با توجه به انتشار مجلدات «تفسیر حکیم»، به سراغ حجت الاسلام و المسلمین حسین انصاریان رفتهایم. او در بخش نخست این گفتوگوی تفصیلی که با عنوان «تفسیر حکیم چگونه پدید آمد؛ ناگفتههایی از سلوک علمی استاد انصاریان» منتشر و تقدیم مخاطبان این حوزه شد، به بخشی از پرسشها درباره چگونگی شکلگیری این اثر، روند نگارش آن، نقش مرحوم آیتالله العظمی فاضل لنکرانی در ترغیب ایشان به نگارش تفسیر و ویژگیهای علمی و محتوایی «تفسیر حکیم» پاسخ داد.
انصاریان در این بخش از نسبت میان تجربه منبر و نگارش تفسیر، ضرورت بهرهگیری مفسر از دانشهای گوناگون، از جمله ادبیات عرب، فقه، اصول و علوم طبیعی و تفاوت میان ترجمه و تفسیر قرآن سخن گفت و تأکید کرد مفسر قرآن، افزون بر تسلط بر علوم حوزوی، باید با مسائل و لایههای مختلف جامعه نیز آشنایی داشته باشد تا بتواند پیامهای اخلاقی، اجتماعی و تربیتی آیات را برای مخاطب امروز تبیین کند. مشروح بخش دوم این گفتوگو را در ادامه میخوانیم:

استاد درباره میزان استقبال از ترجمه قرآن کریم و انگیزه خود از نگارش این اثر توضیح بفرمایید.
آن زمان وزیر ارشاد به من اعلام کرد که تیراژ ترجمهها به ۲۰ میلیون رسیده است. اگرچه سالها از آن دوران گذشته، اما هنوز هم اثرات آن مشخص است. جالب است بدانید در حالی که برخی ترجمهها توسط تعداد محدودی ناشر چاپ شده، ترجمه من در همان سالها توسط ۲۰۰ ناشر به چاپ رسید. من همیشه تأکید کردهام که هدفم از این ترجمه، کسب درآمد نبوده، بلکه این اثر را هدیهای به پیشگاه حضرت سیدالشهدا(ع) تقدیم کردم.
کوشش شما در تفسیر حکیم در برخی موارد صبغه تفسیری پیدا میکند. سؤالی که پیش میآید این است که مرز میان ترجمه و تفسیر کجاست؟
معتقدم میان ترجمه و تفسیر تفاوت بنیادین وجود دارد. تفسیر قرآن یعنی پردهبرداری از لایههای زیرین معنا، مثلاً وقتی میگوییم «رب العالمین»، در ترجمه ساده شاید فقط «پروردگار جهانیان» گفته شود، اما من در تفسیر خود، مفهوم «رب» را در ۱۵ صفحه باز کردهام تا نقش مربیگری و مالکیت خداوند را تبیین کنم.
بسیار نگران هستم که افرادی بدون تسلط کافی بر ادبیات عرب، وارد حوزه ترجمه قرآن یا احادیث شوند؛ این کار نوعی آسیب به علم است. برای مثال، ترکیب ماضی و مضارع در قرآن مانند «کانوا یعملون» نشاندهنده تداوم و استمرار عمل است که فقط متخصصان ادبیات از آن آگاهند. یا در بحثهای مربوط به «الف و لام استغراق» و یا کاربرد «مَنْ» در آیات، اگر دقت ادبی رعایت نشود، معنای آیه کاملاً از مسیر درست خود منحرف میشود.
قرآن برای «یُزَکِّیهِمْ» و «یُعَلِّمُهُمُ» آمده است، به همین جهت بخش بزرگی از قرآن، آیات «مربیّه» یا تربیتی است. قرآن آمده تا انسان را رشد دهد و به کمال برساند. وظیفه ما در تفسیر، استخراج این پیامهای تربیتی است. من در کار خود سعی کردهام روی همین بخشهای تربیتی تمرکز کنم و گاهی برای تبیین دقیق یک آیه تربیتی، تا ۳۰ صفحه از توان علمی خود استفاده کردهام.
یکی از ویژگیهای تفسیر حکیم را جمع میان روش آیهبهآیه و آیهبهروایت دانستهاید؛ این دو روش را چگونه با یکدیگر تلفیق کردهاید؟
یکی از مبانی استوار در فهم قرآن، قاعده «القرآن یُفسِّرُ بعضُه بعضاً» است؛ یعنی قرآن خود، بهترین مفسر خویش است. در مواردی که آیه برای تبیین کامل، نیازمند بستری روایی باشد، مراجعه به میراث گرانسنگ اهل بیت(ع) ضروری است. تفاسیر روایی اصیلی همچون «نورالثقلین»، «عیاشی»، «تفسیر برهان» و مجموعه ۱۶ جلدی جدیدی که در این حوزه منتشر شده، ابزارهای کلیدی برای کشف حقایق آیات هستند. بدون بهرهگیری از این معارف، دستیابی به عمق معنایی کلام الهی میسر نیست. برای نمونه، در پاسخ به شبهات بیپایه در باب تحریف قرآن، میتوان با استناد به مبانی تفسیری، بهویژه در سوره مبارکه حجر، بهتفصیل پاسخ داد و توهمات مطرحشده را با پشتوانه علمی ابطال کرد.
تفاوت بنیادی میان ترجمه و تفسیر در این است که تفسیر به مثابه پردهبرداری از لایههای پنهان معناست. برای مثال، واژه «رب» در «الحمدلله ربالعالمین» تنها به معنای پروردگار نیست؛ بلکه تبیین ابعاد مالکیتی و مربیگری خداوند در آن، محتاج تبیین دقیق است. ورود بدون پشتوانه به حوزه ترجمه قرآن و روایات، بهرویژه برای کسانی که در ادبیات عرب مجتهد نیستند، آسیبزاست.
در میان علوم مقدماتی تفسیر، ادبیات عرب چه جایگاهی دارد و یک مفسر تا چه اندازه باید در نحو، صرف، لغت و بلاغت عربی تخصص داشته باشد؟
تسلط بر دقایق ادبیات عرب، شاهرگ فهم صحیح قرآن است و هر مترجمی که در علوم بدیع و بیان مجتهد نباشد، ناگزیر به بیراهه خواهد رفت. برای نمونه، ترکیب فعل ماضی با مضارع در عباراتی نظیر «کانوا یعملون»، دلالت بر استمرار تاریخی یک کنش دارد که ترجمه بسیط آن به ماضی، حق معنا را ادا نمیکند؛ چنانکه درک دقیق «الف و لامِ استغراق» در عباراتی چون «الحمدلله»، تفاوتی بنیادین با معرفهسازیهای معمولی دارد؛ همچنین تحلیل درست «مَنْ» موصول در آیاتی مانند «بَلْ مَنْ کَسَبَ»، نیازمند تشخیص دقیق مرجع آن در میان دلالتهای مفرد و جمع است. غفلت از این نکات ظریف، بلاغت متن را فرو میکاهد و چه بسا معنا را به انحراف میکشاند؛ از اینرو، اشراف عمیق بر علوم ادبی، نه یک توصیه که ضرورتی قطعی و تخطیناپذیر برای هرمفسر و مترجم کلام وحی است.
برای معرفی مؤثرتر این اثر و انتقال مفاهیم آن میان جوانان، چه تدابیری اندیشیده شده است و رویکرد شما در مواجهه با نسل جدید چیست؟
نکته راهبردی در کلام امیرالمؤمنین(ع) نهفته است که میفرمایند: فرزندانتان را متناسب با زمانه خودشان تربیت کنید. شرایط امروز جامعه، با گذشته متفاوت است؛ امروز فساد پنهان نیست و گستردگی جاذبههای منفی، نسبت ۹۹ به ۱ را در برابر جبهه حق ایجاد کرده است. منبر امروز باید به گونهای باشد که مخاطب را در برابر این هجمه ضدضربه کند. در پنجاه سال اخیر، ایران به عنوان کانون اندیشه دینی، توانسته است قدرت جریان کفر و استکبار را در سطح جهانی متزلزل کند. امروز، انفعال پیشین کشورها در برابر هیمنه غرب جای خود را به خودباوری داده است. شکست جریانهای انحرافی همچون وهابیت در عرصه تبلیغ بینالملل، نشانهای از پویایی جبهه حق است. آینده زمین، طبق وعده قرآن «یرثها عبادی الصالحون»، آیندهای روشن و تحت سیطره عباد صالح است.
به نظر شما بهعنوان یکی از موفقترین اساتید قرآن در کشور که همواره سخنانش مورد توجه قرار گرفته است، مسئله اصلی مبلغان دینی در شرایط کنونی چیست؟
منبر، رسانهای است که باید بر مدار ثقلین قرآن و عترت حرکت کند، چرا که طبق کلام نبوی، تمسک به این دو، تنها راه نجات از گمراهی است. طبق آموزههای امام صادق(ع)، منبری که تهی از علم و پختگی باشد، زیانبار است. رسالت اصلی منبر، صرفاً خواندن روایت نیست؛ بلکه «تفقه» یعنی فهم عمیق دین است. فقیهانه سخن گفتن و بازگشت به میان مردم برای هشدار و انذار (لِیُنذِرُوا قَوْمَهُمْ)، وظیفهای است که هدفش ارتقای قدرت پرهیز و تقوای جامعه است. اگر متولیان امر اعم از اساتید دانشگاه و حوزه و مسئولان دلسوز برای این تحول در روشهای تبلیغی و آموزشی با یکدیگر همافزا نشوند، بیم آن میرود که نسل جوان از این سرمایههای عظیم معرفتی بهره کافی نبرند




نظر شما