در شماره پیشین این یادداشت، از اهمیت بنیادین روایت شهر سخن گفتیم و نشان دادیم چگونه این روایتهای نامرئی، بر کالبد فیزیکی و سیمای عینی شهرها تأثیر میگذارند. اکنون و در دومین شماره، قصد داریم به نقش پررنگ رسانه در برساخت این روایت شهری بپردازیم و یک پرسش اساسی را در کانون توجه قرار دهیم: اساساً چه میزان از روایت شهری موجود در کلانشهرهایی مانند مشهد، به طور مستقیم تحت تأثیر تاخت و تاز رسانهها قرار دارد؟
آیا این گزاره که رسانه، میداندار و خالق اصلی روایت در کلانشهرهای ماست، یک حقیقت تام و تمام است؟ پاسخ مدافعان این ایده، ظاهری بسیار موجه و استدلالی آشنا دارد. آنها میگویند وقتی در دورافتادهترین روستاهای ما نیز دقیقاً همان سبک زندگی شهری، مصرفگرایی و مناسبات پایتخت و کلانشهرهای بزرگ رواج یافته، پس بیشک این رسانه است که نقش تولیدکننده و میداندار اصلی این روایت شهری را بازی میکند.
هرچند این استدلال، یکی از دقیقترین و جدیترین نقدهایی است که میتوان به نظریه «جبر فضایی» وارد کرد؛ اما با تأمل عمیقتر در این پدیده، درمییابیم که چنین نسبتی میان رسانه و روایت شهر، چندان منطقی و دقیق به نظر نمیرسد. بله، این یک واقعیت تلخ است که امروز طیف گستردهای از ساکنان روستاهای ما نیز درگیر سبک زندگی مصرفزده و مناسبات مدرن شدهاند؛ اما در اینجا، رابطه رسانه و کلانشهر، از اساس رابطه میان «تولیدکننده» و «توزیعکننده» است، نه برعکس!
واقعیت این است که کلانشهر، کارخانه تولید سبک زندگی است و مناسبات پیچیده سرمایهداری، فردگرایی افراطی، جنون مصرفگرایی و اتمیزه شدن انسانها، ابتدا به دلیل جبر کالبدی و اقتصادی، دقیقاً در دل «کلانشهر» متولد میشود. در واقع، کلانشهر بستر واقعی و عینی شده شکلگیری این زیست است و تا زمانی که یک بستر عینی، ملموس و کالبدی وجود نداشته باشد، رسانه دقیقاً کدام واقعیت را میخواهد بازنمایی کرده و گسترش دهد؟
در این چرخه، رسانه تنها بازوی روایی کلانشهر است. رسانه بهخودیخود چیزی را از عدم تولید نمیکند؛ بلکه سبک زندگی متولد شده در کارخانه کلانشهر را در زرورقی از مفاهیمی همچون آرمانشهر و کلاس اجتماعی بستهبندی کرده و با قدرت به روستاها پمپاژ میکند.
بنابراین، اگر انسان روستایی امروز مصرفزده شده، در واقع تحت استعمار روانی کلانشهر قرار گرفته است. او هرچند در کالبد خشن کلانشهر زیست نمیکند؛ اما رسانه موجب شده روایت کلانشهر را در ذهن خود بازتولید کند. خلاصه کلام اینکه اگرچه رسانه مرزهای جغرافیایی کلانشهر را از بین برده و تمام جغرافیای کشور را به حاشیه روانی کلانشهر تبدیل کرده؛ اما در این فرایند تلخ، تنها مقصر «شیوع» است نه ایجاد! این خود کلانشهر است که مقصر و خالق اصلی این مناسبات بیمارگونه است.
۱۹ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۷:۵۵
کد مطلب: ۱۱۶۰۴۷۱
در شماره پیشین این یادداشت، از اهمیت بنیادین روایت شهر سخن گفتیم و نشان دادیم چگونه این روایتهای نامرئی، بر کالبد فیزیکی و سیمای عینی شهرها تأثیر میگذارند.
زمان مطالعه: ۲ دقیقه
منبع: روزنامه قدس





نظر شما