یک ماه آرامش نسبی با حمله آمریکا شکست؛ پاسخ سریع ایران هم نشان داد فاصله میان «ضربه محدود» و «دور تازه جنگ» همچنان بسیار کوتاه است.اتفاق مهم لارک خودِ حمله نبود. پس از ۶ماه جنگ، حمله دوباره آمریکا به یک هدف در خاک ایران دیگر پدیدهای ناشناخته نیست. آنچه ارزش تحلیل دارد، اتفاقی است که پس از آن افتاد. واشنگتن حمله را «محدود و دقیق» توصیف کرد. اما ایران خیلی زود پاسخ داد و پایگاههای میزبان نیروهای آمریکایی در اردن را هدف قرار داد و همزمان تأکید کرد ایران آغازگر جنگ نیست، اما حمله به خاک خود را بیپاسخ نمیگذارد.از دل این رفتار، میتوان یکی از قواعد عملی جنگ در ماههای اخیر را شناسایی کرد. آمریکا شاید هنوز قدرت آغاز کردن یک دور تازه حمله را داشته باشد، اما دیگر نمیتواند درباره پایان همان دور بهتنهایی تصمیم بگیرد.
«جنگ کمشدت» هم دو طرف دارد
تریتا پارسی، معاون مؤسسه کوئینسی در واشنگتن، پیش از آنکه پاسخ ایران انجام شود، در تحلیلی درباره حمله لارک نوشته بود: شواهد بیشتر از آنکه نشاندهنده تمایل ترامپ به آغاز یک موج بزرگ جنگ باشد، از تلاش او برای حفظ یک منازعه کمشدت تا انتخابات میاندورهای حکایت دارد؛ فشار اقتصادی ادامه پیدا کند، ایران زیر فشار بماند، اما جنگ دوباره تیتر اول سیاست داخلی آمریکا نشود.نکته اصلی تحلیل پارسی اما در جمله دیگری است. او میگوید: تهران هم درباره سطح جنگ حق انتخاب دارد. به تعبیر او، اگر واشنگتن از آستانهای عبور کند که ایران آن را قابل تحمل نمیداند، خود آمریکا میتواند همان وضعیتی را از بین ببرد که میخواست منجمد نگه دارد. حمله لارک و پاسخ چند ساعت بعد ایران، تقریباً همین گزاره را در میدان نشان داد.
چرا اردن؟
انتخاب اردن نیز فقط یک تصمیم تاکتیکی نبود. هارلن اولمن، افسر ارشد پیشین نیروی دریایی آمریکا، حمله به پایگاههای آمریکایی در این کشور را یک «پیام سیاسی» توصیف کرده است؛ پیامی به دولتهایی که میزبانی نیروهای آمریکا را میپذیرند و خاک آنها در پشتیبانی از عملیات علیه ایران به کار گرفته میشود.اینجا یکی از تغییرات مهم جنگ دیده میشود. شبکه پایگاههای آمریکا در منطقه که قرار بود امکان واکنش سریع و بازدارندگی را افزایش دهد، در یک رویارویی مستقیم با ایران کارکرد دوگانه پیدا کرده است. همان زیرساختی که به آمریکا امکان اعمال قدرت میدهد، نقاط متعددی نیز برای پاسخ ایران ایجاد میکند.مرکز سوفان در ارزیابی تازه خود از ۶ماهگی جنگ حتی احتمال داده همین آسیبپذیری، در بلندمدت واشنگتن را به سمت کاهش اتکا به پایگاههای بزرگ و بازگشت بیشتر به حضور «فراساحلی» سوق دهد.
کنترل تشدید، نه پایان جنگ
این وضعیت را نباید با کاهش خطر اشتباه گرفت. «پاسخ محدود» فقط زمانی محدود باقی میماند که طرف مقابل نیز آن را پایان همان دور بداند. ترامپ اکنون گفته آمریکا به هر حمله ایران پاسخ خواهد داد. آمریکا در حال انجام دو کار متناقض است؛ از یک سو میخواهد اعتبار تهدید خود را حفظ کند و از سوی دیگر نمیخواهد کنترل جنگ را کاملاً از دست بدهد. حاصل، نوعی بازدارندگی در دل خود جنگ است؛ نه بازدارندگیای که مانع درگیری شود، بلکه بازدارندگیای که تلاش میکند سقف هر دور از درگیری را محدود نگه دارد.
بازار، این ظرافتها را نمیفهمد
اما بیرون از اتاقهای تصمیمگیری، تفاوت میان «تبادل محدود» و «آغاز دور تازه جنگ» چندان روشن نیست. تنها چند ساعت تبادل آتش کافی بود تا نفت برنت بیش از ۲درصد بالا برود و دوباره از مرز ۹۰دلار عبور کند.این همان نقطهای است که هزینه جنگ از ایران و آمریکا فراتر میرود. برای بازار انرژی، بیمهگر، شرکت هواپیمایی یا بانک مرکزی یک کشور واردکننده نفت، مهم نیست موشکی که شلیک شده بخشی از «پاسخ کنترلشده» بوده یا آغاز یک عملیات بزرگ؛ کافی است احتمال دور بعدی افزایش پیدا کند.به همین دلیل، درگیری اخیر را نباید صرفاً «حمله آمریکا و پاسخ ایران» خواند. اتفاق مهمتر این بود که پس از یک ماه کاهش تبادل آتش، قاعده پاسخ متقابل هنوز پابرجاست.آمریکا میتواند فشار را بالا ببرد، اما تعیین اینکه این فشار در همان نقطه متوقف بماند دیگر فقط در اختیار واشنگتن نیست و شاید مهمترین بازدارندگیای که ایران در این مرحله ساخته، دقیقاً همین باشد. اینکه هر تصمیم برای تشدید جنگ، هزینه و مرحلهای بعدی دارد که طرف مقابل نمیتواند آن را بهطور کامل از پیش تعیین کند.




نظر شما