تحولات منطقه

ترامپ که پس از عملیات نظامی برای ربودن مادورو در ونزوئلا دچار غرور بیش از حد شده بود، تصور می‌کرد پیروزی سریع و مشابهی در خاورمیانه در دسترس است اما جنگ با ایران نقطه عطفی در سرنوشت دولت کنونی آمریکا و زخمی سنگین بر اعتبار ملی این کشور ثبت خواهد کرد.

وقتی دیگر دوستی برای سوزاندن باقی نمانده؛ مهمات دیپلماتیک ترامپ رو به پایان است
زمان مطالعه: ۶ دقیقه

اکنون زمان غروب برتری دونالد ترامپ است. ایالات متحده همچنان ثروتمندترین و مجهزترین کشور جهان از نظر نظامی است. این جایگاه همچنان محفوظ است. رئیس‌جمهوری کنونی آمریکا که نسبت به قانون تحقیرآمیز برخورد می‌کند و کنگره‌ای مطیع، بی‌قانونی‌های او را نادیده می‌گیرد، از قدرتی حتی بیشتر از آنچه قانون اساسی اجازه می‌دهد برخوردار است.

با وجود چنین امتیازاتی، برای اینکه فردی تا این اندازه ناتوان و ناکام به نظر برسد که ترامپ در حالی که هنوز بیش از دو سال از دوره دوم ریاست‌جمهوری‌اش باقی مانده، باید استعداد ویژه‌ای در بی‌کفایتی داشته باشد.

آنگونه که گاردین می‌نویسد: تاریخ جنگ علیه ایران را نقطه عطفی در سرنوشت دولت کنونی آمریکا و زخمی سنگین بر اعتبار ملی این کشور ثبت خواهد کرد.

ترامپ که پس از عملیات جسورانه نظامی برای ربودن نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا دچار غرور و اعتمادبه‌نفس بیش از حد شده بود، تصور می‌کرد پیروزی سریع و مشابهی در خاورمیانه نیز دست‌یافتنی است. قرار بود حکومت تهران سرنگون شود و منابع هیدروکربنی ایران پس از آن در اختیار بهره‌برداری آمریکا قرار گیرد.

شش ماه بعد، ایران تحت کنترل نسل جدیدی از حکمرانان قرار دارد. آنان که در برابر بمباران آمریکا و اسرائیل مقاومت کرده‌اند، جسورتر شده‌اند و در ازای صلح، خواستار امتیازات مالی از واشنگتن هستند؛ از جمله غرامت جنگی و حق دریافت عوارض برای عبور از تنگه هرمز.

جنگ تمام نشده، بلکه فقط سرد شده است. ترامپ معتقد است اقتصاد ایران در آستانه فروپاشی قرار دارد. او تهدید کرده است با تحریم‌های «روز دی» آن را از لبه پرتگاه به پایین هل خواهد داد. استفاده از استعاره حمله آبی‌ـ‌خاکی متفقین در جنگ جهانی دوم قرار است نشان دهد که یک دور دیگر از فشار مالی می‌تواند همان کاری را انجام دهد که تحریم‌های گذشته و محاصره‌های اقتصادی از انجام آن ناتوان بوده‌اند.

درست است که مردم عادی ایران با محرومیت‌های شدیدی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، اما در مقابل، مصرف‌کنندگان آمریکایی که از پیامدهای تورمی جنگ ناراضی‌اند و درباره هدف آن سردرگم شده‌اند، می‌توانند نارضایتی خود را در انتخابات میان‌دوره‌ای ماه نوامبر ابراز کنند.

محاسبه تهران این است که تحمل مردم آمریکا در برابر درد اقتصادی به اندازه‌ای پایین است که ترامپ را مجبور خواهد کرد نخستین کسی باشد که عقب‌نشینی می‌کند. این فرض چندان غیرمنطقی نیست؛ نیاز به اعلام «مأموریت با موفقیت انجام شد» برای مخاطبان داخلی، حتی اگر شرایط به لحاظ عینی چیزی جز شکست نباشد، بیش از راهبرد بلندمدت، رفتار رئیس‌جمهوری بی‌صبر را تعیین می‌کند.

اگر تحریم‌ها شکست بخورند، تنها گزینه باقی‌مانده، عقب‌نشینی دیپلماتیک خواهد بود. حتی اگر ترامپ دستور دهد، پنتاگون نمی‌تواند به گزینه نظامی تمام‌عیار بازگردد، زیرا عملیات «خشم حماسی» بخش بزرگی از ذخایر مهمات ملی آمریکا را مصرف کرده است.

اینجاست که عدم تقارن هزینه و توانایی خود را نشان می‌دهد. ایران می‌تواند با چند مین، کشتی‌ها را از خلیج فارس فراری دهد. می‌تواند با پهپادهایی که با هزینه‌ای کمتر از ۵۰ هزار دلار سرهم شده‌اند و از پرتابگرهای متحرکی که هدف قرار دادن آنها دشوار است، کشورهای همسایه را تحت فشار قرار دهد. در مقابل، موشک‌های رهگیر پاتریوت که از نیروهای آمریکایی و متحدان این کشور در منطقه محافظت می‌کنند، هر فروند ۴ تا ۵ میلیون دلار هزینه دارند. تصور می‌شود تاکنون بیش از هزار و ۵۰۰ فروند پاتریوت در این جنگ شلیک شده باشد و در نتیجه، کمتر از ۸۳۰ فروند در ذخایر آمریکا باقی مانده است.

این کاهش ذخایر پیامدهایی جهانی دارد؛ به‌ویژه در اوکراین که موشک‌های رهگیر پیشرفته آمریکایی برای محافظت از غیرنظامیان در برابر پیچیده‌ترین موشک‌های بالستیک روسیه حیاتی هستند.

نگرش ترامپ به جنگ اوکراین از جانبداری شرم‌آور از کرملین و این تصور که پیروزی روسیه اجتناب‌ناپذیر است، به احترامی محتاطانه به استقامت و نبوغ ولودیمیر زلنسکی تغییر کرده است؛ زیرا او توانسته این فرض را به چالش بکشد. اما این تغییر موضع چندان باثبات نیست. این رویکرد به تعهد اعضای اروپایی ناتو برای تأمین هزینه تسلیح اوکراین وابسته است.

اگر ترامپ از دیپلماسی متعارف برای ترغیب دموکراسی‌های اروپایی به تأمین مالی دفاع از جناح شرقی خود استفاده کرده بود، می‌شد آن را یک موفقیت سیاست خارجی دانست؛ اقدامی برای برقراری توازن دوباره در روابط، به سود هر دو طرف. اما او این کار را با ستایش ساده‌لوحانه از ولادیمیر پوتین و مطالبات دیوانه‌وار درباره سرزمین گرینلند انجام داد. در نتیجه، تلاش اروپا برای دستیابی به استقلال بیشتر، بیش از آنکه شبیه تقسیم بار مسئولیت باشد، به اقدامی احتیاطی در برابر بی‌اعتمادی به آمریکا تبدیل شده است.

تنها اروپا نیست که احساس می‌کند آمریکا آن را سوزانده است. کشورهای خلیج فارس که در جنگی قرار گرفتند که نه آغازگر آن بودند و نه خواهانش، و در خط مقدم انتقام‌جویی ایران قرار گرفتند، انتظار داشتند چتر حمایتی آمریکا قابل اتکاتر باشد. آنها احساس می‌کنند در ازای دهه‌ها خدمت خود پاداشی نگرفته‌اند؛ دهه‌هایی که طی آن میزبان پایگاه‌های نظامی آمریکا بوده و همچون نیروهای نیابتی منافع این کشور را در منطقه پیش برده‌اند.

هفته گذشته ترامپ ناگهان رزمایش مشترک نظامی با کره جنوبی را زودتر از موعد متوقف کرد؛ کره جنوبی یکی از متحدان وفادار آمریکا در آسیاست. توضیح منطقی، و توضیحی که سئول ترجیح می‌دهد، این بود که نیروهای آمریکایی در نتیجه درگیری این کشور در خاورمیانه بیش از ظرفیت خود تحت فشار قرار گرفته‌اند. اما ترامپ این اقدام را به‌عنوان ژستی دوستانه در قبال کیم جونگ اون، دیکتاتور کره شمالی، معرفی کرد؛ فردی که ترامپ حکومت او را «غیرتهدیدکننده و محترم» ارزیابی کرده است.

این ادب و مدارا که نثار یک دیکتاتوری هولناک می‌شود، از کانادا، یک دموکراسی بی‌خطر، دریغ شده است. ترامپ همسایه شمالی آمریکا را کشوری مفت‌خور از نظر اقتصادی و تقریباً حتی فاقد جایگاه یک کشور واقعی می‌داند؛ سرزمینی که به اشتباه کشور نامیده شده و باید پنجاه‌ویکمین ایالت آمریکا باشد.

طبیعی است که چنین رویکردی روابط را تیره کند. مارک کارنی، نخست‌وزیر کانادا، آخر هفته گذشته مذاکرات تجاری را متوقف کرد و دلیل آن را مطالبات غیرمنطقی مذاکره‌کنندگان آمریکایی در آخرین لحظات عنوان کرد. ترامپ نیز در واکنش، تعرفه‌های تنبیهی وضع کرد و کانادایی‌ها وعده دادند به همان میزان، یعنی «دلار در برابر دلار»، مقابله به مثل کنند.

اقتصاد کوچک‌تر کانادا احتمالاً در جنگ تجاری آسیب بیشتری خواهد دید. اما کارنی باید هزینه کاهش تجارت را در برابر خسارت سیاسی احتمالی ناشی از تسلیم شدن در برابر قلدری ترامپ می‌سنجید. او می‌داند رئیس‌جمهوری آمریکا امتیاز گرفتن را دعوتی برای بازگشت و طرح مطالبات بیشتر تلقی می‌کند. او همچنین می‌داند انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر احتمالاً کنترل مجلس نمایندگان را به دموکرات‌ها بازمی‌گرداند و حتی ممکن است سنا نیز به دست آنها بیفتد.

ترامپ نمی‌تواند از نتایج نامطلوب انتخاباتی درس بگیرد. ترجیح او این است که اعتبار آنها را انکار کند. اما شواهد انکارناپذیر شکست در پای صندوق‌های رأی ممکن است دست‌کم برخی جمهوری‌خواهان را از اطاعت بی‌چون‌وچرا از فرمانده کل قوایی بیرون آورد که شیوه حکمرانی‌اش حزب آنها را نامحبوب‌تر کرده و کشورشان را بی‌دوست گذاشته است.

حتی اگر سازوکارهای قانون اساسی که قرار است رئیس‌جمهوری را مهار کنند تنها تا حدی احیا شوند، طلسم مصونیت از پیامدهای اعمال قدرت شکسته خواهد شد. کیش شخصیت که زمانی ترامپ را همچون نیرویی مهارنشدنی از طبیعت جلوه می‌داد، اکنون به فرقه‌ای متملق و چاپلوس تبدیل شده است. دولتی که خود را یک انقلاب ملی معرفی می‌کرد، اکنون بیشتر شبیه یک حکومت نظامی غارتگر است که از امتیازات قدرت برای غارت هر آنچه می‌تواند استفاده می‌کند، در حالی که زمان رو به پایان است.

رئیس‌جمهوری همچنان در سراسر کشور پیروانی دارد. هسته‌ای سخت از هواداران او همچنان وفاداری تزلزل‌ناپذیری به این آرمان دارند. اما حتی برخی از آنها نیز احتمالاً می‌توانند فرسایش هدف و بوی هراس را در مردی احساس کنند که در حال تمام کردن مهمات خود است.

حکومت ترامپ هنوز فاصله زیادی تا پایان دارد. او با در اختیار داشتن اهرم‌های قدرت آمریکا همچنان می‌تواند خسارت زیادی وارد کند. اما جهان باقی‌مانده یاد گرفته است حرکات ناگهانی او را بخواند، حملات و واکنش‌های ناگهانی‌اش را پیش‌بینی کند و خود را از مسیر او کنار بکشد. دوران تبعیت و احترام بی‌چون‌وچرا گذشته است. اکنون زمان برنامه‌ریزی برای آن چیزی است که پس از این خواهد آمد؛ در نور کم‌رنگ ستاره‌ای که رو به افول است.

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha