تحولات منطقه

سوژه این مطلب «خبرنگار» و روز خبرنگار است و محتوایش هم می‌توانست مثلاً «قرار گرفتن یا نگرفتن خبرنگاری در فهرست مشاغل سخت و زیان‌آور» باشد، منتها از آنجا که دست‌کم دو یا سه سال است و هر سال به مناسبت روزخبرنگار، در همین باره نوشته‌ایم.

درباره زندگی و زمانه نخستین خبرنگار ایرانی/ سود و زیان‌های یک شغل سخت
زمان مطالعه: ۵ دقیقه

سوژه این مطلب «خبرنگار» و روز خبرنگار است و محتوایش هم می‌توانست مثلاً «قرار گرفتن یا نگرفتن خبرنگاری در فهرست مشاغل سخت و زیان‌آور» باشد، منتها از آنجا که دست‌کم دو یا سه سال است و هر سال به مناسبت روزخبرنگار، در همین باره نوشته‌ایم و میخ آهنین گزارش‌ها و گلایه‌های اصحاب رسانه در سنگِ مسئولان تأمین اجتماعی، وزارت کار و... بقیه مسئولان فرونرفته و اثر نکرده و حتی سال گذشته وزیر کار خطاب به اصحاب رسانه فرمودند: «شما واقعاً فکر می‌کنید خبرنگاری مثل معدن شغل سخت و زیان‌آور است؟» بنابراین اجازه بدهید دیگر کام شما را تلخ و خودمان را خسته نکنیم؛ یعنی ضمن اینکه قول می‌دهیم هرگز خودمان را با معدنچیان عزیز مقایسه نکنیم، کمی درباره زندگی و زمانه اولین خبرنگار و روزنامه‌نگار ایرانی می‌نویسیم. این ‌طوری شما مخاطبان عزیز، طی خواندن سرگذشت «میرزا صالح شیرازی» با سود و زیان‌های خبرنگاری آشنا می‌شوید!

فرزند حاج باقر کازرونی

در میان همه فراز و فرودهای زندگی «میرزا صالح» تا دوران جوانی اگر هم چیز دندان‌گیری وجود داشته، در تاریخ ذکر نشده و انگار کسی در باره‌اش چیزی ننوشته است. در واقع مهم‌ترین فراز زندگی فرزند «حاج باقر کازرونی» همان دوران روزنامه‌نگاری و نویسندگی‌اش است. «عباس میرزا» در دوران حاکمیت بر تبریز ۶ نفر را راهی دیار فرنگ می‌کند که از جمله آن‌ها جوانی زبر و زرنگ و تیزهوش و البته اهل قلم به نام «میرزا صالح» است. با توجه به روحیات و افکار «عباس میرزا» مشخص است که این سفر برای گشت و گذار و خوش‌گذرانی چند نورچشمی حکومتی نیست. یکی به دنبال علم طب ، دیگری دنبال فن و فنون مختلف و «میرزا صالح» هم که ذوق نویسندگی دارد و علاقه‌مند به دستگاه‌های چاپی که تعریفش را شنیده؛ اما از نزدیک آن‌ها را ندیده است. می‌گویند نخستین دستگاه چاپ را پس از بازگشت با خود به ایران می‌آورد و زمانی که «عباس میرزا» از او درباره دیده‌ها و شنیده‌هایش در اروپا می‌پرسد، جوان کازرونی از روزنامه های رایج در انگلستان می‌گوید و... بازهم برخی‌ها نوشته‌اند: «عباس میرزا هم پس از آشنا شدن با روزنامه، گفت چرا ما چنین چیزی نداشته باشیم و این‌گونه شد که اولین روزنامه‌ ایرانی به دستور او و با مدیریت میرزا صالح شیرازی در تهران منتشر شد».
حالا و با این اوصاف، قضاوت با خودتان که چه مقدار از روزنامه‌نگاری ایران را مدیون «میرزا صالح» ، چقدرش را مدیون «عباس میرزا» و چند درصدش را مدیون اروپایی‌ها هستیم. نخستین دستپخت روزنامه‌نگار ایرانی، اسم درست و حسابی نداشت. به خاطر ترجمه کلمه «نیوز پِپِر» از زبان انگلیسی به «کاغذ اخبار» معروف شده بود و در شماره اولش اخباری چون اقدامات شاهنشاه، کشتار و سرکوبی طایفه ترکمن گوگلان و یموت (که پیوسته به خاک و اتباع ایران حمله می‌کردند) و کوچ اجباری زنان و کودکانشان به دارالخلافه (تهران) آمده بود. اگر دنبال پیدا کردن نسخه‌هایی از نخستین روزنامه ایرانی بگردید، بعید به نظر می‌رسد به جز چند نسخه پراکنده که در موزه‌ها و آرشیوها نگهداری می‌شود، بتوانید چیز دیگری از حاصل دسترنج روزنامه‌نگاران اولیه ایران را پیدا کنید.

جایز نیست

صدالبته که پیشینه و مقدمه ورود روزنامه و روزنامه‌نگاری به ایران به همین سادگی و سرعتی که بالاتر خواندید، شکل نمی‌گیرد. میرزا صالح در فرنگ با زبان‌های مختلف آشنا می‌شود، به روزنامه‌ها و چاپخانه‌های متعدد سر می‌زند، مستقیم و غیرمستقیم آموزش می‌بیند و با اصول روزنامه‌نگاری و توزیعش آشنا می‌شود. او در خاطراتش نوشته است: «در انگلند علی‌الخصوص در لندن کاغذ اخبار را به تعجیل هر چه تمام‌تر به ولایت انگلند مصحوب کوچ (یعنی پست) می‌فرستند به علاوه اینکه اموراتی که در کل دنیا واقع می‌شود مجمع مردم انگلند، بلکه اهالی انگریزی در هندوستان، اطلاع می‌یابند، وجوه عظیمه از بابت مخارج خراج کاغذ اخبار حاصل دولت انگلیس می‌شود و..».
پای به پای شهرت تاریخی «کاغذ اخبار» ، سفرنامه «میرزا صالح» هم در ایران به شهرت رسیده است. اهمیت این سفرنامه شاید به این دلیل باشد که بسیاری آن را نخستین مدرک تجددخواهی و نوجویی، اولین نسل روشنفکران ایرانی می‌دانند. در میان ۶ نفری که در آن روزگار به فرنگ اعزام می‌شوند، این تنها «میرزا صالح» است که شرح سفر و مشاهداتش را دقیق می‌نویسد. این یعنی جوان متجدد آن روزگار، تنها برای آشنایی با امور چاپ به مأموریت نرفته؛ بلکه بخش اصلی این مأموریت، دقت در اوضاع و احوال زندگی و فرهنگ اروپاییان آن زمان بوده است. دستگاه چاپ، سفرنامه و روزنامه البته که تنها سود و دستاوردهای سفر او نیستند. سفر و بلکه روزنامه‌چی و خبرنگار شدن، انگار دردسرها و زیان‌هایی را هم برای او به همراه دارد. «میرزا صالح» با شیفتگی خاصی که به زندگی، پیشرفت‌ها و فرهنگ اروپاییان دارد، نخستین ایرانی به حساب می‌آید که به تشکیلات فراماسونری آن روزگار می‌پیوندد. او در خاطراتش فقط از نحوه آشنایی با این تشکیلات پنهانی و حضور در جلساتشان می‌نویسد و گاه نوشته‌اش را با این جمله که: «به همراه مستر پارس و دارسی داخل به فراموشخانه گردیده شام خورده در ساعت یازده مراجعت کردم. زیاده ازین درین باب نگارش آن جایز نیست...!» با این حساب واقعاً مشخص نیست که آیا می‌شود همه حضور و نفوذ گسترده فراماسونری در ایران را به حساب «میرزا» نوشت؟

ولایت آزادی

برخی تحلیلگران و تاریخ‌نویسان معتقدند سفرنامه و مشاهدات «میرزا صالح» نشان‌دهنده اهمیت دادن او به رشد و پیشرفت و آزادی ملت ایران است و به خاطر عضویت در حلقه‌های فراماسونری آن روزگار نمی‌توان بر او عیب و ایرادی گرفت چه برسد به اینکه او را مسبب رشد و گسترش فراماسونری در ایران دانست. برخی دیگر اما در این باره نوشته‌اند: «میرزا صالح شیرازی و دیگر سفرنامه‌نویسان آن روزگار، یکی پس از دیگری و به آسانی در جرگه فراماسونی انگلستان درآمدند و بریتانیا را «ولایت آزادی» نامیدند، بی آنکه با صداقت بگویند میان «آزادی» مورد درخواست آن‌ها با آنچه ایرانیان آن روزگار درمی‌یافتند و به آن نیاز داشتند، چه تفاوتی وجود دارد. البته نباید انتظار داشت که در این دوره، سفرنامه‌نویسان آشنا به مبانی و اصول حاکم بر تمدن غرب باشند؛ چراکه آن‌ها در بهترین نگاه و با حسن‌نیت، شیفته ظواهر بودند و بس...».
ما هم شکی نداریم که در برخی سفرنامه‌های آن روزگار و در افکار سفرنامه‌نویسانی چون «میرزا صالح» برخی تحولات سیاسی- اجتماعی غرب، مورد توجه جدی قرار گرفته است و همین مسئله نشان از این دارد که آن‌ها در آغاز کار، نه به دنبال وابستگی؛ بلکه به دنبال راه نجات مردمشان بودند؛ اما اشکال اینجاست که اغلبشان در پیش‌فرض‌ها و تحلیل چگونگی و چرایی سیر تحولات غرب، درمانده‌اند و تنها به بیان تاریخ تحولات بسنده کرده‌اند و ناخودآگاه با شیفتگی و خودباختگی نسبت به فرهنگ اروپاییان سخن گفته‌اند. اگر این وجه ماجرا را در نظر بگیرید، می‌شود تا حدی هم سفرنامه‌ها و مشاهدات «میرزا صالح» و دیگر سفرنامه‌نویسان را الگویی جدی برای کسانی دانست که بعدها آگاهانه به دامن فراماسونری یا غرب‌زدگی افتادند.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha