بعضی روزها در تقویم فقط یک تاریخ نیستند؛ گویی دو رودخانهاند که در یک نقطه به هم میرسند و معنایی تازه میآفرینند. اربعین، خود حکایت بازگشت است؛ بازگشت دلها به کربلا، بازگشت انسان به حقیقت و بازگشت یک ملت به عهدی که با خون شهید بسته است و شهادت امام حسن عسکری(ع)، یادآور امامی است که در واپسین حلقه زنجیره امامت، امت را برای ورود به عصر انتظار آماده کرد.
امروز، هنگامی که اربعین امام شهید را در کنار سالروز شهادت امام حسن عسکری(ع) مینگریم، گویی تاریخ با ما سخن میگوید: راه شهادت پایان ندارد؛ از خون شهید، عهد متولد میشود و از عهد، انتظار.
کربلا به ما آموخت که حقیقت ممکن است در یک روز تنها بماند، اما هرگز نمیمیرد. امام حسین(ع) در عاشورا از پیروزی ظاهری سخن نگفت؛ او حقیقتی را به میدان آورد که قرنها بعد، میلیونها انسان را از خانه و شهر و کشورشان به سوی کربلا روانه میکند.
اربعین، پاسخ تاریخی انسان به همان ندای عاشوراست.
اما در کنار این پیام، شهادت امام حسن عسکری(ع) ما را با حقیقت دیگری روبهرو میکند: پس از شهادت امام، راه امام متوقف نمیشود.
امام عسکری(ع) در روزگاری سخت و در محاصره قدرت عباسی، رسالت خویش را ادامه داد و مهمترین امانت تاریخ تشیع را برای آینده حفظ کرد؛ امانت امامت و ولایت.
از این منظر، میان کربلا، اربعین و امام حسن عسکری(ع) فاصلهای وجود ندارد. اینها حلقههای یک زنجیرند:
عاشورا، شهادت است؛
اربعین، وفاداری است؛
عسکری، استمرار امامت است؛
و انتظار، مسئولیت انسان امروز.
چه زیباست که اربعین امام شهید را تنها به عنوان چهلمین روز شهادت ننگریم. اربعین در فرهنگ شیعه، یک «یادآوری» نیست؛ یک «پیمان مجدد» است. هر اربعین از ما میپرسد: اگر در کربلا بودیم، در کدام صف میایستادیم؟ و اگر امروز مدعی ادامه راه شهیدان هستیم، در برابر حق و باطل چه موضعی داریم؟
شاید راز ماندگاری شهید همین باشد: شهید میرود، اما سؤالش میماند.
و امام حسن عسکری(ع) در همین نقطه، معنای انتظار را به ما نزدیک میکند. انتظار، نشستن و دست روی دست گذاشتن نیست؛ انتظار یعنی انسان چنان زندگی کند که اگر صاحب امر ظهور کرد، از او شرمنده نباشد.
اربعین امام شهید نیز اگر قرار باشد فقط یک مراسم باشد، پس از پایان مراسم پایان مییابد؛ اما اگر به یک «عهد» تبدیل شود، میتواند آغاز راهی تازه باشد.
چه عهدی؟
عهد با حقیقت، عدالت، اخلاق، مردم و آرمانهای شهیدان.
در این روزهای معنوی، باید به یاد آوریم که امام حسین(ع) برای گرفتن چیزی به میدان نیامد که بدست نیاورد؛ او برای بخشیدن آمد و آنچه بخشید، جاودانگیِ حقیقت بود.
و امروز، میلیونها دل که به یاد شهیدان میتپد، در حقیقت ادامه همان پیام است.
از کربلا تا سامرا، از عاشورا تا عسکری و از عسکری تا عصر انتظار، یک رشته نورانی امتداد یافته است؛ رشتهای که نام آن امامت و ولایت و وفاداری به حق است.
شهادت امام حسن عسکری(ع) پایان یک دوران بود، اما آغاز مرحلهای بزرگتر؛ مرحلهای که شیعه باید در غیبت امام خویش، خود را برای ظهور حقیقت آماده کند.
پس اربعین، تنها پایان ۴۰روز نیست؛
اربعین یعنی آغاز چهلها؛
آغاز پیمانهای تازه؛
آغاز مسئولیتهای تازه؛
و آغاز فهمی تازه از شهادت.
امروز اگر بر مزار شهیدان میایستیم و سلام میدهیم، باید از خود بپرسیم: سهم ما در ادامه این راه چیست؟
شاید پاسخ همین یک جمله باشد:
شهید به ما نمیگوید برای من گریه کنید؛ میگوید راهی را که من با خون خود امضا کردم، با عمل خود ادامه دهید.
و چه تقارن مبارکی است که یاد اربعین امام شهید، در کنار یاد شهادت امام حسن عسکری(ع)، ما را از «سوگواری» به «بیداری»، از «یاد» به «عهد» و از «عهد» به «عمل» فرامیخواند.
سلام بر حسین(ع) که شهادتش مدرسه شد؛
سلام بر عسکری(ع) که امامت را در سختترین روزگار پاس داشت؛
سلام بر شهیدانی که رفتند تا حقیقت بماند؛
و سلام بر منتظرانی که باید شایسته ظهور حقیقت باشند.
اربعین میگذرد؛ اما عهد اربعین نباید بگذرد.




نظر شما