شش ماه پس از آغاز جنگ ایران، دیپلماسی برخلاف میدان نبرد همچنان در جریان است. عمان، قطر، پاکستان، ترکیه و مصر هرکدام از مسیری متفاوت تلاش میکنند تهران و واشنگتن را به میز مذاکره بازگردانند. اما مسئله اصلی کمبود میانجی نیست؛ مشکل آن است که آمریکا همچنان تلاش میکند با فشار اقتصادی و محاصره، ایران را پیش از هر توافقی وادار به عقبنشینی کند.
در چنین شرایطی، موضع ایران که بارها بر امکان بازگشت به مسیر دیپلماسی تأکید کرده، در برابر سیاستی قرار گرفته که واشنگتن آن را ابزار مذاکره میداند، اما تهران آن را بخشی از جنگ تلقی میکند. عباس عراقچی در ششمین ماه جنگ گفت بازگرداندن دیپلماسی به مسیر اصلی «غیرممکن نیست»؛ عبارتی که نشان میدهد حتی پس از ماهها درگیری، در تهران هنوز درِ مذاکره کاملاً بسته نشده است.
پنج میانجی برای یک جنگ فرسایشی
جنگ در ۲۸ فوریه آغاز شد و پس از حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، تهران با حملات موشکی و پهپادی پاسخ داد و تنگه هرمز را بست؛ تنگهای که پیش از جنگ حدود یکپنجم نفت و گاز معاملهشده جهان از آن عبور میکرد.
از آن زمان، هرمز به مرکز ثقل اختلاف تبدیل شده است. آتشبس دوهفتهای آوریل که با میانجیگری پاکستان شکل گرفت، نخستین مذاکرات مستقیم ایران و آمریکا در بیش از چهار دهه را رقم زد. سپس در ۱۷ ژوئن، یادداشت تفاهمی برای احیای آتشبس و ایجاد یک فرصت ۶۰روزه برای توافق گستردهتر امضا شد. اما این فرصت در میانه اوت پایان یافت؛ در شرایطی که واشنگتن به جای کاهش فشار، مسیر تحریم و محاصره اقتصادی را تشدید کرد.
«اسکات بسنت»، وزیر خزانهداری آمریکا، در ۲۴ اوت از آنچه «بزرگترین تهاجم مالی منفرد» علیه یک دشمن خواند، سخن گفت و به دولتهایی که همچنان بهعنوان مجرای مالی تهران عمل میکنند هشدار داد. معنای سیاسی این موضع روشن بود؛ فشار اقتصادی قرار است پیش از هر توافقی، محاسبات ایران را تغییر دهد.
در مقابل، تهران همچنان تلاش کرده است مسئله هرمز را بخشی از یک معامله گستردهتر بداند؛ معاملهای که در آن تجاوز، غرامت و تحریمها نیز باید تعیین تکلیف شوند. بنابراین، اختلاف فقط بر سر باز یا بسته بودن تنگه نیست؛ بر سر این است که چه کسی باید نخستین گام را بردارد و در ازای آن چه چیزی دریافت کند.
هرمز؛ آزمون استقلال دیپلماسی ایران
موضع ایران درباره هرمز صرفاً یک مسئله دریانوردی نیست. تنگه به اهرمی برای پاسخ به جنگ، تحریمها و محاصره تبدیل شده است. واشنگتن در مقابل اصرار دارد که ایران کنترل تنگه را در اختیار ندارد و تردد تجاری باید ادامه یابد.
این اختلاف در یادداشت تفاهم ژوئن نیز آشکار شد. ایران پذیرفت «از تمام تلاش خود» برای فراهم کردن عبور امن کشتیهای تجاری استفاده کند. اما عبارتی که قرار بود راهی برای توافق باشد، به نقطه اختلاف تازهای تبدیل شد. تهران آن را نوعی پذیرش نقش خود در تنظیم عبور از تنگه تلقی کرد، در حالی که واشنگتن حاضر به پذیرش چنین برداشتی نبود.
این تجربه نشان داد که ابهام دیپلماتیک میتواند برای مدتی آتشبس ایجاد کند، اما اگر پشت آن سازوکار روشن و تعهد متقابل وجود نداشته باشد، اختلاف را فقط به آینده منتقل میکند.
در واقع، ایران با یک مسئله دشوار روبهروست؛ از یک سو برای کاهش فشار اقتصادی و پایان جنگ به دیپلماسی نیاز دارد و از سوی دیگر نمیتواند توافقی را بپذیرد که نتیجه آن، پذیرش یکطرفه شروط آمریکا باشد. همین موضوع، فضای مانور تهران را محدود کرده است.
میانجیها نمیتوانند فشار آمریکا را به توافق تبدیل کنند
عمان، قطر و پاکستان هرکدام مزیت متفاوتی دارند. عمان کانال فنی هرمز را در اختیار دارد؛ قطر پیام سیاسی را منتقل میکند و پاکستان توانسته هم با تهران و هم با واشنگتن ارتباط برقرار کند. سفر «عاصم منیر» به تهران نیز نشان داد که پاکستان همچنان یکی از معدود بازیگرانی است که امکان گفتوگو با دو طرف را همزمان حفظ کرده است.
اما هیچیک از این کشورها نمیتوانند مسئله بنیادی را حل کنند؛ واشنگتن میخواهد فشار اقتصادی را به ابزار واداشتن ایران به عقبنشینی تبدیل کند و تهران حاضر نیست زیر فشار، شروطی را بپذیرد که آن را ناعادلانه میداند.
میانجی میتواند پیام منتقل کند، محل مذاکره فراهم آورد و فرمولی برای حفظ آبروی طرفین ارائه دهد؛ اما نمیتواند حداقل خواستههای یک طرف را تغییر دهد.
از این منظر، تداوم دیپلماسی ایران اهمیت دارد. تهران با وجود فشار اقتصادی، محاصره و جنگ، همچنان امکان بازگشت به مذاکره را رد نکرده است. همین مسئله، تفاوت مهمی میان «بسته بودن مسیر دیپلماسی» و «شرط گذاشتن برای دیپلماسی» ایجاد میکند.
راه خروج از هرمز میگذرد، نه از تشدید فشار
محتملترین مسیر کوتاهمدت، توافقی محدود درباره هرمز است؛ یک کریدور موقت، مختصات مشخص، سازوکار اطلاعرسانی و نوعی موافقت ضمنی که بتواند بخشی از تردد تجاری را بازگرداند، بدون آنکه ایران یا آمریکا مجبور شوند فوراً موضع حقوقی خود را کنار بگذارند.
چنین ترتیبی میتواند به ایران اجازه دهد آن را نشانهای از بهرسمیت شناخته شدن نقش خود در آبراه معرفی کند و آمریکا نیز بتواند از بازگشت آزادی کشتیرانی سخن بگوید. این همان «ابهام کارکردی» است که اگر با سازوکار اجرایی همراه شود، میتواند به جای شکست، زمان لازم برای یک توافق بزرگتر را فراهم کند.
اما اگر واشنگتن همچنان تصور کند فشار اقتصادی باید پیش از هر مذاکرهای ایران را تسلیم کند، نیتی که ترامپ طی روزهای اخیر به صراحت آن را اعلام کرده است، همین فرصت نیز از دست خواهد رفت. تجربه شش ماه گذشته نشان داده که تحریم و محاصره الزاماً به توافق منجر نمیشوند؛ همانطور که مقاومت ایران نیز بهتنهایی نمیتواند پایان جنگ را تضمین کند.
بنابراین، مأموریت بعدی میانجیها فقط انتقال پیام میان تهران و واشنگتن نیست. آنها باید کانالهای متعدد را به یک روند مرحلهبندیشده تبدیل کنند؛ روندی که در آن توافق فنی درباره هرمز نخستین گام باشد و پس از آن، تحریمها، مسائل اقتصادی و دیگر اختلافات سیاسی بهصورت مرحلهای بررسی شوند.
شش ماه گذشته یک واقعیت را روشن کرده است؛ دیپلماسی هنوز زنده است، اما برای موفقیت آن، فشار باید جای خود را به معامله بدهد. ایران همچنان میتواند طرف مذاکره باشد، اما توافق زمانی ممکن خواهد شد که واشنگتن نیز بپذیرد میانجیها قرار نیست ایران را وادار به تسلیم کنند؛ وظیفه آنها پیدا کردن نقطهای است که دو طرف بتوانند بدون احساس شکست، از جنگ خارج شوند.





نظر شما