امروز مسئله اصلی برنامههای مذهبی تلویزیون بیشتر از آنکه کمبود محتوا باشد، مربوط به نحوه ارائه و تبدیل محتوا به یک روایت جذاب است. در حوزه فرم، زمانی که به سمت قالبهای نمایشی میرویم، معمولاً برنامهها به سمت بازنمایی مناسک مذهبی حرکت میکنند. طبیعتاً میتوان در این قالبها نوآوریهایی ایجاد کرد، اما اگر این افزونههای فرمی از یک حدی فراتر بروند، ممکن است حتی به فاصله گرفتن از روح اصلی محتوا و ایجاد برداشتهای نادرست از مفاهیم دینی منجر شود. در برنامهسازی مذهبی، یکی از مهمترین مسیرهای ارتباط با مخاطب، حرکت به سمت روایت است. نمونه موفق این رویکرد را میتوان در برنامههایی مانند «زندگی پس از زندگی» مشاهده کرد؛ برنامهای که به سراغ موضوعی رفته که برای طیف گستردهای از مردم، جذاب است. در این برنامه، مخاطب با تجربههایی مواجه میشود که کمتر درباره آنها شنیده است و نوع روایت و شیوه شنیدن قصهها موجب شده ارتباط گستردهای با مخاطبان برقرار کند. این جنس برنامهها از نظر تولید شاید به معنای اجرایی، سادهتر به نظر برسند، اما پشتوانه پژوهشی بسیار گسترده و دقیقی دارند. انتخاب روایت، بررسی جزئیات، پیدا کردن قصه مناسب و پرداخت درست آن، نیازمند زمان و دقت فراوان است. مزیت روایت این است که محدودیتی برای تولید ندارد؛ چراکه میتوان از تجربهها و قصههای بیشماری استفاده کرد و هر بار مخاطب را با یک روایت تازه همراه کرد. بنابراین اگرچه در حوزه فرم برنامهسازی مذهبی محدودیتهایی وجود دارد، اما چالش اصلی امروز، کمبود محتوای مناسب نیست؛ بلکه مسئله، تبدیل محتوای ارزشمند به روایتهایی جذاب، دارای ساختار درست و همراه با پرداخت دراماتیک است؛ روایتهایی که بتوانند مخاطب را از ابتدا با خود همراه کنند و تا پایان نگه دارند. در اینجا بد نیست یادی کنم از زندهیاد فرزاد جمشیدی که بهتازگی از میان ما رفت. امیدوارم عشق و ارادت ایشان به اهلبیت(ع) و امام حسین(ع)، توشهای برای آخرتشان باشد و ما نیز از همین اندک تلاشها و ارادتهایی که در مسیر اهلبیت(ع) داشتهایم، بهرهمند شویم. فرزاد جمشیدی تأثیر مهمی بر اجرای تلویزیونی در حوزه برنامههای مذهبی گذاشت. او سطح اجرای این برنامهها را چند پله ارتقا داد و موجب شد ذائقه مخاطب در این حوزه تغییر کند؛ بهگونهای که مخاطب دیگر هر نوع اجرا و هر نوع بیان را بهراحتی نمیپذیرد. این موضوع بهخصوص در برنامههای سحرگاهی ماه مبارک رمضان و نجواهای عمیق او با خداوند، بهخوبی دیده میشد. مرحوم جمشیدی نکتهای داشت که همیشه برای من قابل تأمل بود. او میگفت: «اولین سنگری که باید در دل مخاطب فتح کنید، تصویربرداری است که روبهروی شما در استودیو قرار دارد. اگر آن فرد با تلفن همراهش مشغول باشد، حال و هوای برنامه را درک نکند و احساس نکند که شما با او صحبت میکنید، مطمئن باشید مخاطب خانه هم ارتباطی با شما برقرار نخواهد کرد. اما اگر همان تصویربردار با تمام وجود اجرای شما را دنبال کند، این حس به مخاطب هم منتقل خواهد شد». تجربههایی که در میدان برنامهسازی داشتم، این مسئله را برایم ثابت کرده و صحبتهای زندهیاد جمشیدی تأییدی بر همان دریافتها بود.
اتمسفر و فضای حاکم بر تولید یک برنامه بسیار مهم است؛ این فضا میتواند از محیط استودیو، آدمهای حاضر در آن و حسی که در لحظه ضبط جریان دارد، شکل بگیرد. وقتی عوامل یک برنامه به محتوایی که تولید میکنند باور داشته باشند و با آن ارتباط عاطفی برقرار کنند، این حس به مخاطب نیز منتقل میشود. اگر در استودیو، عوامل برنامه با یک روایت همراه شوند و حتی تحت تأثیر قرار بگیرند، این اتفاق میتواند در خانه مخاطب نیز تکرار شود. معتقدم ارتباط واقعی با مخاطب، پیش از هر چیز از همان فضای تولید آغاز میشود.
۱۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۵:۵۰
کد مطلب: ۱۱۵۹۸۳۵
امروز مسئله اصلی برنامههای مذهبی تلویزیون بیشتر از آنکه کمبود محتوا باشد، مربوط به نحوه ارائه و تبدیل محتوا به یک روایت جذاب است. در حوزه فرم، زمانی که به سمت قالبهای نمایشی میرویم، معمولاً برنامهها به سمت بازنمایی مناسک مذهبی حرکت میکنند.
زمان مطالعه: ۲ دقیقه
منبع: روزنامه قدس




نظر شما