در تاریخ معاصر ایران روزهایی را داریم که با تلاقی نقشآفرینی خواص جامعه و اراده مردم، حوادث شگرفی به وقوع پیوسته و اراده ملی حتی در میانه حاکمیت طاغوت نیز بر کرسی نشسته است.
سیام تیرماه ۱۳۳۱ از همین روزهاست؛ روزی که خیابانهای تهران و بسیاری از شهرهای ایران شاهد حضور مردمی بود که با وجود حکومت نظامی، برای دفاع از استقلال کشور و بازگشت دولت ملی مصدق به میدان آمدند.
در میان عوامل مختلف این خیزش، کمتر کسی در نقش تعیینکننده آیتالله سیدابوالقاسم کاشانی و شبکه اجتماعی روحانیت تردید دارد؛ شخصیتی که با استفاده بجا از نفوذ معنوی نهاد روحانیت، نشان داد حوزه علمیه میتواند در بزنگاههای تاریخی، موتور محرک جامعه باشد.
فقیه ضداستعمار
سیدابوالقاسم کاشانی متولد تهران بود به سال ۱۲۶۱ شمسی. نوجوانیاش را در نجف گذراند و پای درس بزرگانی چون آخوندخراسانی و سیدمحمدکاظم یزدی زانو زد تا در ۲۵ سالگی به اجتهاد برسد. از همان سالهای جوانی فقه و مبارزه را به هم آمیخت و سالها تحت تعقیب و تبعید بود.
سابقه مبارزاتی آیتالله کاشانی ریشه در مبارزه با استعمار انگلیس، بهویژه علیه قرارداد ۱۹۱۹ و در جریان انقلاب ۱۹۲۰ عراق داشت. در جنگ جهانی اول، هنگام اشغال عراق توسط نیروهای بریتانیا، علمای شیعه فتوای جهاد دادند. آیتالله کاشانی نهتنها در صدور فتوا مشارکت داشت، بلکه خود سلاح برداشت و در میدان مبارزه حضور یافت. او عضو کمیته عالی جنگ و هیئت انقلابیون بود که پس از شکست قیام، از سوی حکام انگلیسی حکم اعدام غیابی گرفت و با دشواری به ایران بازگشت.
بازگشت آیتالله کاشانی به ایران در دیماه ۱۲۹۹ شمسی با استقبال مردم مواجه شد که به تداوم فعالیتهای سیاسی او کمک کرد. پس از شهریور ۱۳۲۰ و اشغال ایران توسط متفقین نیز به دلیل مواضع ضدانگلیسی، چندین بار دستگیر، زندانی و تبعید شد. پس از آزادی، در انتخابات مجلس شرکت کرد و به نمایندگی رسید.
او با کولهباری از علم و عمل به سرعت به یکی از چهرههای محوری نهضت ملی شدن صنعت نفت تبدیل شد. نهضتی که یکی از مهمترین جنبشهای ضداستعماری قرن بیستم در ایران بود و با هدف پایان دادن به سلطه شرکت نفت انگلیس و کاهش قدرت دربار شکل گرفت.
حمایت گسترده روحانیت، بازار، هیئتهای مذهبی و اقشار سنتی جامعه از نهضت ملی، تا حد زیادی مرهون نفوذ اجتماعی کاشانی بود؛ نفوذی که نه از قدرت حکومتی یا حتی سیاسی، بلکه از جایگاه دینی و جهادی او سرچشمه میگرفت.
با وجود حمایت گسترده کاشانی از جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت و همراه کردن علمای بزرگ و مردم متدین در این نهضت، نقطه عطف زندگی سیاسی او را در جای دیگری باید جستوجو کرد. در روزی که چهرهای تعیینکننده از یک عالم دینی نشان داد و دولت مستعفی مصدق را دوباره بر سرکار آورد.
قیام برای حفظ نهضت ملی
پس از ملی شدن صنعت نفت، اختلاف میان دولت مصدق و محمدرضا شاه بر سر اختیارات نخستوزیر شدت گرفت. مهمترین اختلاف، مسئله وزارت جنگ و فرماندهی ارتش بود. مصدق معتقد بود نخستوزیر باید اختیار تعیین وزیر جنگ را داشته باشد؛ اما شاه این اختیار را برای خود محفوظ میدانست.
مخالفت شاه با این خواسته، مصدق را به استعفا در ۲۵ تیر ۱۳۳۱ برانگیخت. استعفایی که بدون هماهنگی با آیتالله کاشانی و نیروهای مذهبی انجام شد و ممکن بود دستاوردهای نهضت را بر باد دهد. شاه نیز بهسرعت استعفا را پذیرفت و قوامالسلطنه را مأمور تشکیل دولت جدید کرد.
قوام که سابقه طولانی در سیاست ایران داشت، با صدور اعلامیهای مشهور با عنوان «کشتیبان را سیاستی دگر آمد» و تأکید بر جدایی دین از سیاست، مسیری خلاف خواست عمومی را در پیش گرفت. او در این اعلامیه شدیداللحن، آزادیهای سیاسی را محدود کرد و مراکز حساس شهرها نیز به اشغال نیروهای نظامی درآمد.
سیاست قوام بسیاری از نیروهای مذهبی، ملی و مردمی را به این جمعبندی رساند که دستاوردهای نهضت ملی شدن نفت در معرض تهدید است و کشور دوباره در مسیر سرسپردن به استعمار قرار خواهد گرفت. بهویژه اینکه بهزودی برخورد سخت با مخالفان آغاز شد و فضای کشور به سمت امنیتیشدن رفت.
پیشاپیش مردم در میدان
اما در این برهه حساس، جبهه ملی و مصدق به تنهایی نتوانستند مقاومت مؤثری نشان دهند. بسیاری از نمایندگان و فعالان سکولار، یا سکوت اختیار کردند و یا درنهایت در اعلامیههایی همگان را به آرامش دعوت میکردند. اینجا بود که نگاهها به سوی روحانیت و بهویژه آیتالله کاشانی دوخته شد.
آیتالله کاشانی که شرایط را به خوبی درک کرده بود، بلافاصله موضعی قاطع گرفت: قوام خائن است و باید برود و مصدق باید به نخستوزیری بازگردد تا نهضت ادامه یابد. خانه کاشانی به ستاد فرماندهی تبدیل شد و با وجود محاصره نیروهای نظامی، از طریق اعلامیه با مردم ارتباط برقرار میکرد.
او با صدور اعلامیهای صریح، مردم را به مقاومت فراخواند و هشدار داد «به خدای لایزال اگر قوام نرود اعلام جهاد میکنم و خودم کفن پوشیده با ملت در پیکار شرکت مینمایم». فراخوانی که از بیانیههای مرسوم سیاسی فراتر رفته و خیزشی دینی برای دفاع از استقلال کشور را رقم میزد.
کاشانی در پیامی به فرستاده شاه که سهمیه انتخاب۶ نفر از وزرای کابینه را در ازای سکوتش به او پیشنهاد میداد، گفت: «به اعلیحضرت بگویید اگر بیدرنگ دکتر مصدق بر سر کار برنگردد، شخصاً به خیابان خواهم رفت و دهانه تیز انقلاب را با جلوداری شخص خودم مستقیماً متوجه دربار خواهم کرد».
خروش مردم و عقبنشینی طاغوت
نفوذ کاشانی بازار تهران را به تعطیلی کشید، هیئتهای مذهبی را به حرکت درآورد و مساجد کشور با محوریت شبکه گسترده روحانیت به مراکز اطلاعرسانی و کنش سیاسی تبدیل شد. شبکه سنتی حوزه، مسجد و منبر در روزگاری که رسانههای مدرنی وجود نداشت، سریعترین و مؤثرترین ابزار بسیج اجتماعی به شمار میرفت.
علمای محلی در شهرهای مختلف نیز همراه با آیتالله کاشانی وارد میدان شدند. مساجد، تکایا، بازار و هیئتهای مذهبی، حلقههای ارتباطی میان مرجعیت دینی و مردم بودند. وعاظ و روحانیون، اخبار را منتقل میکردند، مردم را برای حضور در خیابانها آماده و از منابر، ضرورت مقاومت در برابر بازگشت انگلیسیها و وابستگی به بیگانگان را تبیین میکردند.
صبح سیام تیرماه، طرفداران مصدق، خیابانهای تهران و برخی از شهرها را قبضه کردند. نیروهای نظامی برای متفرق کردن جمعیت وارد عمل شدند که تیراندازی به مردم، دهها شهید و مجروح بر جای گذاشت، اما اعتراضها متوقف نشد.
مقاومت شاه در برابر خروش مردم چندساعت بیشتر به طول نینجامید. عصر همان روز، محمدرضا شاه ناچار شد قوام را برکنار کند و دوباره حکم نخستوزیری را به نام محمد مصدق بزند.
قدرت بسیج مردم
درباره نسبت میان آیتالله کاشانی و دکتر مصدق و کنشهای این دو در تاریخنگاری معاصر دیدگاههای متفاوتی وجود دارد؛ اما همه در یک نکته اتفاقنظر دارند که بدون ورود فعال کاشانی و شبکه روحانیت، شکلگیری بسیج گسترده مردمی بسیار دشوار و بلکه غیرممکن بود.
کاشانی توانست میان سه جریان مهم جامعه یعنی روحانیت، بازار و تودههای مردم، پیوندی محکم برقرار کند تا این سرمایه اجتماعی به کنش سیاسی گستردهای تبدیل شود. پیش از این میرزای شیرازی هم در ماجرای تحریم تنباکو شمهای از قدرت مرجعیت را به رخ کشیده بود.
این همان ظرفیتی بود که بعدها نیز در نهضت اسلامی امام خمینی(ره) به شکلی گستردهتر تکرار شد و استمرار یافت؛ یعنی استفاده از مسجد، منبر و اعتماد دینی مردم برای سازماندهی یک حرکت اجتماعی و سیاسی.
از این منظر، ۳۰ تیر را میتوان یکی از نخستین تجربههای موفق خیزش مردمی در دوران معاصر ایران دانست؛ تجربهای که نشان داد مرجعیت شیعه تنها نهادی نظری نیست و در مواقع حساس میتواند نقش رهبری اجتماعی و سیاسی را نیز بر عهده بگیرد.
این نگرش به مسئولیت اجتماعی روحانیت ایجاب میکرد عالمان دین دربرابر سرنوشت جامعه، استقلال کشور و عزت مسلمانان بیتفاوت نباشند و دفاع از حقوق جامعه را بخشی از وظیفه دینی فقیه بدانند. سنتی که در موقعیتهای مختلف، از نهضت تنباکو تا مشروطه و سپس نهضت ملی، بارها کارآمدی خود را اثبات کرده است.
آیتالله کاشانی نماد روحانیت مبارز و مردمی بود که حوزههای علمیه را از انزوا خارج و به صحنه سیاست و جهاد وارد کرد. او با تکیه بر نفوذ معنوی خود در میان مردم، بازار، اصناف و علما، توانست تودههای وسیع را بسیج کند. شخصیت کاریزماتیک، شجاعت بینظیر و تعهد عمیق دینی او، وی را به یکی از کلیدیترین چهرههای تاریخ معاصر ایران تبدیل کرد.
پس از روی کار آمدن دوباه دولت مصدق، روند همکاری مصدق و کاشانی دچار اختلال شد. مصدق که پس از این پیروزی از قدرت بیبدیلی برخوردار شده بود، بهتدریج از حامیان سنتی و قدیمی خود فاصله گرفت وبه قدرت نوظهور آمریکا روی آورد که همین امر زمینهساز تضعیف نهضت و در نهایت کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شد.
خبرنگار: محمد ولائی




نظر شما