برای بعضیها دوچرخه وسیلهای برای رفتوآمد است و برای بعضی دیگر وسیلهای برای ورزش و تفریح؛ اما برای کرامت عزیززاده، دوچرخه سالهاست وسیلهای برای رساندن پیام است؛ پیام صلح، دوستی با طبیعت و توجه به محیط زیست.
مرد آستارایی که بخش مهمی از زندگی خود را در جادهها و پشت رکاب دوچرخه گذرانده، در سفرهای طولانی خود از مرزهای ایران عبور کرده و به کشورهای مختلف جهان رفته است؛ سفری که برای او فقط جهانگردی نبوده و هر بار با یک دغدغه اجتماعی یا محیط زیستی همراه شده است.
عزیززاده در سالهای فعالیت خود، علاوه بر سفرهای طولانی، درختکاری و ترویج فرهنگ حفاظت از طبیعت را نیز دنبال کرده و تلاش کرده دوچرخه را به ابزاری برای گفتوگو با مردم و انتقال پیامهای انسانی تبدیل کند.
او معتقد است برای حفظ طبیعت، پیش از هر چیز باید نگاه انسان به محیط پیرامونش تغییر کند؛ تغییری که شاید از یک دوچرخه، یک سفر و حتی کاشتن یک نهال آغاز شود.
برای این هموطن که از سال ۱۳۸۰ نخستین سفرش را با دوچرخه آغاز کرده جاده فقط مسیر رسیدن از یک شهر به شهر دیگر نبوده، بلکه او رکاب زده تا با مردم شهرها و کشورهای مختلف گفتوگو کند، نهال بکارد و هر بار درختان بسیاری را با شعاری متفاوت در راستای حمایت از کودکان سرطانی، محیط زیست، اهدای خون و یا صلح و دوستی در طول مسیر غرس کرده است.
حاصل این سفرها رکاب زدن به دهها کشور و کاشت دهها هزار نهال است که در گزارشهای سالهای اخیر، از سفر وی به ۷۰کشور و کاشت نزدیک به ۴۰هزار نهال سخن گفته شده و در گزارشهای جدیدتر این آمار به ۷۲ کشور و حدود ۵۰ هزار اصله درخت رسیده است.
با این جهانگرد و فعال محیط زیست درباره سفرهایش، تجربه دیدن طبیعت کشورهای مختلف، وضعیت محیط زیست ایران، درختکاری، پیامهایی که در طول این سالها با خود حمل کرده و اینکه چرا هنوز جاده را برای ادامه این مسیر انتخاب میکند گفتوگو کردهایم.
از چه سالی سفرهای خود را با دوچرخه آغاز کردید؟
من از سال ۱۳۸۰ سفرهایم را شروع کردم.
نخستین سفر را با چه شعاری و به کدام مقصد رفتید؟
اولین سفرم با هدف حمایت از آبزیان دریای خزر و خلیج فارس ایران و همچنین حمایت از کودکان بیسرپرست و بدسرپرست بود. در کل ایران درخت کاشتم و در این حین، مشکلات زیست محیطی را دیدم؛ در جادهها، رودخانهها، جنگلها و دریاها و بعضی مواقع حتی گریه میکردم.
در این سفرها معمولاً چه هدف و شعاری را دنبال میکردید؟
شعارهای مختلفی داشتم از جمله حمایت از مدافعان سلامت، حمایت از کودکان بیسرپرست و بدسرپرست، حمایت از ذائقه ایرانی، حمایت از احیای دریاچه ارومیه، حمایت از محیط زیست سالم، زندگی سالم و حمایت از صرفهجویی آب. برای حمایت از هلال احمر رکاب زدم، برای بهزیستی رکاب زدم و بعد دوست داشتم کارهای بزرگی انجام بدهم. در سازمان ملل نهال کاشتم، در صلیب سرخ کشورهای اروپایی نهال کاشتم، با سلمانخان، هنرپیشه هندی و نخستوزیر اندونزی و مالزی نهال کاشتم. تاکنون ۵۵ هزار نهال کاشتهام.
هزینه این سفرها را چگونه تأمین میکردید؟
با خدای خودم عهد بستم که کار بزرگی برای کشورم انجام دهم و فرهنگسازی کنیم تا مردم، دانشآموزان، دانشجویان و کشاورزان به محیط زیست، طبیعت و درخت بها بدهند؛ چراکه درخت برای ما زندگی است.
در این ۲۵سالی که رکاب زدم، همه کارها را با هزینه خودم انجام دادم. علاقه زیادی به این کار داشتم و زیاد مطالعه میکردم. دوست داشتم یک کار ماندگار و اثرگذار برای کشور و مردمم انجام دهم. در این ۲۰سال به من کمکی نکردند، فقط شعار دادند و چیز عملی ندیدم، ولی من عاشق وطنم بودم.
شما را به چه لقبی در کشور و یا خارج از کشور میشناسند؟
من سفیر منابع طبیعی و محیط زیست هستم، میخواهم آن راهی را که در ذهن و مغزم دارم ادامه بدهم و به بچههایمان بگویم: من ایرانی هستم، این خاک من و ایران من است. بیاییم برای شادابی ایرانمان، برای سرسبزی ایران و برای آبادانی ایران قدم برداریم.
این کارها را خودجوش انجام و ادامه دادم. من به همه استانها رفتم و با شعارهای مختلف از هر استان عبور کردم. به دانشآموزان و کودکان بیسرپرست سر میزدم. علاقه داشتم به کودکانی که همیشه منتظر بودند کسی بیاید و به آنها سر بزند، سر بزنم. وقتی میبینم فرزندانی دارم که شاد هستند، برای من ارزشمند است. علاقه دارم مردم ایران شاد باشند.
تا چه میزان رسانهها برای ترویج این فرهنگ با شما همراه شدند؟
چون سفیر منابع طبیعی هستم، به من معرفینامه میدهند و کار ما از این طریق رسانهای میشود، اما باید بیشتر رسانهای باشد. صداوسیما باید هر هفته در مورد محیط زیست و منابع طبیعی برنامه بگذارد. در مدارس هم هفتهای دو بار برنامهای برای فضای سبز، درختکاری، کاشت و بذرپاشی داشته باشند و این مسائل را به دانشآموزان آموزش بدهند.
اگر ما این مسائل را از همان دوران کودکی به بچههایمان یاد بدهیم، دیگر هیچ وقت کمبود درخت و بیآبی نخواهیم داشت و در مورد آلودگی در جادهها و رودخانهها هم این مشکلات را نخواهیم داشت. این مسائل با فرهنگسازی حل میشود.
بدون شک تمام این درختها را تنهایی غرس نکردید؟
من در سفرهایم با انجمنها و گروههایی در زمینه دوستداران محیط زیست و منابع طبیعی آشنا شدهام؛ گروههایی که خودشان از دل مردم و از دل خاک ایران شکل گرفتهاند. خانوادههایی را میبینم که دور هم جمع میشوند و گروه تشکیل میدهند. من با خیلی از این گروهها آشنا هستم؛ یعنی هر شهری که میروم، آنها را پیدا میکنم و با آنها کار
میکنم.
واقعاً از دیدن این افراد لذت میبرم. عاشق ایران هستند، عاشق این خاک هستند و برای این کار وقت میگذارند. یک نفر که شروع میکند، بقیه را هم جذب کرده، همه را جمع میکنند و به طبیعت میبرند. ما مردمان خوبی داریم، همه باید دست به دست بدهیم و در مورد محیط زیست، درخت و صرفهجویی آب قدم برداریم. باید از همین امروز برای آبادانی شروع کنیم.
مسئله امروز ایران بیشتر کاشت درخت است یا زنده نگه داشتن درختی که کاشته میشود؟
مراقبت از درخت مهم است. اگر درختی را در جایی بکارند و رهایش کنند، فردا خشک میشود. خود من مشکلات زیست محیطی و منابع طبیعی را دیدهام. منابع طبیعی درخت میکارد و جنگلکاری میکند اما بعد رهایش میکند. باید یک مأمور یا نگهبان برای آنجا بگذارند تا فردا گاو و گوسفند وارد این مناطق نشوند و درختها را از بین نبرند.
برخورد مردم کشورهای دنیا با یک سفیر صلح از طرف ایران چگونه بوده است؟
من به اروپا، آسیا و کشورهای دیگر رفتم. یک بار بین اسپانیا و پرتغال بودیم. آنجا گفتیم ما سفیر صلح و دوستی هستیم و آمدهایم دو نهال صلح و دوستی را از طرف مردم ایران بکاریم تا در دنیا صلح باشد.
آنها خیلی خوشحال شدند. در همان سفر دوچرخه من شکست. آنها برای ما هتل گرفتند، پذیرایی کردند و حتی دکتر آوردند تا مشکل و بیماری نداشته باشیم و فردای آن روز ساعت ۹ ما را بردند به یک تپه در شهر باداخوس و آنجا نهال کاشتیم.
پس از کاشتن نهال، دیدم تابلویی درست کرده و روی آن نوشته بودند: «دوچرخهسواران، سفیران صلح و دوستی از کشور ایران به نام کرامت عزیززاده». این نوشته را زیر درخت گذاشته بودند. من از خوشحالی گریه کردم. پرسیدند چرا گریه میکنم، گفتم خوشحالم، وقتی به نام ایرانم، به نام ملت ایرانم و با پیام صلح و دوستی اینجا درخت کاشتم، خیلی خوشحالم.
آیا از سرنوشت درختهایی که پیشتر کاشتید خبر دارید؟
من شانزدهم مهرماه میخواهم بین دانشآموزان یعنی مدارس، مهدکودک، دبستان، راهنمایی، دبیرستان و دانشگاهها بروم و درخت بکارم و فرهنگ درختکاری و مراقبت از درختان را ترویج کنم.
همچنین میخواهم از کودکان بیسرپرست و بدسرپرست حمایت کنم و از طرفی، این موضوع را یادآوری کنم که نخستین سفرم برای کودکان بوده است. در این سفر هم میخواهم به آنها سر بزنم و درختهایی را که با آنها کاشتهایم ببینم؛ اینکه این درختها چقدر بزرگ شدهاند.
چه درخواستی از مردم و مسئولان دارید؟
این کارها باید مورد حمایت قرار بگیرد. باید به جوانان روحیه و انرژی بدهند تا آنها به سمت درختکاری و دوچرخهسواری بروند. در اروپا به طبیعت بها میدهند و من آشغال ندیدم، ولی ما وقتی به طبیعت خودمان میرویم میبینیم که بعضیها میآیند، طبیعت را میگردند، آتش روشن میکنند و آشغالشان را میریزند و میروند. بعد یک نفر میآید و آنها را جمع میکند یا مثل من میآید و از دیدن این وضعیت ناراحت میشود.
به امید خدا ما باید بکاریم تا آیندگان بخورند. پس در واقع تفاوت خیلی زیادی میان ایران و برخی از کشورها وجود دارد. زمین تا آسمان فرق دارد. یعنی آنجا به محیط زیست، درخت و فضای سبز و زیبایی خیلی بها میدهند، ما هم باید به این زیباییها بها بدهیم. من به بیابانها و بیشتر مناطق کویری که رفتم، دیدم مسافران آشغال میریزند. این درد است. این مسائل را باید فرهنگسازی کنیم.
شعار من این است: برای گوش دادن به صدای پرندگان، قفس نخرید، درخت بکارید، ما ایرانیها صلحطلب هستیم و دوست دارم این صلحطلبی را به جهان برسانیم و سفیران شایستهای برای ملت بزرگ ایران باشیم.





نظر شما