ترامپ زمانی در اوج نفوذ جهانی ایستاده بود که متحدان و رقبایش برای جلب رضایت او صف میکشیدند؛ اما جنگ ایران منابع آمریکا، ذخایر تسلیحاتی و سرمایه سیاسی او را فرسوده کرده و قدرت اجبارکننده واشنگتن را کاهش داده است.
از نمایش قدرت تا فرسایش قدرت
به نوشته نشریه فارین پالیسی ترامپ شاید در آینده به ماههای نخست ۲۰۲۶ بهعنوان دورهای نگاه کند که در آن به اوج نفوذ جهانی خود رسید. او کابینهای از وفاداران تشکیل داده بود، در ۱۰۰ روز نخست بیش از هر رئیسجمهور دیگری فرمان اجرایی صادر کرده و حتی وزارت دادگستری را برای تعقیب مخالفانش به کار گرفته بود. بمباران تأسیسات هستهای ایران در ژوئن ۲۰۲۵ نیز در کنار ادعای نقشآفرینی برای پایان دادن به جنگها، تصویر یک رئیسجمهور مقتدر را تقویت میکرد.
اما نقطه عطف، تصمیم ترامپ برای جنگ با ایران بود. بیش از ۶ ماه جنگ، منابع آمریکا را تحلیل برده، هزینه زندگی را افزایش داده و رئیسجمهور را به یکی از نامحبوبترین رؤسای جمهور تاریخ ثبتشده آمریکا تبدیل کرده است. مهمتر آنکه این جنگ به ابزار سیاست خارجی ترامپ نیز آسیب زده است؛ همان ابزاری که قرار بود قدرت آمریکا را به نمایش بگذارد.
محاسبات موشکی؛ وقتی قدرت نظامی محدود میشود
یکی از روشنترین نشانههای این فرسایش، ذخایر موشکی آمریکاست. بر اساس دادههای مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی، آمریکا در ابتدای سال حدود ۲۳۰۰ موشک پاتریوت در اختیار داشت. تنها چند هفته پس از آغاز جنگ ایران، تعداد موشکهای پاتریوت مصرفشده از میزان تحویل این موشکها به اوکراین طی چهار سال جنگ بیشتر شد.
تا اوت، ذخایر به حدود ۸۰۰ موشک کاهش یافته بود؛ رقمی که پنتاگون آن را رد کرده، اما عدد جایگزینی ارائه نکرده است. هر رهگیر حدود ۴ میلیون دلار قیمت دارد و ساخت آن دستکم دو سال زمان میبرد، در حالی که تولید سالانه آمریکا حدود ۶۰۰ فروند است.
مسئله فقط پاتریوت نیست. ارزیابی مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی(CSIS) نشان داده است که ۶ نوع مهم دیگر از مهمات دفاعی و تهاجمی آمریکا نیز در دو ماه نخست جنگ بهشدت کاهش یافتهاند.
اینجاست که یک واقعیت اساسی جنگ خود را نشان میدهد؛ «جنگها صرفاً به این بستگی ندارند که کدام ارتش قدرتمندتر است؛ نتیجه جنگ اغلب میتواند به این بستگی داشته باشد که کدام طرف میتواند برای مدت طولانیتری درد بیشتری را تحمل کند.»
ایران با وجود برتری نظامی آمریکا، همچنان توان ضربه متقابل دارد؛ از حمله به پایگاههای آمریکا گرفته تا تهدید زیرساختهای انرژی متحدان واشنگتن در خلیج فارس. پهپادهای شاهد نیز به تهدیدی جدی تبدیل شدهاند و تهران نشان داده میتواند قدرتهای نظامی بسیار ثروتمندتر و بزرگتر را برای مدت طولانی تحت فشار قرار دهد.

وقتی جهان به پس از ترامپ فکر میکند
هزینه جنگ تنها در انبارهای تسلیحاتی دیده نمیشود. بر اساس گزارش نیویورکتایمز، ایران به دستکم ۱۸ پایگاه آمریکایی در ۷ کشور خاورمیانه حمله کرده و هزینه بازسازی آنها به میلیاردها دلار خواهد رسید. قیمت گاز نیز در آمریکا در بهار و تابستان حدود یکسوم بالاتر باقی ماند و هزینه گازوئیل و سوخت جت نیز افزایش یافت.
همزمان، ترامپ بخشی از حمایت چهرههای رسانهای بانفوذی را که مسیر صعودش را هموار کرده بودند، از دست میدهد و شکست احتمالی حزبش در انتخابات میاندورهای نوامبر میتواند توان او برای تحمیل وفاداری درون حزب را کاهش دهد.
از سوی دیگر، متحدان آمریکا نیز بهتدریج در حال آموختن این واقعیت هستند که میتوانند بدون اتکای کامل به واشنگتن عمل کنند. هرچه اروپا بیشتر برای دفاع هزینه کند و کشورهایی مانند عربستان سعودی بیشتر به دنبال متنوع کردن گزینههای امنیتی خود بروند، نیاز آنها به ترامپ، ترامپیسم و حتی آمریکا کمتر خواهد شد.
بنابراین مسئله فقط افول یک رئیسجمهور نیست؛ مسئله فرسایش قدرت اجبارکننده آمریکاست. ترامپ همچنان بیش از دو سال از دوره ریاستجمهوری خود را در پیش دارد و ابزارهای اقتصادی قدرتمندی برای فشار بر متحدان و رقبا در اختیار دارد. اما استفاده بیش از حد از این ابزارها، همان قدرتی را که زمانی بسیار مؤثر بود، کاهش داده است.
جنگ ایران در نهایت ممکن است بیش از آنکه قدرت ترامپ را تثبیت کند، به جهان نشان داده باشد که این قدرت محدودیتهایی دارد؛ و همین شناخت میتواند ماهیت قدرت ترامپ و حتی بحث درباره نظم جهانی پس از او را تغییر دهد.





نظر شما