از اواخر تیرماه امسال، میانکاله بارها در آتش سوخت؛ شعلههایی که در فاصلهای کوتاه، بارها به جان یکی از ارزشمندترین زیستبومهای شمال کشور افتادند و صدها هکتار از پوشش گیاهی آن را درگیر کردند. از ۲۶ تیر تا ۱۲ مرداد، ۱۲فقره آتشسوزی در پناهگاه حیات وحش میانکاله ثبت شد که بنا بر اظهارات محمدرضا کنعانی، مدیرکل حفاظت محیطزیست مازندران بر اساس ارزیابیهای انجام شده تا پایان دهمین آتشسوزی، دستکم ۵۳۶ هکتار از عرصههای این منطقه تحت تأثیر حریق قرار گرفت.
اما آنچه در این میان اهمیت دارد، فقط عدد هکتارهای سوخته نیست؛ با هر حریق، بخشی از پوشش گیاهی و زیستگاههایی که پناه و منبع غذایی گونههای جانوری هستند آسیب میبینند و آثار آتش میتواند فراتر از محدودهای باشد که در تصاویر ماهوارهای بهعنوان «سوخته» ثبت میشود.
حالا میانکاله با پرسشهایی جدیتر از خاموش شدن شعلهها روبهرو است؛ چرا آتشسوزیها در فاصلهای کوتاه و بهصورت تکرارشونده رخ دادهاند؟ آیا میتوان ردپایی از عوامل انسانی و عمدی بودن برخی حریقها پیدا کرد و مهمتر از آن، آیا امکانات، تجهیزات و شیوه مدیریت آتش در این زیستبوم متناسب با وسعت و ویژگیهای آن بوده است؟
در همین زمینه، با دکتر افشین ابوطالبی، نایب رئیس اسبق شبکه ملی زیست محیطی ایران و استاد دانشگاه آزاد مازندران گفتوگو کردهایم تا از نگاه کارشناسی، ابعاد مختلف آتشسوزیهای اخیر میانکاله را بررسی کنیم؛ از چرایی تکرار حریقها و عوامل احتمالی آن گرفته تا خسارت وارد شده به پوشش گیاهی و جانوران تا تجهیزات اطفای حریق. این گفتوگو تلاش دارد تصویری روشنتر از آنچه بر میانکاله گذشته و آنچه برای جلوگیری از تکرار این آتشسوزیها باید انجام شود، ارائه دهد.
علت اصلی آتشسوزیهای اخیر میانکاله چیست و آیا نبود نیروی متخصص و تجهیزات، در مهار آتشسوزیهای اخیر اثرگذار بوده است؟
سالها پیش از سال ۱۴۰۰ مرتب به مدیران مختلف محیط زیست توصیه میکردیم که میانکاله به یک سیستم اطفای حریق نیاز دارد، تا اینکه آقای دکتر کاویان، سکاندار محیط زیست مازندران شد. ایشان در سال ۱۴۰۱ اقدام به خرید لودر و تراکتور و همچنین تجهیزات اطفای حریق از جمله تعدادی تانکر و تجهیزات دیگر کرد؛ تجهیزاتی که ارزش آنها با قیمت امروز، بیش از ۳۰۰ میلیارد تومان میشود.
این تجهیزات را در مناطق مختلف میانکاله از جمله دامگاهها مستقر کرد. دلیلش هم این بود که میانکاله حدود ۶۰کیلومتر طول دارد و اگر قرار باشد تجهیزات از بخش مرکزی به محل وقوع آتشسوزی منتقل شوند، ممکن است حدود دو ساعت طول بکشد تا به محل حادثه برسند. وی همچنین با پیگیری و تلاش بسیار، یک دستگاه تویوتا نیز برای میانکاله تهیه کرد؛ بدون تشریفات معمول گمرکی و شمارهگذاری و با پیگیریهایی که برای تأمین تجهیزات مورد نیاز میانکاله انجام داد. در آن زمان، برای لودر نیز یک راننده باتجربه در فصل تابستان استخدام شد تا در این سه ماه حقوق دریافت کند و در صورت وقوع آتشسوزی بتواند بهسرعت با لودر در محل حاضر شود.
اما بعدها، متأسفانه مدیریت تصمیم گرفت سیستم اطفای حریق را در پاسگاه مرکزی که در ابتدای میانکاله قرار دارد، تجمیع کند. درست است که این پاسگاه از نظر امنیتی محل مناسبتری است، اما در صورت وقوع آتشسوزی، انتقال تجهیزات از این نقطه به محل حادثه زمان زیادی میبرد.
از طرف دیگر، نیروهای متخصصی که برای کار با لودر و تراکتور در نظر گرفته شده بودند نیز دیگر حضور نداشتند و گفته شد محیطبانان میتوانند این تجهیزات را جابهجا کنند. در حالی که حرکت دادن یک دستگاه با استفاده از نیروی متخصص و آموزشدیده، با صرفاً جابهجا کردن آن تفاوت زیادی دارد.
محیطبانان آدمهای دلسوزی هستند، ولی تخصص استفاده بهینه از لودر و ایجاد خط آتش یا استفاده از تراکتور و تجهیزات مشابه را ندارند. محیطبانها در گذشته دورههای آموزشی ۶ماهه میدیدند که متناسب با آبوهوا، محیط و اقلیم منطقه بود، اما الان این آموزشها وجود ندارد و آموزشهای دقیق و کافی ارائه نمیشود تا این افراد بتوانند بهصورت استراتژیک عمل کنند؛ یعنی یک برنامه و دستورالعمل مشخص داشته باشند که در صورت وقوع آتشسوزی، از ابتدا تا انتها بدانند چه اقدامی باید انجام دهند یا اگر مسئله دیگری پیش آمد، بر اساس همان دستور کارالعمل و آموزشها عمل کنند.
در حال حاضر، این دستورالعملها بهصورت مؤثر آموزش داده نمیشوند و راهبرد مشخصی برای مواجهه با آتشسوزی وجود ندارد. به هر حال در فصل تابستان، طبیعت خشک است و تا حدی آمادگی وقوع آتشسوزی در طبیعت وجود دارد.
با توجه به اینکه اعلام شده آتشسوزیهای اخیر میانکاله عمدی بودهاند، از نظر شما چه افرادی یا گروههایی و با چه انگیزهای اقدام به آتش زدن منطقه میکنند؟
به نظر من، سه عامل یا گروه هستند که احتمال دارد در آتشسوزیها نقش داشته باشند؛ یک گروه، افرادی هستند که در میانکاله ماریجوانا، گراس و موارد مشابه کشت میکنند. تقریباً هفت، هشت تیم هستند که در میان درختان انار، تمشک و پوششهای مشابه اقدام به کشت میکنند. در میان این افراد اختلافاتی شکل میگیرد و گاهی مزارع یکدیگر را آتش میزنند. این مزارع هم بهصورت مشخص و قابل مشاهده نیستند و بهصورت پنهانی در میان بوتههای انار و پوشش گیاهی ایجاد شدهاند؛ از نظر موقعیت هم ممکن است یکی در کیلومتر ۱۰، دیگری در کیلومتر ۱۵ و بعدی در کیلومتر ۵۵ باشد. ما دقیقاً نمیدانیم، اما ممکن است بخشی از آتشسوزیها ناشی از اختلافات درونی این افراد باشد.
گروه دیگری که برخی مطرح میکنند، افرادی هستند که احتمالاً میخواهند ارزش و اهمیت میانکاله را از بین ببرند تا بتوانند فعالیتهای مورد نظر خود را در پیرامون منطقه ایجاد کنند. برخی معتقدند ممکن است این افراد نیز در ایجاد آتشسوزیها نقش داشته باشند.
گروه بعدی هم ممکن است تعداد معدودی از دامداران قدیمی و سنتی باشند. ممکن است یکی، دو نفر از دامداران قدیمی که دام سبک دارند، به دلیل اینکه طبق قانون دام سبک باید در تابستان از میانکاله خارج شود، دام خود را از منطقه خارج نکنند و احتمال دارد این افراد برای اینکه علفهای تازه و اولیه که برای دام سبک خوشخوراک است، دوباره رشد کند، بخشی از پوشش گیاهی را آتش بزنند.
با توجه به تکرار آتشسوزیها و شناسایی نشدن عاملان، برای شناسایی آنها از چه ابزارها و ظرفیتهایی میتوان استفاده کرد؟
برای من جالب است که نیروهای محیط زیست با وجود رصدهایی که انجام میدهند، تاکنون نتوانستهاند این افراد را شناسایی و دستگیر کنند. یک بار شایع شد که دو نفر دستگیر شدهاند، اما ما از سرنوشت آنها یا اینکه چه پیامدی برایشان داشته، اطلاعی نداریم.
من بهعنوان یک دانشگاهی معتقدم میتوان این افراد را شناسایی کرد. الان مثلاً میتوانیم با وزارت دفاع قرارداد ببندیم. وزارت دفاع آن قدر توانمند شده که میتواند در تمام منطقه، فعالیتهای مختلف را رصد کند. اگر با وزارت دفاع قراردادی ببندیم، بهصورت محرمانه میتواند در لحظه وقوع آتشسوزی، محدوده ۵کیلومتری اطراف محل آتش را رصد کند و تصویر بگیرد که چه خودرو یا شخصی در آن محدوده حضور داشته است. بنابراین به نظر میرسد دستهایی وجود دارد که نمیخواهند این موضوع روشن و پیگیری شود.
نقش مردم بومی و دانش سنتی آنها در حفاظت از میانکاله چقدر میتواند در پیشگیری از آتشسوزیها و حفظ تنوع زیستی این منطقه مؤثر باشد؟
ما در سال ۲۰۰۱ پروژهای با عنوان «توانمندسازی جوامع محلی برای حفاظت از تنوع زیستی تالاب میانکاله» داشتیم. هدف این پروژه این بود که میان دولت محلی و جوامع محلی دوستی و همکاری ایجاد شود و این ارتباط به پلی برای حفاظت مشترک از محیط زیست میانکاله تبدیل شود. در مدتی که این پروژه استمرار داشت و ارتباطات مختلفی با جوامع محلی شکل گرفت، این همکاری تا حدودی اتفاق افتاد.
در میان جوامع محلی، دانشهای بومی ارزشمندی وجود دارد که از گذشته به نسلهای بعد منتقل شده است. اگر از آستارا تا آشوراده را در نظر بگیرید، میبینید که در گذشته دور، تقریباً یک پهنه پیوسته از اراضی ساحلی با همین تیپ مشجر وجود داشته است. میانکاله نیز بخشی از همان تیپ طبیعی است که از آستارا تا آشوراده امتداد داشته است. بومیان میانکاله و نیاکان آنها با استفاده از همین دانشهای بومی و سنتی توانستهاند از میانکاله، تنوع زیستی و فرایند زادآوری گونهها حفاظت کنند.
این حریقها چه میزان به پوشش گیاهی و زیستگاه گونههای جانوری میانکاله آسیب زده و برای احیای این بخشها چه اقدامهایی باید انجام شود؟
من فکر میکنم این میزان دقیقاً از طریق سامانههای ماهوارهای رصد نشده و متراژ دقیقی از آن در دست نیست. برآورد من این است که حدود ۷۰۰ تا ۸۰۰ هکتار باشد، اما نمیتوان با قطعیت در این باره اظهار نظر کرد و باید از طریق سامانههای ماهوارهای رصد و بررسی شود. آتشسوزی ۱۲ مرداد عمدهترین حریق بوده که نزدیک به ۶۰۰هکتار از میانکاله در آن سوخته است.
در پوشش گیاهی، آتشسوزی موجب ایجاد یک آشفتگی میشود. این آشفتگی پس از یک بازه زمانی دوباره برطرف میشود و پوشش گیاهی بازمیگردد، اما نباید اجازه دهیم چنین اتفاقی تکرار شود. از نظر علمی نمیتوان گفت پوشش گیاهی پس از آتشسوزی بازنمیگردد، مگر اینکه شرایط بسیار نامناسب شود؛ برای مثال، آبهای زیرزمینی بهشدت افت کنند یا بذرهای موجود در منطقه از بین بروند.
یکی از مشکلات اصلی که با آتشسوزی در این مناطق داریم این است که وقتی پوشش گیاهی آتش میگیرد، حرارت زمین بهشدت افزایش پیدا میکند و بذرهایی که در خاک وجود دارند، ممکن است قابلیت رویش خود را از دست بدهند. به همین دلیل، من به رئیس منابع طبیعی و آبخیزداری استان پیشنهاد دادم تعدادی از گونههای بومی میانکاله را بهصورت بذر و نهال تکثیر و با همکاری جوامع محلی، دوباره این پوشش گیاهی را در منطقه ایجاد کنند. در واقع باید یک بانک ژنی یا بانک نهال از گونههای بومی و پوشش گیاهی میانکاله داشته باشیم تا در صورت بروز چنین حوادثی، با مشکل از بین رفتن و نبود بذر و نهالهای بومی مواجه نشویم.
در این منطقه از نظر ارتفاعی، یک لایهبندی و تنوع پوشش گیاهی وجود دارد؛ یکسری درخت داریم، یکسری درختچه، تعدادی بوته و همچنین پوشش علفی. این تنوع در ارتفاع و ساختار پوشش گیاهی، زیستگاههای مختلفی را برای موجودات زنده ایجاد میکند. در لایههای پایینی این پوشش، موجودات جانوری زندگی میکنند و با از بین رفتن پوشش گیاهی، بخشی از این جانوران نیز تلف میشوند؛ از لاکپشت و شغال گرفته تا خوک و پرندگان که به هر حال در اثر آتشسوزی آسیب میبینند یا از بین میروند.
میزان این خسارت را میتوان با عددگذاری و ارزیابی دقیق مشخص کرد، اما متأسفانه با توجه به گستردگی و فشاری که در جریان آتشسوزی وجود داشته، تاکنون ارزیابی دقیقی انجام نشده است.
البته هزینه بسیار زیادی هم به دولت تحمیل شد؛ حدود ۱۶۰ نیروی انسانی و بالگرد برای خاموش کردن آتش به منطقه اعزام شدند که همه این اقدامها هزینههای زیادی به همراه داشت. در حالی که اگر از ابتدا روی پیشگیری و رصد تمرکز شود، هزینهها بهمراتب کمتر خواهد بود. برای مثال، اگر قراردادی با یک سامانه رصد ماهوارهای منعقد شود، ممکن است هزینه اولیه آن بالا باشد، اما یقیناً میتواند از هزینههایی که در جریان آتشسوزی و برای تجهیز و استقرار سیستمهای اطفای حریق توسط دستگاههای مختلف و شهرداریهای منطقه صرف میشود، کمتر باشد.
با توجه به اهمیت اکولوژیک و بینالمللی میانکاله و وابستگی جوامع پیرامونی به این منطقه، برای حفاظت بلندمدت از میانکاله چه راهبرد و برنامهای باید در پیش گرفته شود؟
میانکاله، میراثی طبیعی به عنوان گنجینه بشری و فرودگاه پرندگان مهاجر باریکهای خشکی بوده که پهنهای آبی آن را احاطه کرده است؛ شعاع گستردهای از محیط پیرامونی میانکاله را زیستگاههای ارزشمند فرا گرفتهاند؛ از یک سو دریای کاسپین، از سوی دیگر در شمالشرق تالابهای سهگانه آلاگل، آلماگل و آجیگل، در جنوب انبوهی از جنگلهای هیرکانی و در بالادست آن پارک ملی پابند و در جنوبشرق نیز مجموعهای از مناطق حفاظتشده مانند جهاننما و پارک ملی گلستان قرار گرفتهاند. در واقع، میانکاله در نقطه کانونی مجموعهای از زیستگاههای غنی قرار دارد؛ زیستگاههایی که در کنار یکدیگر، بخشی از تنوع زیستی ارزشمند ایران را شکل دادهاند.
میانکاله یک اکولوژی بسیار خاص و یک منظر منحصربهفرد دارد و مجموعهای از تنوع زیستی، ویژگیهای اکولوژیک و منظر طبیعی، ارزشهای این منطقه را شکل دادهاند. از سوی دیگر، میانکاله مناطق پیرامونی متعددی دارد؛ برای مثال، در استان گلستان مناطق حفاظتشده، تالابهای چهارگانه، جنگل گلستان و پارک ملی بالادست را داریم که همگی به نوعی تکمیلکننده میانکاله هستند.
اگر از این منظر نگاه کنیم، شاید بخش قابل توجهی از تنوع زیستی ایران را بتوان در میانکاله مشاهده کرد. این مناطق با یکدیگر ارتباط دارند و حتی با تنوع زیستی ترکمنستان و استانهای مجاور نیز در ارتباط هستند. این ارتباطات به هر حال دارای ارزش بینالمللی است، بهویژه با توجه به پرندگانی که به میانکاله مهاجرت میکنند. میانکاله در واقع فرودگاه پرندگان مهاجر است؛ بهشتی برای پرندگان. اگر این فرودگاه دیگر قابلیت و ظرفیت لازم را نداشته باشد، مسیر پروازی پرندگان تغییر میکند و این موضوع میتواند مشکلات جدی برای آنها ایجاد کند.
از سوی دیگر، جمعیت زیادی در اطراف میانکاله زندگی میکنند که با مشکلات اشتغال مواجه هستند. بخشی از این جمعیت به ماهیگیری و فعالیتهای دیگر وابستهاند و همین فشارهای معیشتی ممکن است فشار بیشتری بر محیط زیست وارد کند. بنابراین توصیه میشود اشتغال پایدار در مناطق پیرامونی ایجاد شود. اکوتوریسم و گردشگری میتواند بخشی از ظرفیت اشتغال در این مناطق را احیا و به معیشت جوامع محلی کمک کند.
همه باید دست به دست هم بدهند تا بتوانند این میراث طبیعی را، همان طور که گذشتگان حفظ کردند و به نسلهای بعد انتقال دادند، به آیندگان نیز منتقل کنند. این کار نیازمند یک راهبرد مشخص و یک سکانداری قوی است و در کنار آن باید جامعه محلی نیز از این روند حمایت کند.





نظر شما