بهگزارش قدس آنلاین، در روزهای اخیر، دو خط موازی در رفتار آمریکا پررنگتر شده است؛ یک خط در آسمان و زیرزمین و یک خط در شبکههای مالی و اقتصادی. به این خطوط حمله به سه نفتکش ایرانی را که سنتکام به آن اذعان داشته باید اضافه کرد. از یک سو، دونالد ترامپ بار دیگر تأسیسات زیرزمینی ایران را در مرکز تهدیدهای خود قرار داده و از سوی دیگر، وزارت خزانهداری آمریکا تحریمها علیه شبکههای مرتبط با درآمدهای نفتی، انتقال پول و همکاریهای اقتصادی ایران را گسترش داده است.این دو مسیر در ظاهر متفاوتاند، اما یک هدف مشترک را دنبال میکنند که عبارت است از کاهش توان ایران برای ادامه یک جنگ طولانی. با این حال، تجربه سالهای گذشته نشان داده است که تخریب یک هدف یا تحریم یک شبکه، لزوماً به تغییر رفتار سیاسی طرف مقابل منجر نمیشود. مسئله اصلی برای واشنگتن این است که چگونه فشار را به نتیجه سیاسی تبدیل کند.
بازگشت به اهداف سخت
تهدید دوباره علیه تأسیسات زیرزمینی ایران، یادآور مرحلهای از جنگ است که در آن آمریکا تلاش میکند بهسراغ اهدافی برود که تصور میشود آسیبپذیری کمتری دارند. ترامپ در اظهارات اخیر خود بار دیگر از امکان حمله به تأسیسات کوه کلنگ سخن گفته است؛ سایتی که در ادبیات آمریکایی یکی از نمادهای برنامه هستهای و زیرساختهای محافظتشده ایران محسوب میشود.
اهمیت این تهدید فقط به یک مکان خاص محدود نیست. تأسیسات زیرزمینی در سالهای گذشته به یکی از نشانههای اصلی تغییر ماهیت رقابت نظامی ایران و آمریکا تبدیل شدهاند؛ زیرا هر چه طرفین به سمت حفاظت از زیرساختها در عمق زمین حرکت کردهاند، توانایی حمله و توانایی بقا همزمان به مسئلهای مهمتر تبدیل شده است. با این حال پرسش اصلی همچنان این است که آیا حمله به اهداف سخت میتواند معادله سیاسی جنگ را تغییر دهد یا صرفاً یک دور تازه از چرخه حمله و پاسخ ایجاد میکند؟در تحلیلهای اخیر اندیشکدههایی مانند مؤسسه مطالعات جنگ نیز تمرکز بر این بوده که آمریکا تلاش میکند تواناییهای عملیاتی ایران را محدود کند، اما ایران همچنان ظرفیتهایی برای سازگاری و ادامه پاسخ دارد. این همان دشواری جنگهای طولانی است؛ چرا که تخریب یک توانایی با نابودی کامل آن یکسان نیست.
جنگ شبکههای اقتصادی
در کنار تهدیدهای نظامی، فشار اقتصادی آمریکا وارد مرحلهای شده که هدف آن فقط یک شرکت یا فرد مشخص نیست، بلکه شبکههای پشتیبان تجارت ایران را دنبال میکند. وزارت خزانهداری آمریکا در روزهای اخیر تحریمهایی علیه شبکههای مرتبط با تجارت نفت ایران و مسیرهای انتقال مالی اعمال کرده است. هدف اعلامی واشنگتن، محدود کردن توان ایران برای دسترسی به درآمدهای ارزی و استفاده از شبکههای واسطهای برای دور زدن تحریمهاست.این رویکرد ادامه همان منطقی است که در سالهای اخیر در تحریمهای ثانویه آمریکا دیده شده بود: به جای تمرکز صرف بر اقتصاد داخل ایران، هدف قرار دادن بازیگران خارجی و واسطههایی که امکان تجارت و انتقال پول را فراهم میکنند.
اما این مسیر نیز محدودیتهایی دارد. بخش مهمی از تجارت خارجی ایران با کشورهایی انجام میشود که سیاست مستقلی نسبت به تحریمهای آمریکا دارند. در رأس این کشورها چین قرار دارد؛ کشوری که هم بزرگترین خریدار نفت ایران محسوب میشود و هم حاضر نشده بهطور کامل منطق تحریمهای واشنگتن را بپذیرد. تحلیلگران مؤسسه واشنگتن نیز در ماههای اخیر تأکید کردهاند یکی از چالشهای اصلی راهبرد فشار آمریکا، مسئله چین است؛ زیرا بدون همراهی پکن، بستن کامل مسیرهای اقتصادی ایران دشوار خواهد بود.
فشار اقتصادی اثر دارد، اما نتیجه سیاسی هنوز روشن نیست
در ارزیابی فشار اقتصادی بر ایران باید میان دو موضوع تفاوت گذاشت؛ نخست اینکه تحریمها و محدودیتهای مالی واقعاً هزینه ایجاد میکنند. کاهش درآمدهای نفتی، دشوارتر شدن انتقال پول و افزایش هزینه تجارت خارجی، فشار واقعی بر اقتصاد ایران وارد میکند. اما مسئله دوم این است که آیا این فشار میتواند به تغییر تصمیمهای راهبردی تهران منجر شود یا نه.مرکز سوفان در تحلیلهای اخیر خود بر همین فاصله تأکید کرده است: فشار اقتصادی آمریکا افزایش یافته، اما تاکنون نشانه روشنی از تغییر اساسی در محاسبات امنیتی ایران ایجاد نکرده است. این همان نقطهای است که سیاست فشار حداکثری همواره با آن روبهرو بوده است. تحریم میتواند هزینه ایجاد کند، اما تبدیل هزینه اقتصادی به نتیجه سیاسی نیازمند متغیرهای دیگری است.
۲ جبهه یک جنگ
آنچه در روزهای اخیر اهمیت دارد، کنار هم قرار گرفتن این دو مسیر است. آمریکا از یک طرف به دنبال محدود کردن توان نظامی ایران از طریق حمله به اهداف سخت است؛ از طرف دیگر تلاش میکند منابع مالی ادامه جنگ را محدود کند. اما ایران نیز محاسبه خود را بر پایه همین دو جبهه تنظیم میکند: حفظ توان پاسخ و جلوگیری از تبدیل فشار اقتصادی به انزوای کامل. به همین دلیل، جنگ فعلی فقط رقابت بر سر تعداد حملات یا میزان تحریمها نیست؛ رقابت بر سر این است که کدام طرف میتواند ابزارهای فشار خود را برای مدت طولانیتری حفظ کند. در چنین شرایطی، حمله به یک تأسیسات یا تحریم یک شبکه مالی ممکن است یک پیروزی تاکتیکی باشد، اما مسئله تعیینکننده همچنان این خواهد بود که آیا این اقدامها میتوانند مسیر کلی جنگ را تغییر دهند؟




نظر شما