رجبعلی اعتمادی با نام مستعار «ر. اعتمادی» نویسنده نامآشنایی برای چند نسل مردم ایران است که داستانهای عامهپسند و بعضا عاشقانهاش در بین نسل جوان، بهویژه جوانهای دهههای ۵۰ و ۶۰ شهرت دارد. داستانهایی که به قول نویسنده، رمز موفقیت آنها واقعی بودن آنها است و اینکه از دل جامعه ایرانی بیرون آمده است.
ر. اعتمادی در نوع خودش بهترین بوده، چه آن زمان که در کسوت روزنامهنگار فعالیت داشت و مجله پرفروش و بینالمللی جوانان را سردبیری میکرد و چه زمانی که بهعنوان نویسنده دست به قلم گرفت و تا زمان درگذشتش دهها کتاب پرفروش را روانه بازار کتاب کرد.
خبر درگذشت او روز گذشته تایید شد و گفتگوهای او دوباره منتشر شد و روی خروجی خبرگزاری ها و رسانهها قرار گرفت. آنچه در همه گفتگوها بر آن تاکید کرده بود میزان رضایتش از استقبالی بود که همیشه از آثار او میشده، به گفته خودش چه اقبالی بهتر از این برای یک نویسنده، میتواند باشد که مردم با کلمات او به شوق آیند و با جملاتش اشک اندوه بریزند.
داستانهای عشقی، اجتماعی و هیجانی
ر. اعتمادی میدانست، به او میگویند نویسنده عامهپسند و بارها تاکید کرده بود که اگر عامه پسند بودن به این معناست که مردم آثار من را میخوانند به این موضوع افتخار میکنم. «در ایران اگر کسی کتابش پرفروش باشد میگویند سبکش عامهپسند است. اگر عامهپسند بودن به این معنا است که مردم یک کتاب را زیاد میخوانند، پس سعدی، خیام و حافظ و دیگر بزرگانِ شعر و ادب فارسی هم عامهپسندند!»
قلم روزنامهنگاری ر.اعتمادی بر نویسندگیاش تاثیر عمیقی گذاشت. او به خاطر شغلش با طبقات و اصناف مختلف جامعه حشر و نشر داشت و همین نگاه باعث شد در مشیِ نویسندگی هم به سمت خلق و نوشتن آثاری برود که از جامعه و واقعیتهای زندگی مردم جامعه برآمده بودند.
ر.اعتمادی ابتدا دبیر سرویس شهرستانهای روزنامه اطلاعات شد و سپس در سال ۱۳۴۵ خورشیدی مجله جوانان را بنیان نهاد که تا سال ۱۳۵۹ پرفروشترین مجله ویژه جوانان شد. او از فرصت حضور در روزنامه اطلاعات استفاده کرد و خبرهایی که در نشریات این موسسه مطبوعاتی منتشر میشد را به داستانهای عشقی، اجتماعی و هیجانی تبدیل میکرد.
اولین رمان بلندش «تویست داغم کن» را در سال 1341 نوشت آنهم درباره زندگی نسل جوانی که میخواست جامعه ایران را متحول کند؛ رمانی که چاپ اول آن در همان هفته اول تمام شد.
سالهای ممنوع القلمی
ر.اعتمادی در دورانی مینوشت که ارتباط مولف با خواننده به سختی شکل میگرفت. در مصاحبهای که یوسف علیخانی در کتاب «معجون عشق» با تنی چند از نویسندگان عامهپسند انجام داده، نویسندگان دهههای 40 و 50 به این مساله اشاره کردهاند که با توجه به همین شرایط سخت با مخاطبشان ارتباط داشتهاند. ر.اعتمادی در گفتگویی که در همان کتاب منتشر شده بر همین نکته اشاره کرده زمانی که در مجله جوانان مشغول به کار بوده این مجله هر روز دو گونی نامه داشته و یک گونی نامههایی بوده که به نام او فرستاده میشده و مخاطبان کتابهایش از او راجع به داستانها میپرسیدند و چون میدانستند داستانهای واقعی مینویسد اغلب دوست داشتند زندگی آنها را هم قصه کند. او در هر اجتماعی که ظاهر میشده با جمعیتی روبرو میشده که مشتاق بودند قصه زندگی آنها نوشته شود.
ر.اعتمادی از از سال ۱۳۵۹ تا سال ۱۳۷۰ ممنوعالقلم بود، اما خودش را از جریان اخبار و رسانه دور نگه نداشت. سالهای ممنوعالقلمی نتوانست او را از پای بیندازد و با همان انگیزه روزهای جوانی به نوشتن ادامه داد. وقتی در سال 1370 به او اعلام شد که میتواند کارش را ادامه دهد بدون فوت وقت شروع به نوشتن کرد و تا سالهای آخر عمر نزدیک به ۲۰ رمان جدید نوشت.
چهار دهه مردم ایران آثار «تویست داغم کن»، «اتوبوس آبی»، «شاهین در دام جاسوسان» ، «عالیجناب عشق» ،«کفش های غمگین عشق» و...را خواندهاند و با آثارش خاطره دارند. حالا آقای نویسنده از میان ما رخت بربسته است. رنج او به پایان رسید، رنج تنهایی که گفته بود:« از داستاننویسان نسل من هم فقط من ماندهام، این خود یک رنج است و مایه خوشحالی من نیست که آنها رفتهاند و من ماندهام.»
جملات کتابهای او که مثل شعار بر در و دیوار اتاق جوانان دهه 50 و 60 نوشتهمیشد حتما از دیروز در ذهن طرفدارانش مرور میشود که:« «سخت دوست داشته باش، سریع زندگی کن و جوان بمیر!» *
* برگرفته از رمان «ساکن محله غم»





نظر شما