ترامپ جنگ با ایران را از سر گرفت، در حالی که خودش میدانست بمباران نمیتواند تنگه هرمز را باز کند. اکنون واشنگتن همزمان با کاهش ذخایر انرژی، افزایش فشار اقتصادی و خطر گسترش جنگ، در حال نزدیکشدن به همان بنبستی است که پیشتر هشدار داده بود.
دونالد ترامپ در ماه ژوئن، در پایان نشست گروه ۷ در فرانسه، استدلالی روشن برای توقف درگیری با ایران ارائه کرد؛ ادامه بمباران نمیتواند تنگه هرمز را باز کند. کشتیهای تجاری از مسیر دور میمانند و ذخایر اضطراری نفت نیز کاهش مییابند. او هشدار داد: «ما حدود چهار هفته دیگر ذخایرمان تمام میشود.»
اما چند هفته بعد، همان رئیسجمهور بار دیگر جنگ را دوباره به راه انداخت؛ جنگی که حالا نهتنها تأسیسات نظامی ایران، بلکه پلها، تونلها، خطوط راهآهن، فرودگاهها و زیرساختهای برق را هدف گرفته است. در مقابل، ایران پایگاههای آمریکا در بحرین، عراق، اردن، کویت و قطر و همچنین تأسیسات نفتی و حملات به کشتیرانی در اطراف هرمز را ادامه داده است.
مسئله اصلی اینجاست که اگر بمباران نمیتواند تنگه را باز کند، واشنگتن دقیقاً با ادامه بمباران به دنبال چیست؟
تناقضی که ترامپ نمیتواند حل کند
این جنگ در شرایطی ادامه دارد که خود ترامپ پیشتر محدودیت اصلی قدرت نظامی آمریکا را پذیرفته بود. تنگه هرمز صرفاً یک هدف نظامی نیست که با نابودی چند تأسیسات بتوان آن را «باز» کرد. این تنگه یک گلوگاه اقتصادی است که امنیت آن به رفتار ایران، کشتیهای تجاری، بازار نفت و محاسبات کشورهای منطقه وابسته است.
با این حال، واشنگتن اکنون تلاش میکند با فشار نظامی، تهران را وادار کند از کنترل خود بر مسیر عبور کشتیها عقبنشینی کند؛ در حالی که همزمان هزینه اقتصادی همین جنگ در حال افزایش است.
ریشه فروپاشی آتشبس نیز به یک اختلاف تفسیری بازمیگردد. توافق میگفت ایران باید برای عبور امن کشتیهای تجاری، بدون دریافت هزینه، به مدت ۶۰ روز تلاش کند. واشنگتن این عبارت را به معنای بازگشایی کامل و بدون عوارض تنگه تفسیر کرد؛ تهران اما آن را مجوزی برای مدیریت و کنترل عبور و مرور دانست.
آنگونه که نشریه آتلانتیک مینویسد: ایران با هدایت کشتیها به مسیرهای مورد تأیید خود و تهدید یا حمله به کشتیهای دیگر، عملاً تفسیر خود را اجرا کرد. اما همین اقدام، محاسبه تهران را نیز به هم زد.
«آموس هوکستین»، مشاور ارشد انرژی و سرمایهگذاری دولت بایدن، این رفتار را به تلاش ایران برای «جوشاندن قورباغه آمریکایی» تشبیه کرده است؛ با این تفاوت که تهران دما را آنقدر سریع بالا برد که «قورباغه عصبانی شد»؛ نتیجه اما بازگشت جنگ بود.
تنگهای که با بمب باز نمیشود
اکنون خطر اصلی این است که ترامپ برای حل مشکلی که با نیروی نظامی قابل حل نیست، به استفاده بیشتر از نیروی نظامی روی بیاورد.
او درباره حمله به «کوه کلنگ»سخن گفته و بنا بر گزارشها گزینههایی مانند عملیات زمینی محدود و حتی تصرف جزیره خارک را بررسی میکند. آمریکا نیز نیرو، پزشک و تسلیحات بیشتری به منطقه فرستاده است.
اما افزایش گزینههای نظامی الزاماً به معنای افزایش گزینههای مؤثر نیست؛ خارک مرکز مهم صادرات نفت ایران است، اما حتی تصرف یک جزیره یا نابودی تأسیسات ساحلی، مسئله بنیادی هرمز را حل نمیکند. واشنگتن ممکن است بتواند هزینه بیشتری به تهران تحمیل کند، اما نمیتواند با اطمینان تضمین کند که پس از هر حمله، ایران دست از فشار بر یکی از مهمترین مسیرهای انرژی جهان خواهد کشید.
از سوی دیگر، هر حمله تازه میتواند دامنه پاسخ ایران را گسترش دهد؛ ایران تاکنون کوشیده است جنگ را در سطحی کنترلشده نگه دارد و از حملاتی که عربستان سعودی، امارات یا اسرائیل را بهطور کامل وارد جنگ کند، پرهیز کرده است. اما فشار غیرمستقیم از مسیر حوثیها و تهدید مسیر دریای سرخ نشان میدهد تهران گزینههای دیگری نیز برای افزایش هزینههای جنگ در اختیار دارد.
ساعت شنی نفت و اقتصاد و تناقض بزرگ سیاست ترامپ
خطرناکترین بخش ماجرا شاید نه در میدان نبرد، بلکه در بازار انرژی باشد؛ «هوکستین» هشدار داده است بحران کنونی هرمز میتواند از بحران قبلی برای اقتصاد جهانی خطرناکتر باشد. روسیه صادرات گازوئیل خود را کاهش داده، ذخایر نفت خام و راهبردی آمریکا پایین است و چین نیز مانند گذشته مصرف نفت خود را کاهش نمیدهد.
به این ترتیب، همان ذخایری که ترامپ در ژوئن درباره تمامشدن آنها هشدار داده بود، همچنان یکی از نقاط ضعف اصلی راهبرد جنگی او هستند.
بازار نیز زمان زیادی به واشنگتن نمیدهد. بر اساس تحلیل آتلانتیک، پنجره دستیابی به توافق ممکن است تا اواسط یا اواخر سپتامبر بهشدت محدود شود؛ پیش از آنکه اختلال بیشتر، شوک شدیدتری به قیمت سوخت و بازارهای مالی وارد کند.
این همان تناقض بزرگ سیاست ترامپ است؛ او برای وادارکردن ایران به عقبنشینی، به جنگ ادامه میدهد؛ اما ادامه جنگ همان فشار اقتصادی را ایجاد میکند که میتواند واشنگتن را به عقبنشینی وادار کند.
ائتلافی که باید همزمان چند بحران را مهار کند
واشنگتن در همین شرایط تلاش میکند کشورهای عرب خلیج فارس را در کنار خود نگه دارد. کاهش محدودیت صادرات تراشههای پیشرفته به امارات و توافق هستهای غیرنظامی با عربستان بخشی از همین تلاش است.
اما این سیاست نیز تناقضهای خود را دارد. توافق هستهای عربستان بلافاصله با انتقاد مقامهای سابق و کارشناسان اسرائیلی مواجه شد و سپس ترامپ گفت بدون عادیسازی روابط ریاض و اسرائیل، توافق تأیید نخواهد شد.
در واقع، واشنگتن همزمان میخواهد ایران را مهار کند، از گسترش برنامه هستهای جلوگیری کند، کشورهای خلیج فارس را همراه نگه دارد، از دو گلوگاه دریایی محافظت کند و یک جنگ هوایی بدون پایان مشخص را ادامه دهد؛ این حجم از اهداف، در حالی دنبال میشود که ذخایر انرژی و صبر سیاسی در حال کاهش است.
آنچه ما در این وضعیت میبینیم، صرفاً یک جنگ فرسایشی دیگر نیست؛ آزمونی برای این ادعاست که قدرت نظامی آمریکا میتواند یک مسئله اقتصادی و ژئوپلیتیکی را حل کند. همانطور که گزارش اصلی در آتلانتیک نیز بر این تناقض تأکید دارد، ترامپ اکنون با انتخابی روبهروست که هر سه مسیر آن پرهزینه است؛ ادامه جنگ کمشدت، تشدید درگیری یا عقبنشینی.
مشکل اینجاست که هیچیک تنگه هرمز را با اطمینان باز نمیکند؛ ترامپ میتواند ایران را بیشتر بمباران کند؛ اما بمبها لزوماً کشتیها را به هرمز بازنمیگردانند. میتواند فشار اقتصادی را افزایش دهد؛ اما همان فشار ممکن است نخست به اقتصاد آمریکا و بازار جهانی نفت بازگردد.
ساعت هرمز در حال تیکتاک است و مسئله دیگر این نیست که آمریکا چقدر میتواند به ایران ضربه بزند. مسئله این است که واشنگتن تا چه زمانی میتواند هزینه جنگی را بپردازد که خودش میداند ابزار اصلیاش قادر به حل مسئله اصلی نیست.





نظر شما