تحولات منطقه

رسول خدا(ص) نخستین در آفرینش و آخرین در بعثت است؛ حقیقتی که تاریخ را برای ظهور نهایی آماده ساخت. از ابراهیم(ع) و اسماعیل(ع) تا بیابان خشک مکه و کعبه، زنجیره‌ای از حوادث رقم خورد تا زمین مهیا شود.

از مکه تا مدینه؛ تولد یک نور در بستر تاریخ
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

در زیارت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم تعبیری شگفت‌انگیز وجود دارد که اگر با دقت در آن تأمل کنیم، می‌تواند دریچه‌ای برای فهم تاریخ بعثت و حتی راز مکه و مدینه باشد: «أَوَّلُ النَّاسِ خَلْقًا وَآخِرُهُمْ مَبْعَثًا». رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نخستین در آفرینش و آخرین در بعثت است. اینجا یک پرسش اساسی پدید می‌آید: چرا آن‌که در خلقت مقدّم است، در بعثت آخرین شد؟ شاید بتوان پاسخ را در این حقیقت جست‌وجو کرد که زمین هنوز برای بعثت نهایی آماده نشده بود. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم برگزیده بود، اما باید سلسله‌ای طولانی از حوادث طی می‌شد؛ نسلی شکل می‌گرفت، سرزمینی آماده می‌شد، خانه‌ای بنا می‌گردید و امتی پدید می‌آمد تا آخرین رسول الهی در میان آنان ظهور کند.

نوری که از اصلاب پاک گذشت

در زیارت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از آن حضرت به‌عنوان نوری یاد می‌شود که در اصلاب بلندمرتبه و ارحام پاک قرار داشته است. این نگاه، ما را به حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل علیهما السلام می‌رساند. حضرت اسماعیل علیه السلام در این سلسله جایگاه بسیار مهمی دارد؛ زیرا نسب رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از طریق او امتداد پیدا می‌کند.

همین نکته، ماجرای ذبح حضرت اسماعیل علیه السلام را نیز تأمل‌برانگیزتر می‌کند. حضرت ابراهیم علیه السلام در رؤیا می‌بیند که فرزندش را ذبح می‌کند: ﴿فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یَا بُنَیَّ إِنِّی أَرَی فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ مَاذَا تَرَی﴾. رؤیای پیامبر الهی با خواب‌های پریشان انسان‌های عادی تفاوت دارد. ذهن ما در روز با صدها مسئله درگیر است و شب گاهی همان پراکندگی‌ها را به صورت خواب‌های درهم می‌بیند؛ همان چیزی که قرآن از آن با تعبیر: ﴿أَضْغَاثُ أَحْلَامٍ﴾ یاد می‌کند.

اما حضرت ابراهیم علیه السلام آماده اجرای آنچه دیده بود شد. در نهایت قرآن می‌فرماید:﴿وَفَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ﴾

حضرت اسماعیل علیه السلام باقی ماند و آن سلسله ادامه پیدا کرد؛ سلسله‌ای که سرانجام باید به محمد مصطفی صلی الله علیه وآله وسلم برسد. و در امتداد همین بحث است که «ذبح عظیم» و نسبت آن با حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام، در کنار کلام رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم که حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام را از خود و خود را از او معرفی می‌کند، افق دیگری برای تأمل می‌گشاید.

چرا مکه؟

اما سؤال بعدی از این هم مهم‌تر است: چرا حضرت ابراهیم علیه السلام حضرت اسماعیل علیه السلام را به مکه آورد؟

خود قرآن وضعیت طبیعی این سرزمین را به زیبایی توصیف کرده است: ﴿رَبَّنَا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ﴾ دقت در تعبیر «غَیْرِ ذِی زَرْعٍ» مهم است.

گاهی زمینی کشت نشده است، اما قابلیت کشاورزی دارد. اگر آب به آن برسد، کود داده شود و بذری در آن کاشته شود، باغ و مزرعه پدید می‌آید. اما مکه سرزمینی خشک است؛ سرزمینی که شرایط طبیعی آن برای کشاورزی بسیار محدود است. پس حضرت ابراهیم علیه السلام خانواده‌اش را برای کشاورزی به آنجا نبرد.

خود قرآن هدف را بیان می‌کند: ﴿رَبَّنَا لِیُقِیمُوا الصَّلَاةَ﴾ این خانواده به آن بیابان آمده‌اند تا نماز اقامه شود.

«نماز خواندن» و «نماز را برپا کردن»

در اینجا تعبیر قرآن «لِیُصَلُّوا» نیست؛ سخن از اقامه نماز است. نماز باید برپا شود. این همان مفهومی است که در فرهنگ زیارات معصومین از أهل البیت علیهم السلام نیز با آن روبه‌رو می‌شویم: شهادت می‌دهیم که نماز را اقامه کردند. اقامه با بالا بردن و برپا داشتن تناسب دارد. کسی می‌تواند چیزی را بالا بکشد که خود توان و جایگاه بالا بردن آن را داشته باشد.

از همین‌جا می‌توان درباره نقش اولیای الهی در اقامه حقیقی نماز تأمل کرد.

اما عجیب‌تر، ادامه دعای حضرت ابراهیم علیه السلام است.

پس از: ﴿لِیُقِیمُوا الصَّلَاةَ﴾ می‌فرماید: ﴿فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ﴾ گویی پس از «اقامه نماز»، نوبت به حرکت فؤادها می‌رسد. از آنجا دو شاخه بسیار مهم پدیدار شد: عبدالله؛ و ابوطالب. از عبدالله، رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم ظهور کرد. و از ابوطالب، امیرالمؤمنین علی علیه السلام.

سپس این دو مسیر در نقطه‌ای شگفت‌انگیز دوباره به هم رسیدند: حضرت فاطمه زهرا علیها السلام و امیرالمؤمنین علی علیه السلام. از این پیوند، امام حسن مجتبی و حضرت اباعبدالله الحسین علیهما السلام پدید آمدند و این نور در معصومین از أهل البیت علیهم السلام ادامه پیدا کرد تا به المهدیّ عجل الله فرجه رسید. ازاین‌رو، وقتی به المهدیّ عجل الله فرجه می‌اندیشیم، با وارث یک تاریخ روبه‌رو هستیم؛ تاریخی که از حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل علیهما السلام، مکه و کعبه، رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم، امیرالمؤمنین علی علیه السلام، حضرت فاطمه زهرا علیها السلام و معصومین از أهل البیت علیهم السلام عبور کرده است.

و سرانجام آن نور در مکه طلوع کرد

پس از قرن‌ها انتظار، آن نور در وجود آمنه بنت وهب قرار گرفت و محمد مصطفی صلی الله علیه وآله وسلم در مکه متولد شد. این همان نوری بود که برای آمدنش، قرن‌ها پیش حضرت ابراهیم علیه السلام به مکه آمده بود. خانه بنا شده بود. حضرت اسماعیل علیه السلام در آن سرزمین مستقر شده بود.

برای اقامه نماز دعا شده بود. برای حرکت فؤادها دعا شده بود. نسل‌ها گذشته بودند. و اکنون زمان آن رسیده بود که آن حقیقتی که «أَوَّلُ النَّاسِ خَلْقًا» بود، در زمین متولد شود. اما مأموریت او در مکه پایان نمی‌یافت.

باید هجرتی رخ می‌داد. باید «مدینه» پدید می‌آمد. و در همین هجرت است که می‌توان به یکی از عجیب‌ترین مفاهیم دینی رسید: «التَّعَرُّبُ بَعْدَ الْهِجْرَة» و شاید با فهم همین تعبیر بتوانیم بفهمیم چرا شهری که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به آن هجرت کرد، در تاریخ برای همیشه «مدینة الرسول» شد.

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha