در مقطعی حساس پس از پایان جنگ تحمیلی، امام خمینی(ره) با ارادهای تاریخساز، نامهای به میخائیل گورباچف، آخرین رهبر اتحاد جماهیر شوروی نوشتند. این پیام صرفاً یک نامهنگاری سیاسی نبود، بلکه دعوتی معنوی و هشداری پیشگویانه درباره فروپاشی کمونیسم و پوچی مکاتب مادی بود. این اقدام، که یادآور استراتژی پیامبر اسلام در ارسال نامه به سران امپراتوریهای زمان خود بود، با انتخاب هوشمندانه هیئتی متشکل از یک فیلسوف، یک دیپلمات و یک زن مبارز، خود حامل پیامی دیگر بود. در این نوشتار به واکاوی این ابعاد میپردازیم.
گشایش جبهه فرهنگی پس از جنگ
دیماه سال ۱۳۶۷، مقطعی تاریخساز در تاریخ دیپلماسی انقلاب اسلامی بود؛ زمانی که امام خمینی(ره) با اقدامی هوشمندانه و انقلابی، نامهای سرنوشتساز به میخائیل گورباچف، رهبر وقت اتحاد جماهیر شوروی، ارسال کردند. این حرکت راهبردی، که یادآور استراتژی پیامبر گرامی اسلام(ص) در ارسال نامه به سران قدرتهای بزرگ زمان خود همچون ایران و روم بود، حرکتی فراتر از یک پیام سیاسی صِرف به شمار میرفت. پیامبر اسلام(ص) نیز پس از انعقاد صلح حدیبیه و ایجاد آرامش نسبی در جبهه نظامی، جبههای نوین و فرهنگی را گشودند. ایشان با ارسال نامههای رسمی، حاکمان جهان را به آیین یکتاپرستی و حقیقت اسلام دعوت کردند؛ استراتژیای که بنیانگذار انقلاب نیز در مقطعی مشابه، پس از پایان جنگ تحمیلی، آن را برای صدور پیام معنوی انقلاب به کار بستند.
امام خمینی(ره) نیز پس از پذیرش قطعنامة 598 شورای امنیت سازمان ملل که به منظور خاتمه دادن به جنگ میان ایران و عراق صادر شد که به برقراری صلح و آرامش نسبی در جریان هشت سال دفاع مقدس انجامید، اقدام به ارسال نامه به صدر هیئت رئیسة اتحاد جماهیر شوری سوسیالیستی نمود. حضرت امام با تیزبینی که داشت در این پیام، هم از این واقعیت شیرین خبر داد که اینک صدای خورد شدن استخوانهای نظام سوسیالیستی به گوش میرسد و به زودی گوش جهانیان را پر خواهد کرد و سر انجام، این نظام به دلیل ستیز با خدا و معنویت، به زباله دانی تاریخ سقوط خواهد کرد و برای همیشه به دست فراموشی سپرده خواهد شد، و هم، سران امپراتوری این کشور بزرگ را از مجذوب شدن به باغ سبز غرب برحذر داد تا مبادا برای نجات خود، به نظام سرمایه داری غرب روی آوردند که آن نظام نیز نظامی پوسیده و سرنوشتی اجتناب ناپذیر با نظام سوسیالیستی دارد.
هر سفیر، نمادی از یک پیام
در مقایسة نامة حضرت امام به گورباچف با نامههای پیامبر اکرم(ص) به سران دولتها نکات قابل توجهی وجود دارد، موقعیت زمانی که در چه موقعیتی اقدام به ارسال نامهها میکرد، نوع انتخاب مخاطبان که به چه افرادی نامه مینوشت، نوع نگارش نامه و آغاز و پایان آن که نسبت به مخاطبان تفاوت داشت از جملة این نکات است که هر کدام گفتنیهای زیادی دارد که میشود در چندین جلسه از آنها بحث و گفتوگو کرد، اما نکتهای که امروز قصد دارم با شما عزیزان در میان بگذارم نوع انتخاب سفیران و ترکیب آنان است که حضرت امام برای ابلاغ پیام به مخاطب خود سه نفر را انتخاب کردند که هر کدام از ویژگیهای خاصی برخوردار بودند. یکی از این سه نفر آیت الله جوادی آملی بود، و نفر دوم جناب آقای دکتر محمدجواد لاریجانی، و نفر سوم سرکار خانم مرضیة حدیدهچی دباغ بود.
ترکیب این سه نفر به این لحاظ بود که نفر اول عالمی فرزانه و آگاه به مبانی اعتقادی اسلام بود. او انتخاب شد تا اگر در فرایند ابلاغ پیام آسمانی امام به سران سوسیالیستی شوروی ابهام و مشکلی پیش آید بتواند ابهام را برطرف کند و با به کارگیری مبانی اعتقادی و کلامی مشکل پیش آمده را حل نماید.
اما انتخاب نفر دوم به این دلیل بود که او دیپلماتی آگاه و کارکشته در عرصة سیاست خارجه بود. او انتخاب شد تا اگر در فرایند ابلاع پیام، به لحظا سیاسی مشکلی پیش آید بتواند با زبان دیپلماسی آن را حل و فصل کند و مسائل سیاسی را تحلیل نماید.
یکی دیگر از اعضای هیئت اعزامی ایران به کاخ کرملین سرکار خانم مرضیة حدیدهچی دباغ بود. او گذشته از اینکه در ایران مسئولیتهای متعدد داشت و حتی فرماندهی سپاه پاسداران همدان را در کارنامة خود داشت، یک زن بود و امام با انتخاب ایشان خواست به دنیا بفهماند که زنان در کشور ما از جایگاه خاصی برخوردارند تا آنجا که میتوانند در هیئت اعزامی برای ابلاغ پیام از مردی بزرگ، به رهبر اتحاد جماهیر شوری عضو شوند.
منطق قدرتمند فرستادهای خردمند
از آن جا که پیام امام به گورباچف، از اهمیت ویژهای برخوردار است و فراتر از پیامهای معمول در دنیای سیاست و دیپلماسی است، در مقایسة آن با پیامهای پیامبر اکرم(ص) به قیصر و کسرا نکاتی درخور توجه وجود دارد که در سالروز ارسال و انتشار این پیام، برخی از این نکات را یادآور میشویم.
1. پیام امام به گورباچف صرفا پیام سیاسی نبود که سیاستمداران برای اغراض سیاسی مبادله میکنند، بلکه پیامی عقیدتی و معرفتی بود که سرشار از علم و معرفت، فلسفة و حکمت، و دین و سیاست بود. به همین دلیل ضرورت داشت که این پیام توسط سفیرانی آگاه و زبردست، به مخاطب ابلاغ شود تا هرجا که لازم باشد، از عهدة تفهیم پیام و پاسخگویی به ابهامات احتمالی برآیند.
پیامبر اکرم(ص) در انتخاب سفیرانی اسلامشناس و آگاه به زمان، دقت لازم معمول میداشت تا در هنگام ابلاغ پیام، به خوبی از عهدة آن برآیند. به عنوان مثال یکی از سفیران آن حضرت شخصی به نام «دحیة کلبی» بود. او هم به لحاظ ظاهری قیافهای گیرا و صورتی زیبا داشت، و هم به لحاظ معرفتی از توان بالایی برخوردار بود. او با این ویژگیها که داشت از سوی پیامبر خدا(ص) مأموریت داشت تا پیام آن حضرت را به پادشاه روم ابلاغ نماید. در جریان ابلاغ پیام مشکلاتی پیش آمد که او با معرفت و فطانتی که داشت آن مشکلات را حل کرد، نمونة زیر که در هنگام باریافتن به نزد قیصر اتفاق افتاد از جملة این مشکلات بود.
آنگاه که او خواست به منظور ابلاغ پیام، به بارگاه او بار یابد، درباریان به او گفتند: اگر خواستی پادشاه شما را به حضور بپذیرد و به شما اعتنا کند و نامة شما را بخواند لازم است در لحظة ورود، او را سجده کنید و به این وسیله او را تعظیم نمایید. آن سفیر خردمند در پاسخ درباریان گفت: من برای کوبیدن این سنتهای غلط رنج این همه راه را بر خود هموار ساختهام و مشقتهای آن را به جان خریدهام، من از سوی مردی بزرگ مأموریت دارم تا پیام آسمانی او را به قیصر ابلاغ کنم و به او بفهمانم که از این پس، بشرپرستی ممنوع و هیچ کس جز خدای یکتا سجده نشود، با این عقیده که من از آیین حق و یکتاپرستی دارم، چگونه میتوانم نظر شما را تأمین کنم و در برابر او که مخلوقی بیش نیست سجده نمایم؟
صلابت و منطق نیرومند این سفیر آگاه که با فطرت هر انسانی آزاده همخوانی داشت، مورد إعجاب کارگزاران دربار واقع شد و به او اجازه دادند تا بدون هیچ سجدهای در برابر قیصر، به نزد او بار یابد و پیام خود را به وی ابلاغ نماید.
صلابت پیامآوران در برابر شبهات
امام خمینی نیز برای ابلاغ پیام خود به گورباچف، سفیری آگاه و عالمی نکته سنج مانند آیت الله جوادی آملی برگزید تا در هر جا که لازم باشد به خوبی از عهدة مسئولیت خود برآید. او که به اتفاقات احتمالی و ریزهکاریها در لحظة ورود به کاخ کرملین و دقایق حضور در نزد گورباچف توجه داشت، در این باره میگوید: «چون پیام امام پر محتوا، بلند و در سطحی عالی بود، از قبل تصمیم بر این شد تا در هنگام ورود به کاخ کرملین، آنچنان با صلابت رفتار شود که ضمن رعایت عرف دیپلماسی و بین المللی مرعوب زرق و برق کاخ و سراسر تجمل آن نشویم که به شکرانة خدا آنگونه که تصمیم گرفتیم عمل شد.
2. یکی دیگر از سفیران پیامبر اکرم(ص) شخصی به نام «حاطب بن ابی بلتعه» بود، او که مردی جسور و دلاور بود مأمور شد تا نامة پیامبر را به مقوقس حکمران مصر ابلاغ کند. مقوقس پس از آنکه نامه را تحویل گرفت و از محتوای آن آگاه شد، چند لحظه به مضامین پیام فکر کرد و پس از لحظاتی رو به فرستادة پیامبر کرد و گفت: اگر پیامبر شما راست میگوید که او فرستادة خداست، چرا مخالفانش توانستند او را از زادگاهش بیرون کنند و از مکه فراری دهند، و چرا او برای نابودی مخالفان خود نفرین نکرد، و اگر نفرین کرد پس چرا نفرینش مستجاب نشد؟
سفیر آگاه و زبردست پیامبر در پاسخ به این شبهه گفت: چگونه این را بر پیامبرِ ما خورده میگیرید در صورتی که این اشکال بر پیغبر شما نیز وارد است. از شما که به رسالت عیسی بن مریم گواهی میدهید میپرسم: آنگاه که قوم بنیاسرائیل نقشة قتل او را کشیدند، چرا او برای نابودی آنان نفرین نکرد؟! حکمران مصر که انتظار چنین پاسخی نداشت، چنان از گفته او خوشش آمد که بیاختیار گفت: أحسنت أنتَ حکیمٌ جاء مِن عِندِ حکیمٍ؛ آفرین بر تو که مردی دانا و از سوی شخصی دانا پیام آوردهای.
سفیر امام که مأمور ابلاغ پیام او به گورباچف بود، فردی آگاه و زبردست بود و به راحتی از عهدة ابهامات کاخ نشینان کرملین بر آمد. در این باره از زبان خود وی بشنویم که پس از بازگشت از این مأموریت میگوید: «در لحظة ورود به کاخ کرملین، گورباچف با تنی چند از بزرگان سیاسی، سفیران امام را استقبال کردند و طبق معمول با من و نفر دوم یعنی دکتر محمدجواد لاریجانی مصافحه کردند، ولی آنگاه که خواستند با عضو سوم هیئت اعزامی یعنی سرکار خانم مرضیة حدیدهچی مصافحه کنند، او بر حسب وظیفة دینی، از دست دادن به آنان خودداری کرد، این کار که برای آنان نامتعارف بود ابهاماتی را در پی داشت، لذا توضیح دادیم که این دست ندادن مفهومی سیاسی ندارد و قصد توهین در کار نیست، بلکه یک بانوی مسلمان بر حسب وظیفة دینی، مجاز نیست به افراد نامحرم دست دهد.
3. یکی دیگر از نکاتی که در جریان ابلاغ پیام امام رخ داد و قابل توجه است، اینه که گورباچف پس از آگاهی از محتوای پیام که سراسر دعوت به روشنایی و یکتاپرستی بود، خواست مکتب پوشالی خود را در برابر آیین اسلام عَلَم کند، در خطاب به سفیران امام گفته بود:
«رهبر شما ما را به دین و مرام خود دعوت نموده است، چه عیب دارد که ما نیز ایشان را به مکتب خود دعوت کنیم!».
اما از آنجا که بنیاد باطل بر باد است و دعوت به باطل جز خنده چیزی در پی ندارد، او که از گفتة خود شرمنده شده بود، خندهای خنک و بینمک که حاکی از انفعال وی در برابر پیام روشنگرانة امام بود، بر لبانش نشست و گفت: البته این یک شوخی بود.
4. نکته دیگری که در ادامة این نکات قابل توجه است و لازم به یادآوری میباشد اینه که آنان میخواستند به یک صورتی پیام امام را لوث کنند و از اوج آسمانی بودنش، به حد یک پیام سادة سیاسی تنزل دهند و سپس آن را به نوعی دخالت در سیاست داخلی کشور خود تلقی کنند.
گورباچف که مانند دیگر کاخ نشینان کرملین، در تار عنکبوتی مرام بیدینی گرفتار شده بود و با اعتقاد به مادة بیشعور، خود را در چارچوب آن محصور کرده بود و در ظلمت و تاریکی به سر میبُرد، آیا میتوان از او توقع داشت تا از این چارچوب رهایی یافته و دیده به روشنایی باز کند؟ و آیا میتوان توقع داشت که پیام امام هرچند آتشین و سراسر حکمت و معرفت بود، در روح یخ زدة او تأثیر بگذارد و او با تأثیرپذیری از این پیام الهی، گام در کوی حقیقت نهد؟
پاسخ این پرسش همان است که شاعر شیرین سخن شیراز یعنی حافظ گفته است:
تو که زسرای طبیعت نمیروی بیرون/ کجا به کوی حقیقت گذر توانی کرد؟!
جمـال یار ندارد نقـاب و پـرده ولی/غـبار ره بنشـان تا نـظر تـوانی کـرد
آری بدیهی است که امثال گورباچف با روح یخ زده و قلب مردهای که دارند هرگز توان فهم و درک پیام آسمانی امام را نداشته و ندارند. به همین دلیل است که او پیام آسمانی امام را در امور سیاسی خلاصه میکند و نوعی دخالت در کشور خود دانسته میگوید: این گونه پیامها نوعی دخالت در امور دیگر کشورهاست.
مه فشاند نور سگ عوعو کند/هر کسی در طینت خود میتند
سفیر هوشیار حضرت امام، در پاسخ به این ابهام و کژاندیشی گورباچف گفته بود: «جناب آقای گورباچف! شما در کشورتان آزادید تا هر کاری بخواهید انجام دهید. این رهبر الهی، نه به زمین روسیه کار دارد، و نه به آسمان روسیه، بلکه به روح و فکرتان کار دارد، این رهبر میگوید: مرگ نابودی نیست، بلکه تجدید حیات است و شما و هرکس دیگر با مرگ نابود نمیشوید، از این جهت است که باید به فکر جهان آخرت باشید».




نظر شما