شاید شما هم آن ویدئو معروف سیدحسن نصرالله را دیده باشید؛ از معدود تصاویری که او رو به دوربین، ماجرایی را کاملاً به زبان فارسی روایت میکند. داستان به یک سال پیش از ربوده شدن امام موسی صدر در لیبی برمیگردد؛ خوابی که تعبیرش همان زمان برای سید جوان روشن شد: «موسی صدر به شهادت میرسد و غریبانه در صحرایی به خاک سپرده خواهد شد و تو ادامهدهنده مسیر و تحققبخش اهداف او خواهی بود».
امروز، در دومین سالگرد شهادت سیدحسن نصرالله، این روایت قدیمی دیگر فقط یک خاطره یا گزاره معنوی نیست؛ بلکه روی دیگر یک پرسش کاملاً راهبردی و عینی است: نصرالله چه بنیانی ساخت که حتی با رفتن خودش هم فرو نریخت؟
پاسخ این سؤال را در کمال تعجب، نباید در ادبیات هواداران حزبالله جستوجو کرد؛ بلکه باید آن را در لابهلای گزارشهای تحلیلی مراکزی خواند که سختترین دشمنان مقاومت به شمار میروند.
فراتر از یک فرد؛ ساختاری که ریشه دوانده
بیتردید این گزارشها ضربات سنگین، کاهش توان نظامی و چالشهای پیچیده بازسازی حزبالله را نادیده نمیگیرند؛ اما درست در میان همین ارزیابیهای سختگیرانه، یک ترجیعبند مشترک به چشم میخورد: حزبالله را نمیتوان به چند فرمانده، انبارهای موشکی یا حتی شخصیت برجسته دبیرکل آن تقلیل داد. آنچه نصرالله طی بیش از سه دهه رهبری ساخت، چنان با بافت اجتماعی و سیاسی لبنان گره خورده که حذف رأس سازمان، به معنای پایان حیات آن نبوده است.
مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) در گزارشهای سال ۲۰۲۵ خود، دست روی همین نقطه میگذارد. تحلیلگران این مرکز تأکید میکنند میراث نصرالله بسیار فراتر از یک تشکیلات نظامی است؛ شبکهای درتنیدهاز روابط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی که حتی پس از ترور رهبرش، توان خودبازیابی دارد. از نگاه این مؤسسه، با وجود خسارات سنگین، بدنه دهها هزار نفری نظامی و غیرنظامی و مهمتر از آن، پایگاه مردمی حزبالله در میان جامعه شیعه لبنان همچنان استوار است. پیوندی که میان ساختار مقاومت و بدنه جامعه وجود دارد، با قطعی زنجیره فرماندهی گسسته نمیشود؛ چراکه بر خدمات روزمره، هویت جمعی و نمایندگی عمیق سیاسی متکی است.
تجدید حیات در زیر ضربات
مرکز پژوهشی «آلما» رژیم صهیونیستی نیز در ارزیابیهای تابستان ۲۰۲۶، حزبالله را خطری پایدار و دور از نابودی توصیف میکند. نکته کلیدی در گزارش آلما، فارغ از آمار و ارقام، هوشمندی سازمان رزم حزبالله در بازسازی خود زیر شدیدترین فشارهاست. تلاش برای احیای توان پهپادی، تولید بومی تسلیحات و حفظ اکوسیستم رسانهای، نشان میدهد با سازمانی چندلایه روبهروییم که قدرت نظامی تنها یکی از ابعاد آن است. هنر نصرالله دقیقاً در همین نقطه بود: تبدیل «کاریزمای فردی» به «ظرفیت پایدار سازمانی»؛ سازمانی که شاید ضربه ببیند، اما همه اجزایش همزمان از کار نمیافتند.
مسئلهای فراتر از انبار تسلیحات
آنسوی اقیانوس، اندیشکدههای آمریکایی هم به نتایج مشابهی رسیدهاند. مؤسسه واشنگتن در تحلیلهای اخیر خود با تعابیری مثل «دولت سایه» یا «دیپاستیت» هشدار میدهد خلع سلاح حزبالله به تنهایی نفوذ آن را از بین نمیبرد؛ چراکه شبکه پیچیده اقتصادی، نهادی و حمایتهای منطقهای، قوامبخش این جریان است.
ارزیابیهای مؤسسه بروکینگز و مجله «فارن افرز» نیز بر همین واقعیت صحه میگذارند: هیچ راهحل صرفاً نظامی برای حذف حزبالله وجود ندارد. خدمات اجتماعی و شبکههای حمایتی این مجموعه چنان در لبنان نهادینه شده که حتی دولت رسمی لبنان توان جایگزینی آن را ندارد. فارنافرز صریحاً اشاره میکند حزبالله شاید تضعیف شده باشد، اما ریشههایش در جامعه لبنان تکان نخورده است.
تعبیر آن خواب ۴۸ ساله
اینجاست که روایت آن خواب ۴۸ساله معنایی عینی و ملموس پیدا میکند. مسئله، اثبات یک رؤیا در گزارشهای امنیتی نیست؛ صحبت از تداوم یک مأموریت اجتماعی و تاریخی است. از نخستین گامهای امام موسی صدر برای هویتبخشی به محرومان، تا بنای مستحکمی که نصرالله بر جای گذاشت، مسیر یکی بوده است: تبدیل حضور اجتماعی به یک قدرت ماندگار و بومی.
امروز، دو سال پس از شهادت سیدحسن نصرالله، اتاقهای فکر غربی و اسرائیلی همچنان در حال مسئلهسازی و نوشتن درباره چگونگی مهار این ساختار هستند. همین استیصال در مهار، زنده بودن میراث او را اثبات میکند.





نظر شما