تیتر:
زیرتیتر:
لید:
از «مدینة الرسول» تا «التعرّب بعد الهجرة»
در بخش نخست سخن از نوری بود که پیش از بعثت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در مسیر تاریخ حرکت کرد؛ از حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل علیهما السلام تا مکه، کعبه، دعای اقامه نماز و دعای حرکت فؤادها: ﴿فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ﴾
سرانجام رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در مکه متولد شد. اما یک سؤال باقی میماند: چرا رسالت نهایی در مکه باقی نماند؟ چرا رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم باید هجرت میکرد؟ و چرا شهری که مقصد هجرت او شد، چنان با مفهوم «مدینه» درآمیخت که برای همیشه «مدینة الرسول» شد؟
میلاد یک انسان یا آغاز تحولی جهانی؟ میلاد رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در نگاه دینی، تولد یک انسان عادی در مکه نبود. در نقلهای مربوط به میلاد آن حضرت از حوادثی در نقاط مختلف جهان سخن گفته شده است؛ از خاموششدن آتش فارس تا حوادث مربوط به کاخ کسری و دیگر نشانهها.
پیام این مجموعه روشن است: با میلاد رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم مرحلهای تازه در تاریخ بشر آغاز شده است.
آن حقیقتی که پیش از این در سلسله پاکی از نسلها امتداد یافته بود، اکنون وارد صحنه زمین شده است. قرآن میفرماید: ﴿لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ وَأَنْتَ حِلٌّ بِهَٰذَا الْبَلَدِ وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ﴾ «بلد» اکنون با حضور رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم معنایی ویژه یافته است. اما مکه آغاز کار بود. برای ساختن «امت»، مرحله دیگری لازم بود.
هجرتی که شهر ساخت
رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از مکه هجرت کرد. این هجرت را نباید فقط جابهجایی یک انسان از شهری به شهر دیگر دید. پیش از هجرت، مؤمنان در مکه گروهی محدود و تحت فشار بودند. پس از هجرت، جامعهای پدید آمد. نماز جماعت، مسجد، روابط اجتماعی، قانون، مسئولیت عمومی و ساختار امت شکل گرفت. رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم وارد یثرب شد و آن شهر در حافظه مسلمانان با نامی ماندگار شناخته شد: مدینة الرسول. اینجاست که میتوان درباره خود کلمه «مدینه» تأمل کرد.
راز «مدینه»
مدینه با مدنیت تناسب دارد. با ورود رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم، انسان از زندگی پراکنده به امت وارد شد. از جاهلیت به هدایت آمد. از روابط قبیلهای صرف به یک جامعه دینی رسید. ازاینرو میتوان گفت: مدنیت حقیقی، در این نگاه، با پیوند با رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم شکل میگیرد.
مدینه تنها مجموعهای از خانهها و خیابانها نیست. ممکن است انسانی در بزرگترین شهر جهان زندگی کند، اما از فرهنگ رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فاصله داشته باشد.
و ممکن است انسانی در نقطهای دورافتاده زندگی کند، اما قلب و فرهنگ و زندگی او با رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و معصومین از أهل البیت علیهم السلام پیوند خورده باشد. مدنیت در این نگاه، پیش از آنکه یک آدرس باشد، یک نسبت است. نسبت انسان با هدایت.
چرا مدینه انسان را نگه میدارد؟
زائران حرم رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم غالباً حال متفاوت مدینه را احساس میکنند. مکه هیبت و عظمت خاص خود را دارد؛ طواف، حرکت، ازدحام و شکوه خانه خدا. مدینه حال دیگری دارد. آدم دلش میخواهد بنشیند. آرام بگیرد. بماند. این احساس شبیه حالی است که انسان در حرمهای معصومین از أهل البیت علیهم السلام تجربه میکند.
چرا؟ چون اینجا «مدینة الرسول» است. شهری که حضور رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به آن هویت داده است.
یک گناه کبیره با نامی عجیب
از همین نقطه میتوان وارد یکی از مهمترین بخشهای بحث شد. در شمار گناهان کبیره عنوانی وجود دارد که شاید بسیاری از مردم کمتر درباره معنای آن اندیشیده باشند: «التَّعَرُّبُ بَعْدَ الْهِجْرَة» تعرّب بعد از هجرت. در توضیح فقهی آن گفتهاند: انسانی که به محیطی رسیده که میتواند دین خود را بشناسد و احکامش را حفظ کند، نباید به جایی برود که در اثر آن، دین و معرفت دینی او در معرض ضعف قرار گیرد. اما شاید بتوان از خود تعبیر، معنای وسیعتری نیز فهمید. چرا عنوان این گناه با «هجرت» پیوند خورده است؟ کدام هجرت در حافظه اسلامی آنقدر بنیادین است؟
هجرت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم. هجرت؛ عبور از یک جغرافیا یا عبور از یک فرهنگ؟ رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم با هجرت، فقط مکان خود را تغییر نداد. هجرت، جامعه ساخت. انسان ساخت. امت ساخت. «مدینه» ساخت. پس اگر هجرت حرکت به سوی مدنیت نبوی باشد، «تعرّب بعد الهجرة» را میتوان به صورت بازگشت از آن مدنیت نیز مورد تأمل قرار داد. انسان هدایت را شناخته است. به فضای دین وارد شده است. با رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم آشنا شده است. راه را یافته است.
اکنون اگر دوباره به فرهنگی بازگردد که دین او را ضعیف و پیوند او با هدایت را قطع میکند، نوعی بازگشت پس از هجرت رخ داده است. این نکته، «التعرّب بعد الهجرة» را از یک مسئله صرفاً جغرافیایی فراتر میبرد و آن را به یک هشدار فرهنگی و ایمانی تبدیل میکند. آیا رفتن از شهر به روستا گناه کبیره است؟ اگر «التعرّب بعد الهجرة» را صرفاً چنین ترجمه کنیم که «کسی شهر را ترک کند و در روستا زندگی کند»، اصل معنای مورد نظر روشن نمیشود. ممکن است روستایی سرشار از ایمان، مسجد، نماز و معرفت باشد و شهری بزرگ، انسان را از دین دور کند. پس مسئله در این نگاه، ساختمان و خیابان و جمعیت نیست.
سؤال اصلی این است: این حرکت با دین انسان چه میکند؟ آیا او را به هدایت نزدیکتر میکند؟ یا آنچه را پس از «هجرت» به دست آورده، از او میگیرد؟
اینجاست که تعبیر معنای عمیقتری پیدا میکند.
بازگشت از اسلام؛ شدیدترین صورت بازگشت
اگر کسی پس از شناخت و پذیرش اسلام، مسیر هدایت را رها کند و به آیینی دیگر بازگردد، روشنترین صورت این عقبگرد معنوی رخ داده است. او از یک محیط جغرافیایی خارج نشده؛ از یک فضای هدایتی خارج شده است. در این قرائت، هجرت یک حرکت دائمی در زندگی مؤمن است: حرکت از جهل به علم؛
از پراکندگی به امت؛ از جاهلیت به اسلام؛ از دوری رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به قرب او؛ و از زندگی بیجهت به مدنیت دینی.
بنابراین، خطر «تعرّب بعد الهجرة» نیز همیشه وجود دارد. ممکن است انسان از نظر ظاهری در همان شهر بماند، اما از نظر فکری و فرهنگی به عقب بازگردد. «الأَعْرَابُ أَشَدُّ کُفْرًا وَنِفَاقًا»
قرآن کریم میفرماید: ﴿الْأَعْرَابُ أَشَدُّ کُفْرًا وَنِفَاقًا وَأَجْدَرُ أَلَّا یَعْلَمُوا حُدُودَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَی رَسُولِهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ﴾ نکته مهم در ادامه آیه است: ﴿وَأَجْدَرُ أَلَّا یَعْلَمُوا حُدُودَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَی رَسُولِهِ﴾ مسئله به «حدود آنچه خدا بر رسولش نازل کرده» مرتبط میشود. پس «تعرّب» را میتوان از زاویه فاصله گرفتن از علم به حدود وحی نیز بررسی کرد. در مقابل، مدنیت نبوی یعنی وارد شدن در فضای شناخت، تربیت و هدایت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم.
اصالت به نژاد نیست
از همینجا یک نتیجه بسیار مهم به دست میآید: اصالت مورد بحث، عرب و عجم بودن نیست. ممکن است انسانی عرب باشد یا فارس، ترک، کرد، آفریقایی یا متعلق به هر قوم دیگری؛ معیار، پیوند او با هدایت است. انسانی که در فرهنگ رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و معصومین از أهل البیت علیهم السلام تربیت میشود، در این دستگاه فکری وارد مدنیت نبوی شده است.
چرا قرآن گفت «أَفْئِدَةً»؟ قرآن نفرمود همه مردم. فرمود: ﴿أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ﴾ فؤادهایی از میان مردم. اینجا تفاوت «قلب» و «فؤاد» قابل تأمل است. هر انسانی قلب دارد، اما هر قلبی در مقام فهم و محبت فعال نیست. قرآن درباره گروهی میفرماید: ﴿لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا﴾ قلب دارند، اما با آن نمیفهمند.
در این بحث، «فؤاد» را میتوان با ساحت محبت و کشش انسان مرتبط دید. و تعبیر بعدی عجیبتر است: ﴿تَهْوِی إِلَیْهِمْ﴾ «به سوی آنان» کشیده شود. «إِلَیْهِمْ» جمع است. حضرت ابراهیم علیه السلام از خدا میخواهد فؤادهایی از مردم به سوی «آنان» کشیده شود.
اینجا میتوان امتداد ذریه حضرت ابراهیم علیه السلام را دید؛ نسلی که سرانجام رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و معصومین از أهل البیت علیهم السلام در آن ظهور میکنند.
کعبه؛ خانهای برای آینده
حضرت ابراهیم علیه السلام کعبه را برپا کرد. قرنها بعد، در همین خانه امیرالمؤمنین علی علیه السلام متولد شد. پس میتوان تمام این حوادث را در یک امتداد دید: حضرت ابراهیم علیه السلام؛ حضرت اسماعیل علیه السلام؛ مکه؛ کعبه؛ اقامه نماز؛ حرکت فؤادها؛ میلاد رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم؛ و ولادت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در خانه کعبه. در این نگاه، مکه آرامآرام برای حادثهای در آینده آماده میشود. طواف؛ وقتی محبت به حرکت درمیآید از اینجا معنای طواف نیز قابل تأمل میشود. انسان دور خانه خدا میگردد. در زبان محبت نیز وقتی کسی میخواهد نهایت علاقه خود را نشان دهد، میگوید: «دورت بگردم». گاهی مادری فرزندش را مدتها ندیده است. وقتی او را میبیند، از شدت محبت گرد او میگردد. این گردش، زبان عشق است. طواف نیز حرکتی است که میتوان آن را با محبت فهمید. انسان نمیتواند در برابر محبوب ساکن بماند؛ محبت او را به حرکت درمیآورد. از همین رو در رفتار برخی از اهل معرفت نیز دیده میشود که در حرمهای مطهر معصومین از أهل البیت علیهم السلام گرد مجموعه حرم حرکت میکنند؛ حرکتی برای اظهار محبت.
یک سؤال لطیف: کودک خردسال در مکه برای چه بود؟ اما در داستان حضرت ابراهیم علیه السلام نکتهای دیگر وجود دارد. حضرت اسماعیل علیه السلام در آغاز کودکی خردسال بود.
اگر سؤال کنیم حضرت ابراهیم علیه السلام او را برای چه به آن سرزمین آورد، روشن است که کودک خردسال برای کار و ساختمانسازی آورده نشده بود. پس حضور این طفل در کنار پدر چه معنایی میتواند داشته باشد؟ اینجا یک احتمال لطیف قابل طرح است. شاید یکی از معانی حضور کودک پاک در کنار حضرت ابراهیم علیه السلام، حضور او در فضای دعا باشد.
حضرت ابراهیم علیه السلام دعا میکند: ﴿رَبَّنَا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی...﴾ و کودک پاک در کنار اوست. در فرهنگ دعا، «آمین» گفتنِ دیگری بر دعای انسان اهمیت دارد. این معنا را در ماجرای مباهله نیز میتوان مورد توجه قرار داد؛ رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم با پاکان خاندان خویش به میدان مباهله آمد.
از اینجا میتوان به یک نکته تربیتی رسید: گاهی دعای ما از زبان ما بلند میشود، اما «آمین» را یک انسان پاک میگوید. و چه کسی پاکتر از طفلی که هنوز آلوده به گناه نشده است؟
راز «آمین» طفل
گاهی انسان حاجتی دارد و کودکی در کنار اوست. دعا میکند و به کودک میگوید: «تو بگو آمین». این آمین را نباید کوچک شمرد. دعای انسان یک سوی ماجراست و همراهی یک نفس پاک با آن دعا سوی دیگر آن. از همینجا یک نکته درباره حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام به ذهن میرسد که آن را فقط در حد احتمال و تأمل مطرح میکنیم: همه از جایگاه دعا در کنار حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام سخن گفتهاند. در کنار آن حضرت، یاد یک طفل شیرخوار نیز حضور دارد. آیا ممکن نیست یکی از لطافتهای این فضای استجابت آن باشد که انسان در محضر حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام دعا میکند و طفلی پاک از خاندان آن حضرت نیز در این منظومه حضور دارد؟ انسان حاجتش را میگوید و دلش میخواهد آن طفل پاک بر دعایش «آمین» بگوید. این سخن ادعای یک روایت مستقل نیست؛ یک احتمال و تأمل قلبی است. اما همین احتمال، معنای زیبایی به دعا در کنار حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام میدهد: گاهی انسان با پروندهای سنگین دعا میکند؛ اما چشم امیدش به «آمین» پاکانی است که هیچ آلودگی در آنان راه ندارد.
از حضرت اسماعیل علیه السلام تا محمد صلی الله علیه وآله وسلم
نسل ادامه پیدا کرد. این نور از حضرت اسماعیل علیه السلام عبور کرد و در طول نسلها پیش آمد تا به عبدالمطلب رسید. بنابراین، «اعرابی» را در این بحث نباید به یک قوم و نژاد فروکاست. سخن از یک وضعیت معرفتی و فرهنگی است. همانگونه که «مدنی» نیز در این نگاه فقط ساکن یک شهر نیست.
از «اعرابی» به «أُمِّی»
اینجا بحث به واژه بسیار مهم دیگری میرسد: «الأُمِّیّ» قرآن میفرماید: ﴿هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ﴾ بحث «أُمِّی» و نسبت آن با «أُمّ»، اصل و اصالت، خود پژوهشی مستقل میطلبد. اما همین اندازه میتوان دید که مجموعه این واژگان ما را به یک سؤال واحد میرساند: انسان از کجا اصالت پیدا میکند؟ پاسخی که در سراسر این بحث دنبال کردیم این است: از اتصال به خط هدایت.
آغاز داستان را دوباره ببینیم
اکنون اگر به ابتدای داستان بازگردیم، تصویر روشنتر میشود. رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم: «أَوَّلُ النَّاسِ خَلْقًا وَآخِرُهُمْ مَبْعَثًا» است. برای ظهور زمینی آن حضرت، تاریخ آماده میشود. حضرت ابراهیم علیه السلام به مکه میآید. حضرت اسماعیل علیه السلام را در: ﴿بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ﴾ مستقر میکند. چرا؟ ﴿رَبَّنَا لِیُقِیمُوا الصَّلَاةَ﴾ و پس از آن: ﴿فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ﴾ کعبه بنا میشود. نسل حضرت اسماعیل علیه السلام ادامه مییابد. رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در مکه متولد میشود. امیرالمؤمنین علی علیه السلام در کعبه متولد میشود. این مسیر در حضرت فاطمه زهرا علیها السلام و معصومین از أهل البیت علیهم السلام امتداد مییابد و به المهدیّ عجل الله فرجه میرسد. اما رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم برای ساختن جامعه از مکه هجرت میکند. و با هجرت او، «مدینه» معنا پیدا میکند.
میلاد رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم؛ دعوت به یک هجرت همیشگی
شاید یکی از پیامهای میلاد رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم همین باشد. میلاد آن حضرت فقط مناسبتی برای یادآوری یک حادثه تاریخی نیست. این میلاد دعوتی است به حرکت. همان نوری که از حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل علیهما السلام عبور کرد و در مکه طلوع نمود، در مدینه جامعه ساخت و مسیر هدایت را برای انسان گشود. اکنون هر انسانی باید نسبت خود را با این مسیر مشخص کند. آیا در حال حرکت به سوی «مدینه» است؟ یا پس از هجرت، دوباره به عقب بازمیگردد؟ اینجاست که تعبیر «التَّعَرُّبُ بَعْدَ الْهِجْرَة» از یک عنوان فقهی، به پرسشی برای تمام زندگی تبدیل میشود.
انسان ممکن است یک بار هجرت کند؛ اما حفظ هجرت، کاری برای تمام عمر است. مدینه را میتوان ترک نکرد و از مدنیت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فاصله گرفت؛ همانگونه که ممکن است هزاران کیلومتر از مدینه دور بود و قلب، فکر و زندگی انسان با رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و معصومین از أهل البیت علیهم السلام پیوند داشته باشد. و شاید راز نام «مدینة الرسول» نیز همینجا آشکارتر شود: مدینه، شهری است که با رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم معنا یافت؛ و انسان نیز هنگامی به مدنیت حقیقی میرسد که زندگیاش با هدایت آن حضرت معنا پیدا کند. وَصَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ.




نظر شما