مسئله نخبگان در ایران دیگر صرفاً به «مهاجرت» خلاصه نمیشود؛ پرسش اصلی این است که آیا کشور میتواند آیندهای بسازد که نخبه در آن، علاوه بر امنیت شغلی و رفاه نسبی، امکان رشد، اثرگذاری و حل مسائل بزرگ را هم داشته باشد؟ تازهترین آمارها از ماندگاری بیش از ۸۰ درصدی حکایت دارد، اما همزمان کارشناسان هشدار میدهند که اگر سقف رشد نخبگان پایین باشد، حتی درآمد و موقعیت مناسب نیز نمیتواند تضمینکننده ماندن آنها باشد.
سالهاست هر بار سخن از نخبگان به میان میآید، بلافاصله عبارتهایی مانند «مهاجرت مغزها»، «فرار نخبگان»، «بازگشت متخصصان» و «مشوقهای ماندگاری» نیز به ادبیات سیاست گذاری کشور وارد میشود؛گویی مسئله نخبگان در یک چرخه تکراری میان شناسایی، حمایت، مهاجرت و تلاش برای بازگرداندن خلاصه شده است،اما مسئله مهمتر شاید یک گام عقبتر باشد: چرا باید یک نخبه در ایران بماند؟
این پرسش زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم بخش قابلتوجهی از نیروهای مستعد کشور، الزاماً به دلیل مشکلات مالی تصمیم به مهاجرت نمیگیرند. سعید خدایگان، قائم مقام بنیاد ملی نخبگان، در تازه ترین گزارش خود اعلام کرده است که براساس دادههای سال ۱۴۰۳، نرخ ماندگاری نخبگان در کشور در میان زنان ۸۲ درصد و در میان مردان ۸۱ درصد بوده و این نرخ در میان رتبه های برتر کنکور به ۸۳ درصد رسیده است.
این ارقام البته یک پیام مهم دارند: تصویر مهاجرت نخبگان، اگر صرفاً با روایت «خروج گسترده سرمایه انسانی» توضیح داده شود، کامل نیست، اما همین آمار، ضرورت سیاست گذاری دقیق تر را نیز بیشتر میکند؛زیرا ماندگاری یک نخبه لزوماً به معنای رضایت او از محیط علمی، شغلی و اجتماعی نیست.
آینده نخبگان فقط با افزایش حقوق ساخته نمیشود
یکی از مهم ترین تغییرات در نگاه کارشناسی به مسئله نخبگان، فاصله گرفتن از تحلیل تک علتی است،مهدی فیضی، رئیس بنیاد ملی نخبگان خراسان رضوی،تأکید کرده که مهاجرت نخبگان مسئلهای چند بعدی است و نمیتوان آن را صرفاً با شاخصهای اقتصادی و اجتماعی تحلیل کرد؛ به گفته او، یکی از چالشهای اساسی، ایجاد امکان اثربخشی و فرصت تأثیرگذاری معنادار برای افراد توانمند است.
این نکته، شاید یکی از کلیدی ترین حلقههای گمشده در سیاست گذاری نخبگان باشد. یک نخبه فقط به دنبال شغل نیست؛ او به دنبال مسئله، میدان و امکان اثرگذاری است.
ممکن است یک پژوهشگر جوان از نظر مالی وضعیت مناسبی داشته باشد،اما وقتی با محدودیتهای اداری، نبود تجهیزات، دشواری ارتباط دانشگاه با صنعت یا فقدان پروژههای بزرگ مواجه میشود، احساس کند مسیر رشدش متوقف شده است. در چنین شرایطی، افزایش یک کمک هزینه یا پرداخت یک تسهیلات مسکن، اگرچه مفید است، اما الزاماً پاسخ اصلی به مسئله نیست.
تجربه بسیاری از کشورهای موفق در جذب سرمایه انسانی نیز نشان میدهد که نخبگان بیش از آنکه صرفاً به دنبال یک «شغل» باشند، به دنبال زیست بوم حرفهای هستند؛ محیطی که در آن بتوانند یاد بگیرند، تجربه کنند، شکست بخورند، شبکه بسازند و در نهایت اثری قابل مشاهده بر جامعه بگذارند.
بنابراین اگر قرار است برای آینده نخبگان بسترسازی شود، باید از سیاست «حمایت از فرد» به سمت سیاست «ساختن محیط مناسب برای فرد» حرکت کرد.
وقتی نخبه احساس کند به سقف رسیده، مهاجرت آغاز میشود
یکی از تازه ترین اظهارنظرهای قابل توجه در این زمینه از سوی سید محمد امین آقامیری، دبیر شورای عالی و رئیس مرکز ملی فضای مجازی،مطرح شده است. او در بررسی موضوع مهاجرت نخبگان فناوری گفته است که بخشی از نیروهای متخصص، حتی با وجود درآمد بالا، جایگاه شغلی تثبیت شده و شرایط رفاهی مناسب، کشور را ترک میکنند؛زیرا احساس میکنند به اصطلاح «سقف» رشد آنها در داخل کشور فرا رسیده است.
این تعبیر، «سقف رشد»، شاید بیش از هر شاخص اقتصادی دیگری بتواند بخشی از واقعیت مهاجرت نخبگان را توضیح دهد.
آقامیری معتقد است برای جلوگیری از این وضعیت باید پروژههای بزرگ مقیاس درکشور طراحی و اجرا شود تا متخصصان تراز اول بتوانند درآنها نقشآفرینی کنند و احساس نکنند ظرفیت رشدشان متوقف شده است؛ در واقع، آینده سازی برای نخبگان یعنی ایجاد پروژههایی در اندازه توانایی آنها.
اگر یک مهندس، دانشمند، برنامه نویس یا پژوهشگر با یک مسئله بزرگ ملی مواجه شود که حل آن به دانش و خلاقیت او نیاز دارد،انگیزه ماندن افزایش مییابد،اما اگر بخش عمده توان او درگیر فرآیندهای اداری، پروژههای کوچک، محدودیت منابع یا فعالیتهایی شود که امکان رشد حرفه ای ایجاد نمیکند، طبیعی است که فرصتهای بیرون از کشور جذابتر شوند.
از این منظر، توسعه پروژههای ملی در حوزههایی مانند هوش مصنوعی، انرژی، آب، زیست فناوری، سلامت، صنایع پیشرفته، اقتصاد دیجیتال و فناوریهای راهبردی تنها یک سیاست اقتصادی نیست؛ سیاست نگهداشت سرمایه انسانی نیز هست.
دانشگاه باید از برج عاج بیرون بیاید
یکی دیگر از مشکلاتی که بارها در بحث نخبگان مطرح شده، فاصله دانشگاه با صنعت و مسائل واقعی کشور است؛اگر دانشگاه صرفاً محل تولید مقاله باشد و صنعت نیز بدون ارتباط با ظرفیت علمی کشور مسیر خود را طی کند، نخبه میان این دو ساختار معلق میماند.
احسان عظیمیراد، رئیس کمیته بهره وری و نظارت بر قانون جهش تولید دانشبنیان کمیسیون آموزش مجلس، اخیراً از تصویب مجموعهای از مشوقها برای تقویت ارتباط دانشگاه با جامعه و صنعت خبر داده است. او فاصله میان دانشگاه، صنعت و دستگاههای اجرایی و نبود مشوقهای کافی برای استفاده از ظرفیت نخبگان و پژوهشهای کاربردی را از چالشهای جدی کشور دانسته است.
براساس توضیحات او، دراین طرح، موضوعاتی مانند خدمت تخصصی نخبگان در صنعت و پژوهش، مشوقهای بازگشت متخصصان ایرانی خارج از کشور و تأمین منابع مالی پایدار برای پژوهش مورد توجه قرار گرفته است. همچنین توسعه «بورس صنعت» برای دانشجویان و فارغالتحصیلان در دستور کار قرار گرفته تا ارتباط نیروهای متخصص با محیط واقعی صنعت از دوران تحصیل شکل بگیرد.
این مسیر اگر بهدرستی اجرا شود، میتواند یکی از پایههای مهم آینده سازی برای نخبگان باشد. نخبه باید از همان دوران دانشگاه بداند که دانش او قرار است کجا به کار گرفته شود و چه مسئله ای را حل کند.
دانشگاهی که دانشجوی مستعد را تربیت میکند،اما برای آینده او مسیر روشنی در صنعت، پژوهش، کارآفرینی یا حکمرانی ندارد،بخشی ازمسئله را حل کرده و بخش مهمتر را به حال خود رها کرده است.
مسکن، اشتغال و حمایت؛ لازم اما کافی نیست
البته نمیتوان از مشکلات مادی عبور کرد. مسکن، اشتغال، درآمد، امنیت شغلی، امکانات پژوهشی و حتی وضعیت رفاهی خانواده، همگی در تصمیم نخبگان برای ماندن یا رفتن مؤثرند.
بنیاد ملی نخبگان نیز در سالهای اخیر مجموعهای از حمایتها را درهمین زمینه دنبال کرده است. سعید خدایگان اعلام کرده که تاکنون ۳۳۰۰ واحد مسکونی و قطعه زمین به نخبگان اختصاص یافته و ۳۷۰۰ واحد و زمین دیگر نیز در مسیر واگذاری قرار دارد. او همچنین از برنامههایی در حوزه جذب، نظام وظیفه، شبکه سازی و ارتباط با صنعت خبر داده است.
در بخش جذب نیز به گفته خدایگان، طرح «جهت» طی حدود یک دهه زمینه جذب ۱۲۰۰ دانشآموخته برتر ایرانی را در دانشگاههای کشور فراهم کرده که ۴۲۰ نفر از آنان دانشآموختگان ایرانی خارج از کشور بودهاند؛ بخش قابل توجهی از این افراد نیز فارغالتحصیل دانشگاههای برتر جهان بودهاند.
این اقدامات نشان میدهد سیاستگذار به تدریج از شعارهای کلی به سمت ابزارهای مشخصتر حرکت کرده است؛ اما چالش اصلی، تبدیل حمایتهای موردی به یک نظام پایدار است.
یک نخبه نمیتواند آینده شغلی خود را براساس یک طرح حمایتی چندساله طراحی کند؛او نیاز دارد بداند پنج یا ۱۰ سال آینده چه چشماندازی در برابرش قرار دارد. ثبات قوانین، امکان سرمایهگذاری، امنیت شغلی، آزادی عمل علمی، دسترسی به بازار و امکان تشکیل یک تیم حرفه ای، گاهی از یک حمایت مالی مستقیم مهمتر است.
نخبه ایرانی خارج از کشور؛ تهدید یا فرصت؟
بسترسازی آینده برای نخبگان نباید فقط درباره کسانی باشد که امروز در ایران حضور دارند. بخش قابل توجهی از سرمایه انسانی کشور در خارج از مرزهاست و سیاست درست میتواند ارتباط با این نیروها را از یک «مسئله مهاجرت» به یک «ظرفیت توسعه» تبدیل کند.
محمدمهدی عصاری، مسئول میز سرمایه انسانی دیجیتال پژوهشگاه فضای مجازی، تأکید کرده است که آنچه مهاجرت نخبگان را برای ایران به یک مخاطره تبدیل میکند، قطع ارتباط کامل این افراد با زیست بوم علمی و نوآوری داخل کشور است. او پیشنهاد کرده نگاه به متخصصان فناوری ایرانی خارج از کشور از «تهدید امنیتی» به «دارایی راهبردی» تغییر کند و ارتباط شبکهای و پلتفرمی با نخبگان خارج از کشور شکل بگیرد.
این رویکرد میتواند معنای تازهای به مفهوم «بازگشت» بدهد. بازگشت الزاماً به معنای بلیت یکطرفه و اقامت دائمی در ایران نیست. یک استاد دانشگاه مقیم خارج میتواند در یک پروژه داخلی مشارکت کند؛ یک متخصص فناوری میتواند به صورت دورکاری به یک شرکت ایرانی مشاوره دهد؛ یک کارآفرین میتواند سرمایه و تجربه خود را وارد کشور کند و یک پژوهشگر میتواند شبکه علمی بینالمللی خود را در اختیار دانشگاههای داخلی قرار دهد؛ در چنین مدلی، مرز جغرافیایی دیگر تنها معیار سنجش تعلق سرمایه انسانی نیست.
از سوی دیگر، مجلس نیز در طرحهای جدید خود به دنبال ایجاد مشوقهایی برای متخصصان ایرانی مقیم خارج است. طبق اظهارات عظیمیراد، در طرح تقویت ارتباط دانشگاه با جامعه و صنعت، امکان حضور حداقل شش ماهه متخصصان، کارآفرینان و نخبگان ایرانی خارج از کشور در شرکتها و مراکز صنعتی برای انتقال دانش، فناوری و تجربه پیشبینی شده است.
باید از «نگهداشت نخبه» به «ساخت آینده نخبه» رسید
درنهایت، شاید مهمترین تغییر لازم در سیاست گذاری این باشد که نخبه را نه به عنوان فردی که باید از مهاجرتش جلوگیری کرد، بلکه به عنوان سازنده بخشی از آینده کشور ببینیم.
نخبگان قرار نیست صرفاً در کشور بمانند تا آمار مهاجرت بهتر شود. آنها باید بمانند چون در اینجا فرصت ساختن، تجربه کردن و اثرگذاری دارند.
تازه ترین دادههای بنیاد ملی نخبگان نشان میدهد نرخ ماندگاری، دستکم در گروههای مورد رصد، بیش از ۸۰ درصد است؛ درعین حال، الگوی سنی مهاجرت نشان میدهد بیشترین بازه مهاجرت در میان نخبگان بین ۲۷ تا ۳۳ سالگی قرار دارد؛ یعنی دقیقاً دورهای که بسیاری از افراد وارد مرحله جدیتر زندگی حرفه ای و شغلی خود میشوند؛ این آمار یک هشدار مهم دارد: باید پیش از رسیدن نخبه به نقطه تصمیم، آینده او را ساخت.
اگر سیاست گذار منتظر بماند تا نخبه تصمیم خود را برای مهاجرت بگیرد، بخش مهمی از فرصت از دست رفته است. حمایت باید از سالهای دانشجویی آغاز شود، اما در همان مرحله متوقف نشود؛ مسیر اشتغال، پژوهش، کارآفرینی، مسکن، شبکهسازی، ارتباط با صنعت و حضور در پروژههای بزرگ باید به هم متصل باشند.
درچنین شرایطی، مفهوم «بسترسازی آینده برای نخبگان» دیگر یک شعار فرهنگی نیست؛ یک ضرورت اقتصادی و حکمرانی است. کشوری که برای استعدادهای خود مسئله تعریف نکند، دیر یا زود کشورهای دیگر این کار را انجام خواهند داد.
مسئله امروز ایران شاید دیگر فقط این نباشد که «چگونه نخبه را نگه داریم؟»؛ پرسش اساسیتر این است که «چگونه آیندهای بسازیم که نخبه، خودش ماندن را انتخاب کند؟» پاسخ این پرسش، نه در یک بخشنامه و نه در یک بسته حمایتی، بلکه در ساختن زیست بومی است که در آن دانش، تخصص و خلاقیت بتواند به قدرت حل مسئله، درآمد، اعتبار و اثرگذاری واقعی تبدیل شود.





نظر شما