محمدرضا برای کاستن از قبح زن بارگی رعایت احکام شرعی را نمی کرد و فساد مختص به مردان دربار نبود. خواهران، دختران و زن او نیز از این قاعده مستثنی نبودند. حتی لحظاتی که ملت ایران برای سرنگونی او در سرتاسر کشور بسیج شده بودند و در خیابان ها صدای رگبار و مرگ بر شاه در هم پیچیده بود او در بارگاه خویش بیاعتنا به واقعیت های بیرونی به فساد مشغول بود. شاید رفتار جنون آمیز جنسی محمدرضا بی تأثیر از مادرش نبود، زیرا مادرش به او سفارش می کرد: «از قدیم و ندیم گفته اند به هرچمن که رسیدی گلی بچین و برو!»
تاریخ ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی در ایران، مشحون از ظلم و جنایت و فساد و لاابالی گری است و علی رغم آن که این تاریخ ننگین، به قلم مورخ السلطنه ها به رشته تحریر درآمده است، باز هم در لابه لای آن، صحنه های مختلفی وجود دارد که به خوبی نشانگر ادعای بالاست و در این بین داستان حرمسراها و عیاشی های شاهانه از ویژگی های دیگر برخوردار است.
محمدرضا پهلوی که وارث تاج و تختی اینچنین بود، در پیروی از اسلاف خود در عیاشی و فساد هیچ فروگذار نکرد و از ابتدای سنین بلوغ به زن بارگی روی آورد، ماجرای ارتباط او با مستخدمه مدرسه سوئیسی لُه روزه که توسط حسین فردوست نقل گردیده، یکی از بسیار آن است. او برخلاف ظاهر پرمدعای خود که در راستای عوام فریبی مردم ساده اندیش، دَم از دین و تمسک به آداب و سنن مذهبی می زد و تصاویری از حضور خود در حریم مقدس رضوی (ع) و مسجدالحرام را به نمایش می گذاشت، در زندگی سراسر فساد و غرق در منجلاب هوسرانی ها، برای تنها چیزی که حرمت قابل نبود، دین و مذهب بود- چرا که مأموریت او و پدرش دین زدایی بود- او تنها از اسلام و شیعه نامی را یدک می کشید و دیگر هر آن چه بود بی قیدی نسبت به تمام قوانین الهی بود. معشوقه های دوران هوسرانی او و دخترکانی چون پری غفاری که در لجنزار عیاشی های او به تباهی کشیده شدند و البته از ثروت های کلان و جواهرات نیز بهرهمند شدند، کم نیستند. سیری ناپذیری محمدرضا پهلوی در فساد، مرزهای جغرافیایی را نیز درهم شکست و در کشورهای مختلف، با زنان مختلفی ارتباط گرفت و با سرازیر کردن جواهرات سلطنتی در دامان آنان، آتش هرزگی خود را هر روز شعله ورتر ساخت.
ارتشبد سابق حسین فردوست در نقل خاطرات خود در این خصوص چنین گفته است:
«محمدرضا در طول حیات خود، زندگی زناشویی سالمی نداشت و به تمام معنا فردی عیاش بود. زمانی که در سال ۱۳۱۵ محمدرضا به ایران مراجعت کرد در اندرون، همه فیروزه را به عنوان زیباترین زن تهران می شناختند. فیروزه یک سال قبل با پزشک ارتش ازدواج کرد و چند ماه بود طلاق گرفته بود. قرار شد من فیروزه را بیاورم. من به مطب فیروزه در خیابان لاله زار رفتم و فیروزه پس از دو ساعت آرایش آماده شد. او را نزد محمدرضا آوردم، خیلی زود آشنا شدند و از آن پس، فیروزه در عمارت محمدرضا زندگی میکرد. ارتباط محمدرضا تا ازدواج با فوزیه ادامه داشت به او ماهیانه سیصد تومان میپرداخت. تا این که مسأله ازدواج با فوزیه پیش آمد. فیروزه از این موضوع بسیار غمگین شد و خواهش کرد که از ایران برود. محمدرضا موافقت کرد و چند قطعه جواهر و حدود دویست هزار تومان پول نقد به او داد که جمعاً با ارزش جواهرات حدود پانصد هزار تومان بود. این پول برای آن موقع که حقوق من (ستوان ۲) ۵۵ تومان بود پول کلانی میشد. محمدرضا مخفیانه با دختری به نام دیوسالار ارتباط پیدا کرد. مسلماً محمدرضا به دیوسالار پول کلانی داده بود. زیرا در آمریکا (سفر سال ۱۳۲۸) که او را دیدم، در لوسآنجلس خانه ای بسیار وسیع و زیبا با وسایل مدرن داشت که متعلق به خودش بود و تردیدی نیست که چند برابر ارزش خانه پول در بانک و جواهرات داشت.
مدتی پس از جدایی از فوزیه، محمدرضا از من خواهان معرفی زنی شد. من نیز در یک مهمانی باشگاه افسران مادر و دختری را دیدم. دختر حدود ۱۶- ۱۷ ساله و موبور و زیبا و بلند قد بود. به محمدرضا گفتم. گفت که مادر و دختر را به سرخهحصار بیاور. نام دختر پری غفاری بود. من یکی دو بار پری را به کاخ بردم و پس از آن راننده محمدرضا این کار را انجام میداد. اما برای ازدواج با ثریا از او جدا شد. پس از جدایی از ثریا برای ازدواج با زنی به نام گیتی خطیر ارتباط پیدا کرد. او شوهر کرده و طلاق گرفته بود. ارتباط گیتی تا ازدواج با فرح ادامه داشت.
محمدرضا قبل و بعد از ازدواج با فرح که زن رسمی اش بود، با زن های زیاد ارتباط داشت. رفیقه های یک شبه و چند شبه فراوانی داشت که معرف آنها اشرف (خواهرش) و عبدالرضا (برادرش) بودند و این ها بیش تر از رده مهمان داران خارجی هواپیماها بودند. در مسافرت هایش به آمریکا هم زن های متعددی را می دید که دوّلو به او معرفی میکرد.
در مسافرت ها به آمریکا در نیویورک من دو نفر را به محمدرضا معرفی کردم. یکی گریس کلی بود که در آن زمان آرتیست تئاتر بود و دو بار با او ملاقات کرد و محمدرضا به وی یک سری جواهر به ارزش حدود یک میلیون دلار داد. نفر دوم یک دختر آمریکایی نوزده ساله بود که ملکه زیبایی جهان بود. محمدرضا مرا فرستاد و او را آوردم. به او نیز یک سری جواهر داد که حدود یک میلیون دلار ارزش داشت.»
سند زیر نامهای است از یکی از زنانی که محمدرضا با آنان ارتباط برقرار کرده است.
این نامه از ایالت میشیگان آمریکا ارسال شده که مأمور ساواک در اداره پست آن را به ساواک فرستاده است. مستمسک ساواک در این مسأله عدم آشنایی کامل مأمور به زبان انگلیسی است که کلمه پهلوی را بختیار خوانده است!!؟ وگرنه هرگز این سند هم در سابقه ثبت نمی گردید.
این زن که «جین مالینوسکی» نام دارد در آوریل ۱۹۷۰ (اردیبهشت ۱۳۴۹) از طریق رسانه های آمریکایی، از قصد مسافرت شاه ایران به آمریکا اطلاع یافته و در نامه ای ضمن اشاره به روزهای خوشی که با او داشته، درخواست می کند که مجدداً با هم باشند. نگارنده این نامه به درخواست ازدواج پنج ساله گذشته شاه ایران با خود اشاره کرده و ضمن ابراز تأسف از دادن پاسخ منفی- که علت آن، عشق وی به یک قمارباز بوده است - نوشته میخواهد گذشته را جبران نماید.
ترجمه اجمالی این سند، به شرح زیر است:
۲۳ آوریل ۱۹۷۰
شاه بزرگ پهلوی
من جین مالینوسکی، عشق قدیمی شما از شیکاگو و واشینگتن دی سی، عکس شما را با عینک آفتابی در روزنامه دیدم و شما به نظرم آمدید.
شاه، لطفاً اگر می شود شما را در تعطیلات ۲۶- ۲۶ ژوئن در Uolceyon ببینم. ما می توانیم لحظات خوش داشته باشیم. من متأسفم از این که وقتی شما برای من لباس عروسی گرفتید و حقیقتاً من اشتباه کردم که عشق به یک قمارباز را بر شما ترجیح دادم و زندگی من ویران شد و حالا من نسبت به او علاقه ندارم و در طول پنج سال گذشته تنها یک روز او را دیدم. من با تمام احساساتم شکست خوردم و هیچ احساسی نسبت به او ندارم و زمان عشق را در شما گم کرده ام.
لطفاً در ۶ ژوئن ۱۹۷۰ به آمریکا بیا، من امیدوارم که در این جا یک شانس برای من به دست آید. دوباره - عشق - جین.
نویسنده: مصطفی لعل شاطری
منابع:
۱-فردوست، حسین، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۱، تهران: اطلاعات، ۱۳۸۸.
*اتفاقات تاریخی به روایت اسناد، تهران: وزارت اطلاعات، ۱۳۸۶.



نظر شما