وداع با آقای شهید ایران

سلسائوی از دماغ فیل افتاده، لقمه چرب و نرمی برای بچه غول بود. گلادیاتوری که بی‌اعتنا به رجزخوانی‌ها مدام بر تخت سینه‌اش می‌کوبید و حریف می‌طلبید.

از اسلو تا نیوجرسی، سفر یک بچه غول!/ امضای یخ‌زده بر پیشانی سلسائو
زمان مطالعه: ۲ دقیقه

سلسائوی از دماغ فیل افتاده، لقمه چرب و نرمی برای بچه غول بود. گلادیاتوری که بی‌اعتنا به رجزخوانی‌ها مدام بر تخت سینه‌اش می‌کوبید و حریف می‌طلبید. او یک تنه جادوگران آمریکای لاتین را به مذبح فرستاد و کسالت مزمن کارلتو و پسرانش را به مرگ منتهی کرد تا وایکینگ‌ها پس از نبردی حماسی به عشق آسمان‌خراش خود بر طبل‌ها بکوبند و پاروها را به حرکت درآورند.
غول چراغ جادو برای اینکه روی رؤیاهای سامبا ضربدر بکشد و دیگ جوشان نیوجرسی را به مسلخ طلایی‌ها بدل ‌کند، ۹۷ دقیقه به ورژن نهایی نیکبختی مبدل شد و هر کاری که دلش خواست انجام داد.
شماره ۹ تسخیرناپذیر تمام جنگ‌های هوایی و زمینی را برد تا اسلو با چشم‌های زیبایش از دوردست دردانه‌اش را به آغوش بکشد و شبه جزیره اسکاندیناوی بی‌هیچ خمیازه‌ای شب را به صبح الصاق کند.
این هم از بداقبالی‌های کارلتو محزون بود که ستاره‌هایش با لبخندی ناشی از آنارشی، در دوزخی که به دست فرشته نگهبان سیتیزن‌ها ساخته شده بود مشتعل شدند تا پیرمرد ایتالیایی شکسته‌بال و گرفته‌حال فستیوال قرن را ترک و در سویدای قلبش آرزو ‌کند کاش به جای همه شعبده‌بازان ریو، قهرمانی در قامت ارلینگ هالند در اتراقگاه خود داشت.
حالا برزیل عصاقورت داده و ناکام با اعجاز هالند از جام بیرون رفته و استوله سولباکن به لطف درخشش فوق‌تصور برگ برنده خود به سکاندار بی‌رقیب جام جهانی بدل شده است.
حالا اقیانوس منجمد شمالی به شاه‌ماهی خود می‌بالد و از فرط هیجان جملات لاقید را نثار کُلنلی می‌کند که در ۲۵ سالگی بر ستیغ باورها ایستاده و دنیا را مبهوت هنر خویش کرده است.
قصه هالند اما اینجا به اتمام نخواهد رسید. مرد یخی برای اینکه کِشتی قطب‌نشینان را به ساحل خوشبختی رهنمون کند، باز هم سنگربانان نامدار را به بینوا بندگان سر به راه بدل خواهد کرد و باز هم رؤیاهای رقیبان را در مرتع یشمی چال می‌کند.
داستان برای بچه‌غول چشم رنگی ادامه دارد و فرزند خلف آلف اینگه هالند برای آنکه ثابت کند ژن خوب در آوردگاه غوغا به پا می‌کند، با اراده‌ای پولادین بر تارک زمان قدم خواهد گذاشت. او توفانی است با شمایل انسان که ابرهای تیره را کنار می‌زند و در میانه‌ گرگ‌ و میش، خورشید را از آستین بلند خود بیرون می‌کشد. مدافعان هرچه نفوذناپذیرتر، در برابر قامت بی‌رحم او به برگ‌های لرزان پاییزی بدل می‌شوند که پیش از افتادن، تسلیم باد شده‌اند.
آن شب‌ در نیویورک، مستطیل سبز میدان مکاشفه بود. جایی برای تجلی هیولایی که یک‌تنه تاریخ را از نو نوشت. هالند با هر گام، مرز میان رؤیا و واقعیت را فرو ریخت و از دل نظمِ سرد تاکتیکی، آشوبی به پا کرد که تنها به نام خودش ختم شد. او فقط بریس نکرد. حکم صادر کرد و بر پرونده‌ برزیل مُهر پایان کوبید و بر پیشانی شب، امضای پررنگ خویش را حک کرد.
حالا از اسلو تا نیوجرسی نام ارلیگ هالند همچون ناقوس بیدارباش در دهان دوآتشه‌ها می‌پیچد و خواب را از چشم رقیبان می‌رباید و پسر بافراست چنان می‌درخشد که انگار سرنوشت برایش سکوی پرتاب ساخته است. بی‌تعارف اگر جهان هنوز در پی قهرمانی از جنس افسانه باشد، باید بداند هالند از همان تبار است. از تبار مردانی که با ساق‌های زمخت، رؤیا را به جام تبدیل می‌کنند و از پلکان ماه بالا می‌روند. فتح جام جهانی و ور کشیدن کفش‌های طلا؟ آرزو بر بچه غول‌هایی که به ابدیت در ماه جولای می‌اندیشند عیب نیست.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha