شاید این پرسش که «چه کسی کتابهای سینمایی را میخواند؟» را هر یک از ما، دستکم یک بار، هنگام عبور از برابر قفسه کتابهای تخصصی سینما شنیده یا در ذهن خود تکرار کرده باشیم؛ قفسههایی که برخلاف رمانها یا کتابهای عمومی، معمولاً آرام، خلوت و بیهیاهو هستند. کتابهایی درباره نظریه سینما، تاریخ سینما، نقد فیلم، زیباییشناسی تصویر، کارگردانی، فیلمنامهنویسی، تدوین و فیلمبرداری؛ کتابهایی که نه در فهرست پرفروشها قرار میگیرند و نه معمولاً صفی برای خریدشان شکل میگیرد.
اما این پرسش، بیش از آنکه درباره شمار خوانندگان باشد، درباره نسبت ما با خودِ سینماست.
آیا سینما هنری است که تنها با دیدن فیلم آموخته میشود؟ آیا تجربه عملی میتواند جای مطالعه را بگیرد؟ آیا در روزگاری که هزاران ساعت آموزش ویدئویی، کلاس آنلاین و محتوای آموزشی در دسترس است، هنوز کتابهای تخصصی نقشی تعیینکننده دارند؟ و مهمتر از همه اگر این کتابها خوانده نشوند، چه چیزی را از دست خواهیم داد؟ به گمان من، پاسخ این پرسش تنها به سرنوشت صنعت نشر مربوط نیست؛ بلکه به آینده فرهنگ سینمایی ما گره خورده است زیرا هر سینمایی، افزون بر فیلمهایی که تولید میکند، با اندیشههایی که درباره خود میپرورد هم شناخته میشود. فیلمها، چهره آشکار یک فرهنگاند؛ اما کتابها، حافظه و وجدان آن فرهنگاند. فیلم روی پرده متولد میشود و زندگی میکند، اما آنچه تجربه یک نسل از فیلمسازان، منتقدان و پژوهشگران را به نسل بعد منتقل میکند، بیش از هر چیز در کتابها ثبت میشود.
از همین رو اگر فیلمها حافظه تصویری سینما باشند، کتابهای تخصصی، حافظه فکری آن هستند؛ جایی که تجربه به دانش بدل میشود، دانش به نقد راه میبرد و نقد، امکان آفرینش تازه را فراهم میکند.سینما پیش از آنکه مجموعهای از تصویرهای متحرک باشد، شیوهای برای نگریستن به جهان است. این شیوه دیدن، تنها در سالن تاریک سینما شکل نمیگیرد؛ در سکوت کتابخانهها، در حاشیهنویسی کتابها، در گفتوگوی نویسندگان، مترجمان، پژوهشگران و دانشجویان نیز ساخته میشود. شاید به همین دلیل باشد که هر بار این پرسش تکرار میشود که «چه کسی این کتابها را میخواند؟» در واقع پرسش دیگری نیز در پس آن نهفته است: چه کسانی آینده سینما را خواهند ساخت؟ پاسخ به این پرسش، موضوع تأمل امروز ماست.من معتقدم تماشای فیلم، تجربه میآفریند؛ مطالعه، آن تجربه را به آگاهی بدل میکند. تفاوت این دو، تفاوت میان مواجهه و تأمل است. بسیاری از ما ممکن است یک فیلم را دوست داشته باشیم یا از آن لذت ببریم، بیآنکه بدانیم چرا. کتابهای نظریه و نقد، این «چرا» را پیش روی ما میگذارند. آنها به ما نمیآموزند چه فیلمی را دوست داشته باشیم؛ به ما میآموزند چگونه ببینیم، چگونه بپرسیم و چگونه آنچه را دیدهایم، به زبان بیاوریم.
کتابهای تخصصی بیش از آنکه اطلاعاتی تازه به ما بیفزایند، این زبان مشترک را میسازند؛ زبانی که امکان گفتوگو میان فیلمساز، منتقد، پژوهشگر، مترجم، دانشجو و حتی مخاطب جدی سینما را فراهم میکند. اطلاعات و اینفورمیشن یا شناخت و معرفت. اگر این زبان مشترک از میان برود، گفتوگو نیز جای خود را به مجموعهای از داوریهای شتابزده و سلیقههای پراکنده خواهد داد. آن گاه دیگر کمتر میتوان درباره سینما بحث کرد؛ فقط میتوان درباره آن اظهار نظر کرد. شاید یکی از مهمترین نقشهای کتاب تبدیل نظر به اندیشه باشد.کتابهای نقد سینمایی فقط برای منتقدان نوشته نمیشوند؛ آنها شیوهای از دیدن را آموزش میدهند. خواننده این کتابها، کمکم از مصرفکننده تصویر به خواننده تصویر بدل میشود. تصویر را نه صرفاً به عنوان رویدادی دیداری بلکه به منزله متنی فرهنگی میخواند؛ متنی که از قاب، حرکت، نور، صدا، سکوت، زمان و حذف ساخته شده است. در این معنا، نقد ادامه حیات فیلم است. فیلم با پایان نمایش به پایان نمیرسد؛ در ذهن مخاطبان، در گفتوگوها، در مقالهها و در کتابها به زندگی خود ادامه میدهد.
از همین رو، کتابهای سینمایی صرفاً منابع آموزشی نیستند؛ آنها حافظه جمعی این هنر هستند. هر کتاب، حاصل سالها خواندن، اندیشیدن، تجربه کردن، ترجمه کردن و نوشتن است.
۳۰ تیر ۱۴۰۵ - ۰۸:۳۵
کد مطلب: ۱۱۵۷۵۶۴
گفتاری از یک سینماگر در پاسخ به یک پرسش قدیمی/ چه کسی کتابهای سینمایی را میخواند؟
مجید برزگر، نویسنده و کارگردان
شاید این پرسش که «چه کسی کتابهای سینمایی را میخواند؟» را هر یک از ما، دستکم یک بار، هنگام عبور از برابر قفسه کتابهای تخصصی سینما شنیده یا در ذهن خود تکرار کرده باشیم.
زمان مطالعه: ۳ دقیقه
منبع: روزنامه قدس



نظر شما