمند معتقد است شهرسازی ما در سالهای اخیر عملاً به تسخیر فضاهای تجاری و خصوصی درآمده است. او میگوید: تقاطعهای مهم، مکانهای عمومی و حتی پارکها، ماهیت تجاری پیدا کردهاند؛ از خیابان غذاها گرفته تا مالهای بزرگ. در این ساختار که مناسباتش صرفاً اقتصادی است، طیف مذهبی و دغدغهمند جامعه، فضای مناسبی برای حضور خانوادگی و کنشگری اجتماعی پیدا نمیکنند.
این کارشناس معماری به یک آسیبشناسی عمیق اشاره میکند و میافزاید: همین ندیدنها و حذف کالبدی سبب شده بود در سالهای گذشته یک توهم اکثریتی برای جریان مقابل ایجاد شود. آنها فکر میکردند کسی برای دفاع از این کشور نمانده؛ اما اتفاقات و تجمعات بیش از ۱۰۰ شب گذشته نشان داد جریان انقلابی و معتقد، نه تنها اقلیت نیست؛ بلکه اکثریت است؛ منتها شهری برای بُروز و ظهور او طراحی نشده بود و عملاً حق بر شهر، از این جماعت دریغ شده است.
گرههای ترافیکی؛ تاوان طراحی غیر انسانمحور
نبود فضاهای شهری مقیاسدار، در زمان برگزاری رویدادهای بزرگ (مثل تجمعات اخیر یا همخوانی سرود سلام فرمانده) سبب ایجاد گرههای کور ترافیکی و نارضایتی اجتماعی (تضییع حقالناس) میشود. عزتطلب در این باره معتقد است: وقتی طراحی شهر انسانمحور نباشد، یک فعل مثبت و یک شور اجتماعی تبدیل به واکنش منفی و ترافیک آزاردهنده میشود. متأسفانه مدیران ما به جای اینکه در معماری شهری، مفاهیم انقلاب اسلامی و مشارکت مردمی را لحاظ کنند، سقف دغدغهشان این است که معتاد در پارک جمع نشود! ما برای تجمعات مردمی نیازمند فضاهایی با دو ویژگی هستیم؛ اول مرکزیت و دوم دسترسی مناسب.
به گفته وی، تجربههای گذشته نشان داده وقتی مردم سرگردان باشند، فقط ماشینسواری میکنند و ترافیک میسازند؛ اما به محض اینکه فضاهای محلهای و کلنیهای مشخص شکل بگیرد، این انرژی عظیم به درستی هدایت میشود.
رفتارشناسی بر معماری مقدم است
چگونه میتوان از یک رویکرد واکنشی به یک رویکرد برنامهریزیشده رسید؟ عزتطلب برای این کار یک فرایند پنج مرحلهای را پیشنهاد میدهد: نقشهبرداری کامل از نقاط تجمع، برآورد جمعیتی با کمک مسئولان مردمی، پایش میدانی و زیست طراح در همان فضا برای درک گرههای ترافیکی، تثبیت نقاط کلیدی (مثلاً رسیدن از ۱۰۰ نقطه به ۱۰ هاب اصلی) و در نهایت طراحی مبتنی بر روایت محلی.
این کارشناس معماری با تأکید بر اینکه شهر یک موجود زنده است و نمیتوان رفتار را به مردم دیکته کرد، به تجربه شکست معماری دستوری در پایتخت برزیل اشاره میکند و میگوید: مردم مثل جریان آب هستند؛ خودشان مسیر را پیدا میکنند. در پروژه دانشجویی طراحی یک پارک، به جای خیابانکشی پیشفرض، زمین را خاکی گذاشتیم. پس از مدتی رد پای مردم و مسیرهای کچلشده چمن، مسیر طبیعی حرکت را به ما نشان داد و ما همان مسیرها را سنگفرش کردیم. نتیجه آنکه ابتدا باید جامعهشناس رفتار و نیاز را کشف کند و سپس معمار برای آن کالبد بسازد.
خلأ حکمرانی؛ قوانینی که خیابان را نمیبینند
اما بُعد کالبدی، تنها نیمی از ماجراست. فرانک حسنی، معمار معتقد است حتی اگر معماری اصلاح شود، ساختار حقوقی و مدیریتی فعلی مانع پایداری این اجتماعات است. از منظر سیاستگذاری شهری، ما همچنان اسیر قانون تغییر نام وزارت آبادانی و مسکن مصوب سال ۱۳۵۳ هستیم؛ قوانینی کاملاً از بالا به پایین که مردم در آن دیده نمیشوند.
فرانک حسنی هشدار میدهد که در قوانین فعلی (از جمله مواد ۲۰ و ۵۵ قانون شهرداریها) هیچ ابزار و اختیار قانونی روشنی به شهرداری برای ساماندهی تجمعات، مکانیابی آنها و حل معضلات ناشی از آن (مثل آلودگی صوتی و ترافیک) داده نشده است. دولتها کلانشهرها را بهعنوان چاه نفت دوم میبینند؛ اما حاضر به تفویض اختیارات به آنها نیستند. تا زمانی که این نگاه مرکزگرا و بالا به پایین اصلاح نشود و شوراهای اجتماعی محلات بودجه و اختیار واقعی (مانند مدل موفق واگذاری بودجه آسفالت در رفسنجان) نداشته باشند، کنشگری مردم در حد یک کارناوال موقت باقی خواهد ماند و به جریان مستمر دموکراسی مستقیم تبدیل نمیشود.
حافظه شهری و روایتگری
یکی دیگر از دغدغههای جدی، پاک کردن سریع نشانههای رویدادهای اجتماعی و تاریخی از چهره شهر است. عزتطلب در این باره به رویکرد شهرداریها انتقاد میکند و میگوید: متأسفانه زیباسازی بر حفظ هویت ارجحیت پیدا کرده است. در دنیا خرابیهای ناشی از یک اتفاق را بهعنوان تاریخ شفاهی کالبدی نگه میدارند. ما مجسمه طاغوت را خراب میکنیم، در حالی که میتوانستیم پایه آن را به عنوان سند پیروزی مردم حفظ کنیم. دیواری در اطراف حرم مطهر با دستنوشتههای زمان جنگ به راحتی تخریب میشود و ما روایت شهر را عقیم میکنیم.
او راهبرد اصلی برای پایدارسازی را تمرکز بر روایت محلی میداند و به تجربه موفق آرامگاه فردوسی اشاره میکند: وقتی متوجه شدیم جریانات سلطنتطلب در حال مصادره فضای آرامگاه فردوسی هستند، صورتمسئله را پاک نکردیم. با کمک مردم محله، رویدادهای مذهبی (مثل جشن غدیر و مراسم شهادت با محوریت شهدای گمنام) را به آنجا منتقل کردیم و حتی بررسی فقهی انجام دادیم که آنجا میتواند پایگاه نماز جمعه باشد.
عزتطلب در پایان با مقایسه دو طرح شهری نتیجهگیری میکند: وقتی طرح محلهمحور نسیم وحی (قرآنخوانی در پارکها) اجرا شد، چون ریشه در محله داشت، پایدار ماند و جایزه جهانی گرفت؛ اما طرح متمرکز، دولتی و پرهزینه «بهار جانها» سال بعد کاملاً فراموش شد. تداوم فضای شهری باید به دست خود مردم منطقه باشد، نه ارگانهای دولتی؛ چرا که شهر، بوم نقاشی مردم است، نه کارفرما!
تقاطع صحبتهای این دو معمار، یک پیام روشن دارد؛ ملت مبعوثشده کار خود را در کف خیابان انجام داده و اکنون نوبت نظام قانونگذاری و طراحان شهری است که با عبور از مدلهای دیکتهشده، شهرسازی مشارکتمبنا و اقتصاد انفاقمحور را جایگزین کنند. تنها در این صورت است که انرژی عظیم این ۱۲۱ روز، در کالبد شهر نهادینه شده و پایتختهای فرهنگی ما به جایگاهی برای دیپلماسی فعال و صدور الگوی سبک زندگی رضوی و ایرانی تبدیل خواهند شد.





نظر شما